معکوس
760 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
#ننوشته

از زمانی که نوشتن را به دست‌های انسان‌ها ترجیح دادم و جای خون در رگ‌هایم جوهر جوشید خودم را بی‌دفاع دیدم.
من دربرابر کلمات عجزم را به دوش می‌کشیدم و لای خط‌خطی سیاه نوشته‌هایم، جایی که نور نگهبانی نمی‌داد پناه می‌گرفتم. و برایم مهم نبود چشمان و دستانم در دست کیست؛ من تمامم را به نوشته‌هایم می‌دادم.
ناگهان خودم را متصل دیدم. انگار کلاف نابسامان موهایم به دیگری گره خورده بود. به او. به بغض‌های گلویش تکیه کردم که او بغض من بود.
بدن حساس و بدخلقم محتاج آغوشش و کلماتم ناچیز دربرابر یک نگاه. نگاهی که حافظه ی مرا افسار می‌کشید. درنبودنش چشم‌های من حفره ی چشمه ی کوهی از غم شد و هربار که نگاه او را درمیان تار و پود سقف اتاقم می‌دیدم انگار برف‌های کوه آب شده. چه چشمه ی پر آبی! و صدای خروش رودخانه ی حنجره‌ام زیر پتو خفه می‌شد.
من درمیان خود و کلماتم بودم که آمد و نشست کنج خطوطم. و فرق بین بودن و نبودن جمله‌ها و خنده‌هایم شد. (بوی گیسویی مرا دیوانه کرد.)
تقاضا کرد که جز طعم فروریزی لبان او روی لبم، نگذارم چیز دیگری درونمان خراب شود اما ما ستون محکمی برای این قول‌ها نبودیم. خانه ی گرمی برای دست‌های همیشه یخ زده‌اش نبودم.
من و کلمات بی‌در و پیکرم زانوهای بغل کرده‌اش را نبلعیدیم و محصور نکردیم. من دست‌هایم خالی شد از محبت. او را کنج نوشته‌هایم بیشتر جا دادم اما زخم‌هایی که بر او زده شد عمیق بود. دستم برای گرفتنش کوتاه بود. برای اینکه نگذارم لبه ی دره ی عشق قدم بگذارد.
ما خود را برای یک‌دیگر تکه پاره کردیم و انسان تکه پاره دیگر کاری از دستش برنمی‌آید!
ما ساعت‌های عشق‌بازی را در نگاهی مغموم و خسته خلاصه کردیم. و این انسان‌های خلاصه شده دیگر توان پرواز برفراز آشیانه ی وجود آن یکی را نداشتند.
ما نگاه‌هایمان بی‌پناه بود. اشک‌هایمان بی‌گونه! ما نای راه رفتن و ادامه را نداشتیم.ما فقط کنج تاریکی پوسیده ی هم می‌بوسیدیم؛ چون بوسه‌هایمان تنها راه مردن بود.
ما نفس می‌زدیم چون نفس‌هایمان داغ رفتن داشت و هر سلاممان بوی وداع میگوید.
Dadi Yadam
Moer & Aneea
#ننوشته


دنیای ما اندازه ی هم نیست.
من شعله‌های کوچک کلماتم را دوست دارم. هرچند که گوله برف‌ها را هم می‌ستایم. من نهایت زندگیم را در رخت‌خواب کتاب‌ها بگذرانم و تو دلت دستی برای نوازش و پریدن از روی تپه‌های شوق می‌خواهد. انسانیتم را به زور گچ گرفته‌ام و تو احترام را می‌طلبی. و من توان از جا بلند شدن هم ندارم.
اما همیشه به لب‌هایم خیره نشو. حتی گاهی دست‌هایم را رها کن. و غبار خستگی از چشمانم بتکان. آن دور‌ها، پشت پشت نگاه‌های پر از نفرتم از دنیا تو دوست داشتن را می‌بینی. و تو باید قوی باشی. باید انسان محکمی باشی برخلاف منی که تکه‌هایم را از دست داده‌ام. باید پناه باشی برایم تا یادم بیاید پناه بودنم را. چون من با این همه زخم درتوانم نیست آغوشی محکم برایت باشم. تو باید خودت مرا ببوسی. تو باید به خاطر بیاوری مرا. منی که هنوز ته چاه نرفته بود را. و انسانیتم را برایم شفاف کنی. من کودک تو خواهم شد اما باید دایه‌ام باشی. و الا مرا به پرورشگاه انسان‌های متروک ببر.
Forwarded from sᴇᴏʏᴏᴏɴᴀ
اخرین تلاش‌های یه دانش اموز مظلوم برای تمیز نوشتن ریاضی
عروسک چوبی(نسخه دوم).pdf
230.9 KB
داستان کوتاه عروسک چوبی




(زمان نیاز برای مطالعه: کمتر از ده دقیقه)
معکوس pinned a file
Forwarded from Hidden Chat
«توی شناسنامه زده متولد ۸۴ ولی دو سالمه»
-ننویسنده
سخت‌نویسی در داستان‌نویسی فارسی و تلاش من برای نوشتن


مثال بارز: بره گمشده راعی


اشتباه من برای تلفظ اسم آقای فُرسی رو ببخشید.
آیا سورئال نیاز به گره داستانی خاصی داره؟
بارزترین مثال‌ برای توضیح وویس اول: بره گمشده راعی

بارزترین مثال برای وویس دوم: بوف کور
#ننوشته


هق هق کن جان دلم. هق هق کن که از ما خستگی رویید. ایران که دور است از ما. همین چهارچوب تن مان را نگاه کن. ببین چه معصومانه کنج خود نشسته‌ایم.
و یاد نگرفتیم خودمان باشیم. تو در توی خویش‌تن را فراموش کردیم.
هق هق کن جان دلم که انسان در برخی کلمات ثابت مانده. در جنس گریه‌های خویش ثابت مانده. و ناله‌هایش همان لحن همیشگی را دارد.
هق هق کن جان دلم. هق هق کن که تو شبی یکبار قرص قول‌های آرزو‌هایت را می‌خوری. و امیدواری را با خودت زیر پتو می‌بری و تخت‌خوابت گرم نمی‌شود.
هق هق کن و امیدوار باش. وقتی که هم امیدواری هم گریه می‌کنی صدای بی‌مهری‌ها را نمی‌شنوی. نمی‌شنوی که دنیا به آخر رسیده و تو با خودت گریه‌ها داری. شانه‌های خودت را کرایه می‌کنی. خودت را به خودت می‌سپاری. و زار می‌زنی. نه! این‌بار هق هق‌ها کم‌رمق‌اند. باید فریاد بزنی و سرت را به سینه‌های سرخ آزادی نداشته‌ات بکوبی.
لباس‌های روح می‌دری. جان دلم! هق هق کن که سنگ درونت آب شود. تو خودت را محکوم به سکوت کرده‌ای و من دلم جاری بودنت را می‌خواهد.
مهم نیست من چه می‌خواهم! مهم نیست تو چه می‌خواهی.
مهم این است که باید گریه‌های مرا ببوسی. باید هق هق کنی. جان دلم. چقدر تنهایی.
هق‌هق کن
Forwarded from ☕️
اگر برای بعضی از دردها درمان های‌متعدد و زیاد تجویز کنند، این علامت آن است که آن درد بی درمان است!
-آقا کلاغه
Nahang To Hoz Hamoon Mahi Ghermeze
Sadegh Ft. Pedram Azad (RF)
قاتل پادشاه داد زد مردم آزادید
فهمیدم بی‌معنیِ مفهوم آزادی
خرد