معکوس
764 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
Forwarded from Forogh|فروغ (Mohammad)
''تنهایی ناشی از والد خود بودن''

همان‌قدر که آدمی مسئول زندگی خویش است همان قدر تنهاست. مسئولیت به معنای مؤلف بودن است؛ آگاهی از مؤلف بودنِ خویش به معنای ترک این اعتقاد است که دیگری مرا آفریده و حفاظتم می‌کند. تنهاییِ عمیق از عمل خود آفرینندگی جدایی ناپذیر است. فرد به بی‌تفاوتیِ عظیمِ جهان آگاه می شود. شاید حیوانات حس نیاز به شبان و جان‌پناه در خود ببینند ولی انسان که به نفرین خودآگاهی گرفتار شده باید در جهان هستی بی پناه بماند.
اریش فروم معتقد بود تنهایی نخستین خاستگاه اضطراب است او خصوصاً بر حس درماندگی که ویژگی اصلی جدایی اولیه‌ی بشر است تأکید داشت:
[ آگاهی انسان از تنهایی و جدا بودنش از درماندگی‌اش در برابر نیروهای طبیعت و جامعه، همه و همه، هستی جدا و چند پارچه‌اش را به زندانی طاقت فرسا بدل می کند. تجربه‌ی جدایی اضطراب می آفریند؛ در واقع منشأ تمامی اضطراب‌هاست. جدا بودن به معنای بریده شدن است بی امکانِ استفاده از نیروهای انسانی ام. بنابراین؛ جدا بودن به معنای درماندگی و ناتوانی در درک فعالانه‌یِ اشیأ و افرادِ جهان است؛ بدان معناست که جهان قادر است بر من بتازد بی آنکه من توانایی واکنش در برابرش را داشته باشم.]
«...حرف سر این است که از هر کاری زده و خسته می شوم و بیزارم و اعصابم خرد شده، مثل یک محکوم و شاید بدتر از آن شب را به روز می آورم و حوصلۀ همه چیز را از دست داده ام، نه می توانم دیگر تشویق شوم و نه دلداری پیدا کنم و نه خودم را گول بزنم... نکبت و خستگی و بیزاری سر تا پایم را گرفته و دیگر بیش از این ممکن نیست. به همین مناسبت نه حوصلۀ شکایت و چس ناله دارم و نه می توانم خودم را گول بزنم و نه غیرت خود کشی دارم.»
***


تکه‌هایی از نامه هدایت به جمال‌زاده
معکوس pinned Deleted message
Gole Bi Goldoon
Googoosh
Forwarded from The T's voices
Za
Safir
Forwarded from حرفایی‌که‌کاش‌میزدم.. (𝙱𝚊𝚛𝚊𝚗)
ما از قانون اطاعت می‌کنیم اما اجرایش نمی‌کنیم.

نبرد - کارلوس فوئنتس
به نقطه‌ای درونم رسیده‌ام که هر بمب که می‌ترکد جای اینکه گوش‌هایم کمتر بشنوند زبانم بیشتر می‌برد.
#ننوشته
روزگار جور دیگری نیست.



امروز که این متن من را می‌نویسد روزگار جور دیگری نیست.
امروز که صدای من گوش باران را پر کرده دنیا جور دیگری نیست.
امروز که خیابان‌ها قطرات را خیس می‌کنند زمین هنوز گرد است.
امروز شش‌هایم به زمین هوا می‌دهند و همه‌چیز هنوز همان شکلی است.
اگر آن برگ زیتون تلخ بجای پاییز بهار بریزد
خیابان هنوز هم پیاده‌رویِ پیرمردان و پیرزنان تنهاست.
Forwarded from ننویسنده
ننویسنده
Voice message
اینو خودم خیلی دوست داشتم
#ننوشته
خوددرمانی


یک‌شب درمیان، زیرسوال می‌روم. یک‌شب درمیان. فراموش می‌کنم و جان تازه می‌گیرم. به استخوان‌هایم می‌گویم بلند شوید اما به یاد می‌آورم که انجمنی خسته‌ام. و من، انسانی برای شنیدن‌های گوش‌خراش و طولانی که دگران را در خودش قورت می‌دهد. بگذریم از کلمات پرلکنت من. بگذریم.
در دنیای امروز من، دنیایی که مرغابی‌ها پرهایشان را به دریا تقدیم نکرده‌اند و چروک گونه‌های مادربزرگ توسط نوهها بوسیده نشده؛ من تلاش بسیاری کردم برای بودنم میان دست دیگران. دست‌هایی لطیف! به تازیکی هم فهمیدم که آن انجمن استخوان‌های مایل به خردشده ی درونم توانایی پذیرش دست‌ها را ندارد. آدم‌ها درکنار من دنبال پادزهر می‌گردند. همه جای روحم را می‌بوسند و دست می‌کشند برای یافتن تریاقی رویایی. برای خودشان؟ نه، اصلا!
انسان‌ها معمولا زیباتر از آنند که آنقدر خودخواه باشند. حداقل انسان‌های منِ استخوانی. آن‌ها دنبال درمان برای من بودند و دائم آن‌ها را درکلمه ی «ناتوانی» محدود می‌کردم.
من نیاز به تپه‌ای از جنس چمن‌های کوتاه شده دارم در میان جنگلی از دیار مازندران. جایی که گوسفند‌ها با بره‌هایشان زندگی کنند. جایی که باد هم‌نواز شود با صدای رود.
من برنمی‌تابم سایه ی درخت‌ها را.
مخصوصا اگر انسان‌هایی ساقه‌های مهربانشان را دورم بیاویزند.
Khasteh
Farhad
ظاهر انسان‌ها زیباست
به نظرم هر انسانی لیاقت تعریف از ویژگی های منحصر به فرد ظاهریش رو داره.
معکوس
#ببینیم_یا_نه بخش هشتم: سریال Blue eye samurai توضیحات در وویس پایین
#ببینیم_یا_نه
بخش نهم:
سینمایی

The killer

توضیحات در وویس پایین:
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو، نه آتشی و نه گلی
چیزی نمی‌دانم از این دیوانگی و عاقلی


افشین یداللهی
Forwarded from "مَن اینجا سَبزَم"
"مَن اینجا سَبزَم"
Photo
ولی ما معمولا بلند نمی‌شیم