معکوس
763 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
Asre Paeizi
Morteza Pashaei
وقتی وسط ریاضی حل کردن آهنگ پلی می‌کنی
با وجود شکسته شدن پیوندها به دفعات زیاد باز هم انسان به سمت کسی که دوستش داره برمیگرده؟
Anonymous Poll
57%
نه
43%
اری
دارید کم کم به این نتیجه میرسید که ما برای روابط انسانی هنوز خیلی ناقصیم یا هنوز به شل و سفت کردن‌های مزخرفتون میخواید پافشاری کنید؟
لباس پلیس پدر را پوشید
تابلوی ایست دردستش بود
هویتش گم می‌شد
لای آستین گشاد پدر
و قد و قواره ی خامش
تابلو را می‌گرفت جلوی توفان
ایست
ایست
و توفان نمی‌ایستاد
پیش پناهش بر‌می‌گشت
خانه!
جایی که توفان شروع شده بود
و جلوی خانه می‌ایستاد
ایست
ایست
و خانه تکان نمی‌خورد
و خوشحال شد که خانه را نگه داشته
یادش رفت توفان را
یادش رفت لباسش که گشاد است
و یادش رفت
توفان مدت‌هاست از او گذشته
و او به خودش ایست می‌دهد
#ننوشته

آرایش سِحر کننده‌ات را
به غبار‌ها بفروش
به روشنایی آب
خونِ خزان لاک‌هایت را
به ظرافت انگشتت بفروش
بتاز بر آرامش درونت
رنگ چشم بزن به بوم صورتم
مرا در سیاه‌قلم دورشان گم نکن
مرا پشت در کمددیواری‌ها بیاب
جای بالشت چوب تختم شو
من لانه می‌کنم در گودی چشم تو
خودت را از انسان‌ها که عریان کنی
جامه‌ترین توام
Forwarded from "مَن اینجا سَبزَم"
Forwarded from مرداب
Ye Chizi Mord
Bahram
Forwarded from 𝗦𝗧𝗢𝗥𝗠 (romina)
می‌توانم انسان‌ها را از توجهی که خرج می‌کنند، بشناسم.
انسان برخلاف واقعیت، به احترام اعتیاد دارد.
واقعیت در زمان شادی آن هم برای هرزگاهی بد نیست.
معکوس
IMG_4660.JPG
امروز
جایی که ازش آرامش می‌گیرم
Forwarded from Forogh|فروغ (Mohammad)
''تنهایی ناشی از والد خود بودن''

همان‌قدر که آدمی مسئول زندگی خویش است همان قدر تنهاست. مسئولیت به معنای مؤلف بودن است؛ آگاهی از مؤلف بودنِ خویش به معنای ترک این اعتقاد است که دیگری مرا آفریده و حفاظتم می‌کند. تنهاییِ عمیق از عمل خود آفرینندگی جدایی ناپذیر است. فرد به بی‌تفاوتیِ عظیمِ جهان آگاه می شود. شاید حیوانات حس نیاز به شبان و جان‌پناه در خود ببینند ولی انسان که به نفرین خودآگاهی گرفتار شده باید در جهان هستی بی پناه بماند.
اریش فروم معتقد بود تنهایی نخستین خاستگاه اضطراب است او خصوصاً بر حس درماندگی که ویژگی اصلی جدایی اولیه‌ی بشر است تأکید داشت:
[ آگاهی انسان از تنهایی و جدا بودنش از درماندگی‌اش در برابر نیروهای طبیعت و جامعه، همه و همه، هستی جدا و چند پارچه‌اش را به زندانی طاقت فرسا بدل می کند. تجربه‌ی جدایی اضطراب می آفریند؛ در واقع منشأ تمامی اضطراب‌هاست. جدا بودن به معنای بریده شدن است بی امکانِ استفاده از نیروهای انسانی ام. بنابراین؛ جدا بودن به معنای درماندگی و ناتوانی در درک فعالانه‌یِ اشیأ و افرادِ جهان است؛ بدان معناست که جهان قادر است بر من بتازد بی آنکه من توانایی واکنش در برابرش را داشته باشم.]
«...حرف سر این است که از هر کاری زده و خسته می شوم و بیزارم و اعصابم خرد شده، مثل یک محکوم و شاید بدتر از آن شب را به روز می آورم و حوصلۀ همه چیز را از دست داده ام، نه می توانم دیگر تشویق شوم و نه دلداری پیدا کنم و نه خودم را گول بزنم... نکبت و خستگی و بیزاری سر تا پایم را گرفته و دیگر بیش از این ممکن نیست. به همین مناسبت نه حوصلۀ شکایت و چس ناله دارم و نه می توانم خودم را گول بزنم و نه غیرت خود کشی دارم.»
***


تکه‌هایی از نامه هدایت به جمال‌زاده
معکوس pinned Deleted message
Gole Bi Goldoon
Googoosh