معکوس
762 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
چتر‌ها را دیده‌ای؟ من از چتر‌ها متنفرم. حتی اگر از باران هم کسی متنفر باشد باید چتر‌ با خودش نبرد. تنفرهای نصفه نیمه هم جان و دلم را می‌خراشد. و چتر‌ها محافظ است. محافظ دربرابر رهایی آسمان.
خب؟
لعنت به چتر‌ها.
یه چیزی راستی
اون فیلم و سریالایی که با هشتگ #ببینیم_یا_نه براتون گذاشتم
اسمش روشه
ببینیم یا نه؟😂
که چند موردشون از نظر من «نه» بوده
اگر فوروارد میکنید سیو میکنید بعدا ببینید
وویس زیرش رو گوش بدید
شاید گفتم نه
مشتی جان. گوشه‌ای زار زدن که دلیل نمی‌خواهد. انسانیم و تلنبار می‌شویم از خستگی‌ها. ببین مشتی! این جمله‌ها را همه می‌دانند. این خستگی‌ها را همه دارند. مرد آن بود که فهمید خسته است. گوشه‌ای نشست و چایی‌اش را ریخت داخل نعلبکی.
Zendegi~GuitarMusic
Hayedeh
خسته‌ام
من برایت می‌نویسم، تو از میان این کلمات مرا بیرون بکش.
۴۴۴!!
تنهایی سهمی بود که پس زدمش. پتوی تخت‌خوابم بود. وجود جداناپذیری از من وقتی که کمی آرامش می‌خواستم. و با رفتن تنهایی‌ها آرامشم را از دست دادم. هروقت هم که می‌گوییم «تنها» نیستیم این تصویر در ذهن‌ها ساخته می‌شود که انسانی دیگر دستانش دور کمر یا دور گردن ما حلقه است. اما نه! من تنها نماندم و وجودی کنه‌مانند «از من» مادام به من چسبیده. انزجاری قرص و محکم که دندان‌های لرزان و سرمادیده‌ام را ترک نمی‌کند.
#ببینیم_یا_نه

بخش هشتم:
سریال

Blue eye samurai

توضیحات در وویس پایین
حوصله ی سررفته ی وسط کلاس عربی
و شاید بیشتر از اون
انقدر به مزخرفات دیگران لطف نداشته باشید
#ننوشته
مچالگی


چرا که حالا کنج خودم می نشینم. شاید سردی دستانی پشت مرا خالی کرده
شاید مرگ از بیخ گوش من گذشته باشد
شاید شادی های من مچاله و گوشه ی اتاق افتاده
اصلا شاید روح من با بدترین کابوس از خواب پریده
ابری بهاری که جان باریدن ندارد
و یک عالم خرده شکسته های تصوراتی که روی زمین پخش شده اند
من این ها را از تو هدیه گرفته ام؟
شاید
حتی شب ها را از ترس ستارگان بیرون از خود نمی روم
سرم را جز به بالشت شانه ی کسی نخواهم گذاشت
و شاید
اکنون به خود اجازه دهم که گاری دردهایم را به دوش بکشم
درست است!
بالاخره می توانم با صراحتی عمیق این را به خودم بگویم و از خود، خودم را بازخواست کنم
شاید
چرا هیپ‌هاپ؟
چون به معترض بودنشون افتخار می‌کنند.
انسان مسئول خزعبلات خودساخته ی خویش است.
معکوس
انسان مسئول خزعبلات خودساخته ی خویش است.
البته انسان مسئولیت‌پذیر
Forwarded from خونه‌.
آشنا میشیم٫اسم‌ها رو به خاطر میسپاریم٫باهم بزرگ میشیم و بزرگ شدن هم رو میبینیم٫چرخه زندگی تغییر میکنه٫مشکلات جدید اضافه میشن و در آخر هم غریبه میشیم.
اینه داستانِ خاطره‌ساختن با افراد،پشت یه اکانت به ظاهر ساده.
جمله‌ای درون من هست
که شاید حقیقت من نباشه
اما من سال‌هاست دارم به دوش می‌کشم
و شاید بزرگترین درد دل من با انسان‌های نزدیکم بوده باشه
که خسته‌ام از بیان نکردنش
از فهمیده نشدن این شکلی
از اینکه من همیشه کوهی از پیچیدگی نشون داده شده باشم
درحالی که
«من ساده‌تر از نگاه روزمره ی انسان‌هام»
همین…
و شاید تموم درد نوشته‌های من همین یک جمله باشه
سادگی!
و حقیقتا به میزان عمق این جمله من شکستگی دارم از انسان‌هایی که بودن و این جملرو نفهمیدن
بعد سه سال تدریس فهميدم که انگار این‌کاره نیستم! آن آخرها، یک روز دیدم از کلاسی سروصدا می‌آید. بچه‌های اول دبیرستان بودند. تا مثل ناظم‌ها پريدم توی کلاس، دیدم که کدام بچه روی میز می‌کوبد. جثه‌‌ی‌ همه‌شان خیلی کوچک‌تر از توقعم بود. جلو رفتم و بالاسر آن پسر ایستادم. اخم کردم و گفتم چرا شلوغ می‌کنی؟ نگاهم نمی‌کرد، احتمالا گفت "کار من نبود". جزییات یادم رفته اما خوب یادم هست که چطور می‌لرزید و صدایش از ترس درنمی‌آمد. پشیمان شدم. تبدیل شده بودم به همان هیولایی که یک عمر علیهش می‌نوشتم. بدم آمد. از خودم و آن اقتدار مسخره‌ام، بدم آمد. سال آخر بود و دیگر ادامه ندادم.


#معین_دهاز
@nabayad_m