Forwarded from ژوزفین
نمیدونم مثلا کاش همهچیز با یه «ببخشید» درست میشد. اعتمادهای از دست رفته برمیگشت. قلبهای شکسته سالم میشد. روابط مثل سابق میشد. نمیدونم. پس «ببخشید» به چه دردی میخوره؟
Forwarded from غآيت وجود. (mim)
دستهای تو سیاسی بودند، بوی جنگیدن، انقلاب و بوسههای خونین میدادند، حیف که نمیدانستم وطن برای سبز شدن
به سیاسیهای رفتنی نیاز دارد.
به سیاسیهای رفتنی نیاز دارد.
معکوس
#ببینیم_یا_نه بخش ششم: مینی سریال All the lights we cannot see توضیحات در وویس:
یادم رفت خلاصه ی داستان رو بگم:
داستان دختر کوریه که با رادیو برای پدرش کد جنگی میفرسته
و یه پسر که برای نازیا فرکانس یابی میکنه
این دو تا یک موج رادیویی مشترک توی بچگیشون داشتن و و و و
داستان دختر کوریه که با رادیو برای پدرش کد جنگی میفرسته
و یه پسر که برای نازیا فرکانس یابی میکنه
این دو تا یک موج رادیویی مشترک توی بچگیشون داشتن و و و و
چترها را دیدهای؟ من از چترها متنفرم. حتی اگر از باران هم کسی متنفر باشد باید چتر با خودش نبرد. تنفرهای نصفه نیمه هم جان و دلم را میخراشد. و چترها محافظ است. محافظ دربرابر رهایی آسمان.
خب؟
لعنت به چترها.
خب؟
لعنت به چترها.
یه چیزی راستی
اون فیلم و سریالایی که با هشتگ #ببینیم_یا_نه براتون گذاشتم
اسمش روشه
ببینیم یا نه؟😂
که چند موردشون از نظر من «نه» بوده
اگر فوروارد میکنید سیو میکنید بعدا ببینید
وویس زیرش رو گوش بدید
شاید گفتم نه
اون فیلم و سریالایی که با هشتگ #ببینیم_یا_نه براتون گذاشتم
اسمش روشه
ببینیم یا نه؟😂
که چند موردشون از نظر من «نه» بوده
اگر فوروارد میکنید سیو میکنید بعدا ببینید
وویس زیرش رو گوش بدید
شاید گفتم نه
مشتی جان. گوشهای زار زدن که دلیل نمیخواهد. انسانیم و تلنبار میشویم از خستگیها. ببین مشتی! این جملهها را همه میدانند. این خستگیها را همه دارند. مرد آن بود که فهمید خسته است. گوشهای نشست و چاییاش را ریخت داخل نعلبکی.
Forwarded from گنجشک های مرده
من برایت مینویسم، تو از میان این کلمات مرا بیرون بکش.