#ننوشته
درد خودجمعآوری مثل طاعون پخش میشود. اگر در خودت حلقه بزنی کسی کنار تو حلقه خواهد خورد و مسمومیتت بر جان دیگری هم میافتد. چه انسانهای باطراوتی که با دستان ما «پلاسیدهها»، خشک میشوند و چه بیتقصیرگونه مقصریم.
ما انسانهای چروکیده، خندهها را ته چاه گلو میفرستیم. چشمان درخشان پر از غرور را خرد میکنیم
و به هیچ و پوچ لعنت میفرستیم و درونمان تنفر را مثل تخم خاکشیر پخش میکنیم.
ما مردمان جنگ درون خانههای خود هستیم. حالا هرچقدر هم که کوچه را آب و جارو کرده باشیم…
درد خودجمعآوری مثل طاعون پخش میشود. اگر در خودت حلقه بزنی کسی کنار تو حلقه خواهد خورد و مسمومیتت بر جان دیگری هم میافتد. چه انسانهای باطراوتی که با دستان ما «پلاسیدهها»، خشک میشوند و چه بیتقصیرگونه مقصریم.
ما انسانهای چروکیده، خندهها را ته چاه گلو میفرستیم. چشمان درخشان پر از غرور را خرد میکنیم
و به هیچ و پوچ لعنت میفرستیم و درونمان تنفر را مثل تخم خاکشیر پخش میکنیم.
ما مردمان جنگ درون خانههای خود هستیم. حالا هرچقدر هم که کوچه را آب و جارو کرده باشیم…
درکمال غمزدگی
من سر تا پا سیاسی و سیاستزدهام
سر تا پا مخالف
مخالف ظلم
و هیچ نفسی ارزشمندتر از حقطلبی نیست
من سر تا پا سیاسی و سیاستزدهام
سر تا پا مخالف
مخالف ظلم
و هیچ نفسی ارزشمندتر از حقطلبی نیست
خستهام از دورانی که خودم را بین کلمات گم میکردم. یک دفتر و دو دفتر هم جایم نمیشود. کتابخانهای از کتاب برای شانههای تکه پارهام فضا نیاز است. و لرزش را بین دستانم میبینم. بین خستگیها و هزار درد و ناخوشی من به خلوصی از رسوبهایم رسیدم.
آری جانم
رسوب کردم. و کلماتم کمی خسته کننده شد. خودم خسته کننده شدم. نمیفهمم چهطور اطرافیانم تحمل میکنند خستگیهای تکراری مرا. من هنوز هم ناامیدیهایم را سخت یدک میکشم. و یدک کشیدن مرا کند میکند درحالی که دیگران به خندههای پویای انسانی دیگر برای تسکین نیازمندند.
رهایم کنید. من برای رها شدن آمدهام.
فقط آخرین آغوشت را نصیبم کن و رها کن.
من مثل قاصدکهای باغچه ی پدربزرگم.
آری جانم
رسوب کردم. و کلماتم کمی خسته کننده شد. خودم خسته کننده شدم. نمیفهمم چهطور اطرافیانم تحمل میکنند خستگیهای تکراری مرا. من هنوز هم ناامیدیهایم را سخت یدک میکشم. و یدک کشیدن مرا کند میکند درحالی که دیگران به خندههای پویای انسانی دیگر برای تسکین نیازمندند.
رهایم کنید. من برای رها شدن آمدهام.
فقط آخرین آغوشت را نصیبم کن و رها کن.
من مثل قاصدکهای باغچه ی پدربزرگم.
یا این آشوبهای شبانه ی من طبیعی و برای هرانسانی است که زنده است
یا خوش به حال دیگران
یا خوش به حال دیگران