معکوس
762 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
شوق زندگیم
مثال اسرا
بند اعدامی


-داریوش
#ننوشته


معشوق من نقاشی خوش‌چهره بود. با ظرافتی عمیق دراندام و دست‌های کشیده‌ای که انگشتان کوچکش را مزین می‌کرد. هرچه بیشتر هم نگاه می‌کردم می‌فهمیدم زیبایی دستان تحت تاثیر انگشتانش است نه برعکس آن! و براین باور بود که هرچیز باید کشید الا چهره‌ها را. درحالی که زیباترین نقاشی‌ای که تا کنون کشیده بود روی تابلوی آینه نقش بسته بود. ظرافت چشم‌های خودش از چشم طبیعت زیباتر بود. به هر حال تفاوت نقاش‌ها بسیار بود و شاید من هم دلیلی جز چشم‌های او برای دوست داشتنش نداشتم.
روزی به من گفت باید از تو چیزی بکشم. چیزی که چهره‌ات نیست و نمی‌خواهم تصویر کاغذی و قلمی کهنه را بکشم که تو را برایم تجسم کرده. تو بگو چه چیزی بکشم که یادگار حضورت را نه تنها درون قلبم بلکه روی دست‌هایم ببینم.
عزیز دوست‌داشتنی من دلش می‌خواست خودش را بیشتر به من متصل کند. جز اتصال شبانه ی تن‌هایمان، دیوار خانه ی ما انگار قرار بود پذیرای تن روحم بر روی هنرش باشد.
شروع کردم به نوشتن و از او خواستم کمی صبر کند تا درخواستم را روی برگه به او بدهم.
این چنین نوشتم:«من آزار حضور انسانیتم؛ نقاشی‌ام کن.
من تنفری عمیق هستم که هر آدمی در دل خود نسبت به عزیزترین کسش دارد؛ نقاشی‌ام کن.
من ماندگاری را نقض می‌کنم؛ نقاشی‌ام کن.
من تهوع انسان از احساسات بسیارش شده‌ام؛ نقاشی‌ام کن.
من همان برگ چنارم که در جنگلی پر از درخت دنبالش می‌گردی؛ بی‌برگ نقاشی‌ام کن.
من چهارصبحی غمگینم
و درنهایت اگر خواستی مرا بکشی یادت باشد که من نا‌آگاه‌ترینم.
نسبت به عشقی که در دلم نهاده شده و دستانی که از بی‌حسی چشم‌ها می‌نویسد سرشارم.
نقاشی‌ام کن.»
بعد آن نوشته تیری از جنس بغض به جمجمه‌ام زد. من ماندم و اتاقی پر از نقاشی‌های نصفه و نیمه از او که میان هرکدام هزار بوسه بر پیشانی‌اش جاخوش کرده بود.
Romane Moztareb
Farshad
گاهی به اطرافت نگاه نکن.
کوری هم به نوع خودش زیباست.
همینگوی وقتی نوشت ”در مستی بنویس، در هوشیاری ویرایش کن” راز بزرگی را برملا کرد. چیزی شبیه کلید دروازه‌ حقیقت. گشودن آنچه بسته می‌نمود. انگار کلمات صریحی هست که در مستی راه زبان و قلم پیدا می‌کند، قدم‌های بزرگی هست که تنها در مستی می‌توان برداشت. پس اتفاقات سرنوشت‌ساز با یک مستی بزرگ شروع می‌شود، یک چشم بستن طولانی به روی واقعیت. همه آنچه در خاطر می‌ماند، آنچه ارزش به خاطر سپردن دارد، با یک سرخوشی پر حجم از راه می‌رسد، با یک آرزوی شگفت‌انگیز، با یک خیال مستانه. از آنجا به بعد، پس از تکوین نخستین، پس از به راه افتادن کودک آرزو نوبت هوشیاری می‌رسد، نوبت بامدادی که کارش مراقبت از آرزوی تحقق یافته‌ شب پیشین است، آرزویی که یک روز محال به نظر می‌رسید، آرزویی که دوامش نیازمند هوشیاری است.
نسخه ی من برای هر مهمونی!
Safar
Moein
تو حق داری منو نخونی
من خیلی بدخط نوشته شدم
Forwarded from انجمن نوازندگان مُرده. (دلستر لیمو.)
Mohajer
Fadaei
معکوس pinned Deleted message
عینک بخشی از هویتم بود
قبل از اینکه مرا ببوسد هویتم را کنار می‌گذاشتم
گم می‌شدم
بوسه‌ها که تمام می‌شد
کورمال کورمال دنبال عینکم می‌گشتم
دنبال خودم می‌گشتم
معمولا انسان بابت چیزهایی که از دست داده غم داره
منتها من نمی‌دونم چه‌طور غم بزرگترین دارایی که دارم یعنی «وجود» رو به دوش بکشم
Forwarded from ردِ رژ قرمز (Sherxri Komio)
چنین ما تا ابد مستیم پس .
Forwarded from اخترک M909 (🌱فراجیده🌱)
امان از آدم‌ها که حرف نمی‌زنن، حدس می‌زنن.
من با اولین نگاه تمام خاطرات را با تو گذراندم
به نهایت هر لحظه رسیدم
از آن به بعد فقط دوست داشتم جوردیگری تکرار شویم و بس!
معکوس
آرزویی که به حقیقت پیوست...
دقیقا ۱۴ ماه از به حقیقت پیوستن یکی از آرزوهای من می‌گذره