میان بوسهها مردن
شاید بهترین راه باشد
تا خلاص شویم از تنفس
حتی اگر بعد از بوسیدنت زنده باشم
آن لحظهای که لبانم محصور شده
مردهای خوشحالم.
شاید بهترین راه باشد
تا خلاص شویم از تنفس
حتی اگر بعد از بوسیدنت زنده باشم
آن لحظهای که لبانم محصور شده
مردهای خوشحالم.
نویسنده بالای تریبون داد میزد هرکس که مینویسد نمیمیرد. نوشتههای او در ذهن انسانها او را زنده نگه میدارد.
یک نفر بلند شد و چاقو را فرو کرد در گردن نویسنده.
خون گردنش آخرین متنش را نوشت.
آن مرد دستش را روی مچ نویسنده گذاشت و گفت: نبض نداره. چرت میگفت. مرد!
یک نفر بلند شد و چاقو را فرو کرد در گردن نویسنده.
خون گردنش آخرین متنش را نوشت.
آن مرد دستش را روی مچ نویسنده گذاشت و گفت: نبض نداره. چرت میگفت. مرد!
Forwarded from گمنام
صدای گریه کودک همسایه را که از پنجره میشنوم دلم می سوزد ،چه مظلومانه اشک میریختیم و چه غریبانه در سکوت فرو رفتیم
من حسرت گریه های این کودک را می خورم
من حسرت گریه های این کودک را می خورم
من دلم کمی لیمو میخواهد
دلم میخواهد لیمو شیرین قاچ خوردهام باشی
برای تو
برای فرو ریختنت درونم
برای بدست آوردنت
تمامم را عجله بپوشانم.
دلم میخواهد لیمو شیرین قاچ خوردهام باشی
برای تو
برای فرو ریختنت درونم
برای بدست آوردنت
تمامم را عجله بپوشانم.
به هر حال
مدت زیادی است که در جمله ی «خستهام» گیر کردهام.
کاش کلمات جدیدی برای بیان حالم پیدا میشد.
مدت زیادی است که در جمله ی «خستهام» گیر کردهام.
کاش کلمات جدیدی برای بیان حالم پیدا میشد.
گیرم که بین این همه سیاهی و تاریکی نور را هم پیدا کنم. مگر چیزی برای دیدن هست؟
#ننوشته
این تن لرزهها اثرات قرصهای نخورده است. قرصهایی که بین نگاهها و حرفهای شما روی زمین ریخته میشود. من هم چنگ میزنم به زمین.برای سردی آن سوی نوبهار خندههایم.
اگر بخندی کنج چروک صورتت لانه میکنم
اگر گریه کنی زیر چشمهایت برای پاک شدنشان رقص سما میکنم
اما اگر نالههایت از پشت پنجرهای غریب رو به اتاق خوابم باشد سیگارم را خاموش میکنم و با شوق به نالههایت گوش میدهم.
ردشان را بین موهای راست ایستاده ی دستانم میبینم و نفسهای عمیقم گواه فریادهای آزاد توست.
دلم میخواهد باز زجر بکشی و من بدون خود بخوابم. میان غرورت که با قرصهای من خرد شده فقط برای رهایی از قفسه ی سینه ی مزخرفت.
نخند، گریه نکن!
تو هنوز برای نالههای تیزت انرژی داری و من به اندازه کافی آرام نشدهام.
این تن لرزهها اثرات قرصهای نخورده است. قرصهایی که بین نگاهها و حرفهای شما روی زمین ریخته میشود. من هم چنگ میزنم به زمین.برای سردی آن سوی نوبهار خندههایم.
اگر بخندی کنج چروک صورتت لانه میکنم
اگر گریه کنی زیر چشمهایت برای پاک شدنشان رقص سما میکنم
اما اگر نالههایت از پشت پنجرهای غریب رو به اتاق خوابم باشد سیگارم را خاموش میکنم و با شوق به نالههایت گوش میدهم.
ردشان را بین موهای راست ایستاده ی دستانم میبینم و نفسهای عمیقم گواه فریادهای آزاد توست.
دلم میخواهد باز زجر بکشی و من بدون خود بخوابم. میان غرورت که با قرصهای من خرد شده فقط برای رهایی از قفسه ی سینه ی مزخرفت.
نخند، گریه نکن!
تو هنوز برای نالههای تیزت انرژی داری و من به اندازه کافی آرام نشدهام.
نفسهایت اینجا نیست
اینجا که هوا بوی تو میداد
در و پنجره نام تو میگفت
اینجا بیتو پر از من است
و من
چقدر از این من متنفرم!
اینجا که هوا بوی تو میداد
در و پنجره نام تو میگفت
اینجا بیتو پر از من است
و من
چقدر از این من متنفرم!
Forwarded from انجمن نوازندگان مُرده. (دلستر لیمو.)
«اما حقیقت این است که ما بسیار قبل از آخرین خداحافظی، همدیگر را از دست میدهیم.»
_حمید سلیمی.
_حمید سلیمی.
من هنوز به تنهاییِ کودک پشت پنجره که کوچه و توپ و صدای بچهها را دید میزد وفادارم.