معکوس
763 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
کسانی که شعر دوست ندارند
زخمی نخورده اند
زده اند...
مکان بی معنیه
برای منی که از دنیا
فقط اتاقمو میخوام
ذهن های بزرگ نیاز به سن های زیاد ندارن
وقتی ازت میپرسم حالت چطوره توقع ندارم دقیقا همون جواب خوبیه کلیشه ایه مسخره ای که به همرو میدی به منم بدی. اگه حالت بده بگو بدممم
و اگر نبودم که بپرسم
خودت بیا بگو
معکوس pinned Deleted message
در پس کوچه ای که همیشه چادر چنار به سر دارد چراغ های چشمک زن و زل زده به سایه ها سردر ورودی را تلنگر می زند. پله های تو سری خورده و رنگ پریده به آغوش در چوبی زوار در رفته می رسد. دست گیره را با آواز ملایم لولاها میرقصانم و نور ملموس پشت در برای دیدن این نمایش به بیرون هجوم می‌آورد. همانجا نشسته. ژولیدگیه چشمانش لباس مرتب تنش را پس می‌زند. بوی گچ و جوهر روی زمین پاشیده و دودی از خستگی دور سرش می پیچد. همان شکلات ها و میز وسط مرا به نشستن دعوت می کند. وقت را با سلام و احوالپرسی پرسی هدر میدهد اما نگاه من به عود خاک گرفته کنج کلاس خشک میشود. آغوشش هنوز سیگاری است اما همین دودهای نامرئی اش را هم دوست دارم. می نشیند و دوباره خودکار به دست میگیرد. با اولین حرکتش سیاهی شدیدی در برگه نمایان میشود. بیشتر که دقت میکنم حفره ای است سیاه به رنگ چشمانش. دستم را آرام به سمتش میبرم و خودکار و قلم ها مرا به لمسش تشویق می‌کنند. بوی گس درخت گردو از ناکجا آباد همه جا پیچیده. با قلم، خطی دیگر روی حفره میکشد و درون آن پیچ میخورد. وارد دفتر میشوم و چه زیباست سکوت بین کلمات. قلبم را از سینه ام بیرون میاروم و همانجا، درجایی که کلمات از هم فاصله گرفته اند می‌گذارم تا شاید رهگذری چشمش به این سنگ تپنده بیفتد چون میدانم همه
حتی او به یک زبان سکوت می کنند.
#ننوشته
معکوس pinned Deleted message
معکوس pinned Deleted message
گاهی حتی آسمان را گم میکنم
Forwarded from 『 کوف بور 』

در بین سیارات زمین بسیار جو گیر است!

@kofebor مهموم
🔥111🔥
به‌قدری دربارۀ تنهایی نویسنده نوشته شده که گفتن حقیقتی که من می‌دانم عین کفر است:
در تجربۀ من، ننوشتن، یعنی تنها ماندن.
از لحظه‌ای که من به خودم اجازۀ نوشتن می‌دهم، همه چیز متعادل می‌شود. اگر من دوزِ نوشتن روزانه‌ام را مصرف کنم، آن‌وقت عملاً می‌توانم برای زندگی حضور داشته باشم، یعنی به‌جای بودن در آن مکان برزخی که همیشه «باید» جای دیگری باشید تا بنویسید و در نتیجه هرگز نمی‌توانید از آنجایی که عملاً هستید لذت ببرید.

کتاب: حق نوشتن، جولیا کامرون، نشر هیرمند
معکوس pinned Deleted message
همیشه فکر میکنم توانایی پول درآوردن برای امرار معاش از طریق انجام کاری که آدم دوست داره و دلش میخواد ممکنه بزرگترین هدیه ی زندگی به آدم باشه

جوجو مویز
Forwarded from ننویسنده
من ب هیچ وجه لطف ندارم
معکوس pinned Deleted message