معکوس
763 subscribers
827 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
تک قطره اشک شبانه ی من
تموم حرفامه
Forwarded from Persian Rap Gang
امروز، زادروز مجموعه ای هست که از اهمیت بالایی توی رپفارسی برخورداره. مجموعه ای که به رپفارسی اعتبار بخشید و محکم تر از همیشه با مشت محکمش قدرت این جامعه رو به رخ کشید.
اشتباه خوبی که منجر شد تا توی همه این سال ها بهرام رو گوش بدیم. اشتباه خوبی که توسط مخاطب لمس شد، با سرمای حرفاش سوز رو وارد بدنمون کرد، توی مرداب عجایب و مفهوم هاش شنونده رو غرق کرد، اشتباه خوبش رو تکرار کرد، شاید از نگاهِ عرف ممکن نبود، اما نقش زخم هاش رو با ساز گوش نوازش توی بُرشی از ریشهٔ نیاز هامون حک کرد. همچنین به ما یاد داد که نزاع بین جنگ و صلح درون ذهن هر فرد، میتونه عامل پیشروی اون فرد باشه. پس تغییر کن، اشتباه خوب رو گوش کن و برو توی سکوت و انگیزه تغییر و از نو ساختن رو توی خودت پیدا کن.
میگن شراب هرچه قدر بیشتر از عمرش بگذره بیشتر جا میفته، به نظر من هم اشتباه خوب شراب رپفارسیه. شرابی که هرچی بیشتر میگذره دریچه جدیدی ازش برای مخاطب باز میشه. به امید افتادن اشتباه خوب برای هرکسی.
SoundCloud | Spotify
#TaHa | ‌hiphopTwitter
T.ME/PRG021
آمد
روی صندلی نشست
دقیقا روبرویش
گفت می‌خوام اعتراف بکنم
من توان تحمل تنهایی رو ندا...
سکوت کرد
جمله اش نصفه ماند
گفت
زیاد حرف زدم
از جاش بلند شد
آینه روبروش رو شکست
و به تاریکی برگشت
#ننوشته
ممنونم از تویی که منو نمیشناسی. ولی اینو گفتی....
واقعا ممنونم
کسانی که شعر دوست ندارند
زخمی نخورده اند
زده اند...
مکان بی معنیه
برای منی که از دنیا
فقط اتاقمو میخوام
ذهن های بزرگ نیاز به سن های زیاد ندارن
وقتی ازت میپرسم حالت چطوره توقع ندارم دقیقا همون جواب خوبیه کلیشه ایه مسخره ای که به همرو میدی به منم بدی. اگه حالت بده بگو بدممم
و اگر نبودم که بپرسم
خودت بیا بگو
معکوس pinned Deleted message
در پس کوچه ای که همیشه چادر چنار به سر دارد چراغ های چشمک زن و زل زده به سایه ها سردر ورودی را تلنگر می زند. پله های تو سری خورده و رنگ پریده به آغوش در چوبی زوار در رفته می رسد. دست گیره را با آواز ملایم لولاها میرقصانم و نور ملموس پشت در برای دیدن این نمایش به بیرون هجوم می‌آورد. همانجا نشسته. ژولیدگیه چشمانش لباس مرتب تنش را پس می‌زند. بوی گچ و جوهر روی زمین پاشیده و دودی از خستگی دور سرش می پیچد. همان شکلات ها و میز وسط مرا به نشستن دعوت می کند. وقت را با سلام و احوالپرسی پرسی هدر میدهد اما نگاه من به عود خاک گرفته کنج کلاس خشک میشود. آغوشش هنوز سیگاری است اما همین دودهای نامرئی اش را هم دوست دارم. می نشیند و دوباره خودکار به دست میگیرد. با اولین حرکتش سیاهی شدیدی در برگه نمایان میشود. بیشتر که دقت میکنم حفره ای است سیاه به رنگ چشمانش. دستم را آرام به سمتش میبرم و خودکار و قلم ها مرا به لمسش تشویق می‌کنند. بوی گس درخت گردو از ناکجا آباد همه جا پیچیده. با قلم، خطی دیگر روی حفره میکشد و درون آن پیچ میخورد. وارد دفتر میشوم و چه زیباست سکوت بین کلمات. قلبم را از سینه ام بیرون میاروم و همانجا، درجایی که کلمات از هم فاصله گرفته اند می‌گذارم تا شاید رهگذری چشمش به این سنگ تپنده بیفتد چون میدانم همه
حتی او به یک زبان سکوت می کنند.
#ننوشته
معکوس pinned Deleted message
معکوس pinned Deleted message
گاهی حتی آسمان را گم میکنم
Forwarded from 『 کوف بور 』

در بین سیارات زمین بسیار جو گیر است!

@kofebor مهموم
🔥111🔥