شب است یک تنه زیبا شو
و چند ماه شکیبا شو
سپس مرا متولد کن
بتاب روی شبم دریا
و جوجه اردک زشتم را
به زیر بال و پرت قو کن
کسی نمی شنود ماه را
اگر که روی سخن داری
و درد حرف زدن داری
اگر دهان خودت هستی
اگر زبان خودت هستی
به گوش های خودت خو کن
دو تا بریده از شانه
دو تا خجول دو دیوانه
منم دو دست که میخواهم
بغل بگیرمت ای جنگل
تفقدی نظری چیزی
به این دو ساقه ی کم رو کن
مسم که پخش و پلا هستم
دچار درد و بلا هستم
تو عادلی که طلا هستی
به کیمیای مساواتت
تو را بدل به خودت اما
مرا بدل به ترازو کن
تو را ببوس که لبهایت هنوز طعم عسل دارد
تو راه بخواه که آغوشت هنوز میل بغل دارد
تو را بکار و شکوفا شو
تو را بچین و تو را بو کن
حسین صفا
و چند ماه شکیبا شو
سپس مرا متولد کن
بتاب روی شبم دریا
و جوجه اردک زشتم را
به زیر بال و پرت قو کن
کسی نمی شنود ماه را
اگر که روی سخن داری
و درد حرف زدن داری
اگر دهان خودت هستی
اگر زبان خودت هستی
به گوش های خودت خو کن
دو تا بریده از شانه
دو تا خجول دو دیوانه
منم دو دست که میخواهم
بغل بگیرمت ای جنگل
تفقدی نظری چیزی
به این دو ساقه ی کم رو کن
مسم که پخش و پلا هستم
دچار درد و بلا هستم
تو عادلی که طلا هستی
به کیمیای مساواتت
تو را بدل به خودت اما
مرا بدل به ترازو کن
تو را ببوس که لبهایت هنوز طعم عسل دارد
تو راه بخواه که آغوشت هنوز میل بغل دارد
تو را بکار و شکوفا شو
تو را بچین و تو را بو کن
حسین صفا
چرا دنیای ما این شکلی است؟
دغدغه ها سوخته
تناقضات تلخ
خنده ها صرفا برای عکس؟
چرا آهنگ های غمگین
متن های شاعرانه ی ته گودال
چطور شد اینطور شد؟
چطور انقدر نفهمیدیم که فساد ما
از پول فراتر رفته
چرا
انقدر
بزدلیم که بنویسیم
که خوب باشیم
چرا
برگه هایمان خط خطی نمی شوند
چرا روح ما
دیگر مقدس نیست؟
#ننوشته
دغدغه ها سوخته
تناقضات تلخ
خنده ها صرفا برای عکس؟
چرا آهنگ های غمگین
متن های شاعرانه ی ته گودال
چطور شد اینطور شد؟
چطور انقدر نفهمیدیم که فساد ما
از پول فراتر رفته
چرا
انقدر
بزدلیم که بنویسیم
که خوب باشیم
چرا
برگه هایمان خط خطی نمی شوند
چرا روح ما
دیگر مقدس نیست؟
#ننوشته
ذهنیت ما همیشه پیچیدگی رو پیچیده تر دیده
ولی تاحالا شده بگیم این دقیقا به همین سادگی بلکه ساده تر از اینه؟
ساده تر از درک شدنه؟
ولی تاحالا شده بگیم این دقیقا به همین سادگی بلکه ساده تر از اینه؟
ساده تر از درک شدنه؟
Forwarded from Persian Rap Gang
امروز، زادروز مجموعه ای هست که از اهمیت بالایی توی رپفارسی برخورداره. مجموعه ای که به رپفارسی اعتبار بخشید و محکم تر از همیشه با مشت محکمش قدرت این جامعه رو به رخ کشید.
اشتباه خوبی که منجر شد تا توی همه این سال ها بهرام رو گوش بدیم. اشتباه خوبی که توسط مخاطب لمس شد، با سرمای حرفاش سوز رو وارد بدنمون کرد، توی مرداب عجایب و مفهوم هاش شنونده رو غرق کرد، اشتباه خوبش رو تکرار کرد، شاید از نگاهِ عرف ممکن نبود، اما نقش زخم هاش رو با ساز گوش نوازش توی بُرشی از ریشهٔ نیاز هامون حک کرد. همچنین به ما یاد داد که نزاع بین جنگ و صلح درون ذهن هر فرد، میتونه عامل پیشروی اون فرد باشه. پس تغییر کن، اشتباه خوب رو گوش کن و برو توی سکوت و انگیزه تغییر و از نو ساختن رو توی خودت پیدا کن.
میگن شراب هرچه قدر بیشتر از عمرش بگذره بیشتر جا میفته، به نظر من هم اشتباه خوب شراب رپفارسیه. شرابی که هرچی بیشتر میگذره دریچه جدیدی ازش برای مخاطب باز میشه. به امید افتادن اشتباه خوب برای هرکسی.
SoundCloud | Spotify
#TaHa | hiphopTwitter
T.ME/PRG021
اشتباه خوبی که منجر شد تا توی همه این سال ها بهرام رو گوش بدیم. اشتباه خوبی که توسط مخاطب لمس شد، با سرمای حرفاش سوز رو وارد بدنمون کرد، توی مرداب عجایب و مفهوم هاش شنونده رو غرق کرد، اشتباه خوبش رو تکرار کرد، شاید از نگاهِ عرف ممکن نبود، اما نقش زخم هاش رو با ساز گوش نوازش توی بُرشی از ریشهٔ نیاز هامون حک کرد. همچنین به ما یاد داد که نزاع بین جنگ و صلح درون ذهن هر فرد، میتونه عامل پیشروی اون فرد باشه. پس تغییر کن، اشتباه خوب رو گوش کن و برو توی سکوت و انگیزه تغییر و از نو ساختن رو توی خودت پیدا کن.
میگن شراب هرچه قدر بیشتر از عمرش بگذره بیشتر جا میفته، به نظر من هم اشتباه خوب شراب رپفارسیه. شرابی که هرچی بیشتر میگذره دریچه جدیدی ازش برای مخاطب باز میشه. به امید افتادن اشتباه خوب برای هرکسی.
SoundCloud | Spotify
#TaHa | hiphopTwitter
T.ME/PRG021
Persian Rap Gang
امروز، زادروز مجموعه ای هست که از اهمیت بالایی توی رپفارسی برخورداره. مجموعه ای که به رپفارسی اعتبار بخشید و محکم تر از همیشه با مشت محکمش قدرت این جامعه رو به رخ کشید. اشتباه خوبی که منجر شد تا توی همه این سال ها بهرام رو گوش بدیم. اشتباه خوبی که توسط مخاطب…
به دنیای من بیا
من اون سیبیم که تو هنوز گاز نزدی آدم...
من اون سیبیم که تو هنوز گاز نزدی آدم...
وقتی ازت میپرسم حالت چطوره توقع ندارم دقیقا همون جواب خوبیه کلیشه ایه مسخره ای که به همرو میدی به منم بدی. اگه حالت بده بگو بدممم
و اگر نبودم که بپرسم
خودت بیا بگو
و اگر نبودم که بپرسم
خودت بیا بگو
در پس کوچه ای که همیشه چادر چنار به سر دارد چراغ های چشمک زن و زل زده به سایه ها سردر ورودی را تلنگر می زند. پله های تو سری خورده و رنگ پریده به آغوش در چوبی زوار در رفته می رسد. دست گیره را با آواز ملایم لولاها میرقصانم و نور ملموس پشت در برای دیدن این نمایش به بیرون هجوم میآورد. همانجا نشسته. ژولیدگیه چشمانش لباس مرتب تنش را پس میزند. بوی گچ و جوهر روی زمین پاشیده و دودی از خستگی دور سرش می پیچد. همان شکلات ها و میز وسط مرا به نشستن دعوت می کند. وقت را با سلام و احوالپرسی پرسی هدر میدهد اما نگاه من به عود خاک گرفته کنج کلاس خشک میشود. آغوشش هنوز سیگاری است اما همین دودهای نامرئی اش را هم دوست دارم. می نشیند و دوباره خودکار به دست میگیرد. با اولین حرکتش سیاهی شدیدی در برگه نمایان میشود. بیشتر که دقت میکنم حفره ای است سیاه به رنگ چشمانش. دستم را آرام به سمتش میبرم و خودکار و قلم ها مرا به لمسش تشویق میکنند. بوی گس درخت گردو از ناکجا آباد همه جا پیچیده. با قلم، خطی دیگر روی حفره میکشد و درون آن پیچ میخورد. وارد دفتر میشوم و چه زیباست سکوت بین کلمات. قلبم را از سینه ام بیرون میاروم و همانجا، درجایی که کلمات از هم فاصله گرفته اند میگذارم تا شاید رهگذری چشمش به این سنگ تپنده بیفتد چون میدانم همه
حتی او به یک زبان سکوت می کنند.
#ننوشته
حتی او به یک زبان سکوت می کنند.
#ننوشته