معکوس
759 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
هنوز اونقدر بی‌شعورم که چون درک نمی‌کنم یه چیزیو پس بهش اهمیت نمیدم

انسانه دیگه
#شب‌مرگی
کتاب بعدی که تموم کردم:
شب یک شب دو
از بهمن فرسی

توضیح ندادنم به این علت هست که این کتاب کمی شخصی شد
و خلوص زیادی برای من داره

اما ادبیات فارسی قبل انقلاب واقعا زیبا بوده(خیلی زیباتر از الان)
#شب‌مرگی
#ننوشته

تشنج می‌کند روح. کف اضطراب می‌ریزد از گوشه ی دهان. و من
مشخصا نامشخصم. می‌ریزم و دود می‌کنم. دود می‌شوم.
دوده‌های سیاه چشمانت
پر از شوق می‌کند حال نبودن را
و دست و پا بسته می‌کندش
خوف دارد این تباهی های ما. خوف دارد تمام ما. چه ترسوهای جذابی در من می‌میرند. و زنده می‌کنم هرکس که مرا از ترس وادار به خودکشی کرده. من جان می‌دهم. در بی‌جانی یک درامای نامشخص. من نویسنده نیستم. دراصل قلمم ساخته شده برای پاره کردن گلو. دریدن جهان فکرهای دیگران که مرا پوساندند.
لعنت به خروش
انسان عاشق به اندازه ی کافی گند می‌زند
#شب‌مرگی
Araftey
Chvrsi feat. Hossein Bashiri
#ننوشته

انگار سهم مچاله شدن هم دیگر ندارم. اجازه ی فرو رفتن در خودم را از من گرفته‌اند. از دست رفته بودن را تعبیر می‌کنم. و می‌خندم
چاره‌ها در عمق چاه دست و پا می‌زنند و کر و کور لال شده‌ام و نمی‌بینمشان.
حتی کسی مچاله‌ام نمی‌کند. کاش کاغذت بودم. کاغذ هرکسی. سند خانه ی اشرافی نه، تنها چرک‌نویس یک دیوانه.
و این کاریزماهای قلابی پرستیده نمی‌شد.
و این چنین در بند من و امثال من نبودم. رگ به رگم را پر می‌کنم از حال خوب و هرلحظه انگار خون ریزی عمیقی دارم.
کاش یکی زیر کتف نوشته‌هام را می‌گرفت
معکوس
Mohammad Motamedi – Paeez
اهم…
سلام آشنای عزیز
من غریبه ی تو هستم
Forwarded from گمنام
فقط می نوشت و با همین زندگی می کرد
نوشته هایش مانند افسونی بود که جادویش می کرد و دیگر آدم بدبختی نبود، شاید هم بود اما چاره ای نداشت .
هنوز بوی بغض می‌دهی
و عطر خنده نزن
که تو باید گاهی شبیه باشی به اشک
وضعیت: هرزه‌های پریود
Forwarded from Dead Poets Society. (Mah.)
احساس می‌کردم در ژرفای اقیانوسی،
دور از هر خشکی‌ای هستم.
در قعر دریاها بودم،
جایی که سکوت در آن کر کننده بود،
اما سکون نمی‌یافتم.
حتی امواج آرام
تلاطم وجودم را
فرو نمی‌نشاندند.
من در معنای آرامش گم شده بودم و
هیچ‌چیز مرا تسلی نمی‌داد.
هیچ‌چیز نمی‌توانست از اندوه من بکاهد.
آرام آرام غرق می‌شدم
و تقلایی نمی‌کردم.
زیرا دستی را برای کمک نمی‌دیدم.
من، ناجی‌ام را از دست داده بودم.
من آرام آرام غرق می‌شدم
و تقلایی نمی‌کردم.
اراجیف+ایسم‌های بسیار

یاد می‌کنم متوالی، نبودنم را. و بودن‌هایم را. و بودن نبودنم را.
حاصل آخرین درگیری من ساختن در بود. درهایی به سمت درگیری. و معنا نمی‌شود درگیر بودن. چشمانم را می‌بینم. می‌بندم تا از درون بفهمم؛ چشم، دهان، گوش، دست. و بوی خوب درخت سیب می‌شوم. چیدنی
ترین حالت
کمانه کشیده
مثل موسیقی، یاغی
چنانکه سیم‌های ساز سیب را خم کنی و میدان مغناطیس در دل کبوتر بمیرد.
و ریشه‌هایم را فدا می‌کنم برای غرور
و از ریشه بودن و غرور متنفرم
از سیب دادن و شاخه بودن
وقتی شاخه‌هایم را با نگاه می‌شکنند.