#ننوشته
نفوذ میکنم به پائیز. من همیشه خواستار پرت شدن به فراسوی تعددها بودم. میخواستم فرای باران و افسردگی و زردی و لباسهای گرم و نوشیدنیهای داغ روی سنگ قبر رویا بنشینم. و انگار امروز که چشمهایم کور شده برای دیدن دیگران فهمیدم سنگ قبرم مدتهاست پشت برگها، جایی که کسی سر نمیزند و من آب باران ندارم برای شستن نوشتههای این سنگ نفس میکشم. دستانم به امید پاییز هم قرار نگرفت!
نفوذ میکنم به پائیز. من همیشه خواستار پرت شدن به فراسوی تعددها بودم. میخواستم فرای باران و افسردگی و زردی و لباسهای گرم و نوشیدنیهای داغ روی سنگ قبر رویا بنشینم. و انگار امروز که چشمهایم کور شده برای دیدن دیگران فهمیدم سنگ قبرم مدتهاست پشت برگها، جایی که کسی سر نمیزند و من آب باران ندارم برای شستن نوشتههای این سنگ نفس میکشم. دستانم به امید پاییز هم قرار نگرفت!
معکوس
وصیت حقیقی.pdf
امروز یک جلسه نقد و بررسی حول محور این داستان شکل گرفت
و برای اولین بار یک منتقد به من گفت که ساختار داستانت عالیه!
من تکه های ذوقم*
و برای اولین بار یک منتقد به من گفت که ساختار داستانت عالیه!
من تکه های ذوقم*
Forwarded from اِنقطاع
منو ببخش. من حس میکنم پیرم و حوصلهی حرفزدن با کمتر کسی رو دارم. من آدم خوبی نیستم. تنها جایی که مونده و هنوز میتونم یکم از خودم و حالم بگم، کانالمه اون هم از سر عادتی که به نوشتن دارم، وگرنه سکوت رو همیشه بهتر میدونم. من یادم نرفته تو رو، فقط اکثروقتها نمیدونم چی باید بگم که درست باشه و کمکت کنه. منو ببخش که نمیتونم بغلت کنم و کنارت باشم. من خیلی وقته خودمو گم کردم و دیگه هم نمیخوام که پیدا بشم اصلا. وقتت رو اینجا تلف نکن! برو کار زیاد داری.
مغموم
مغموم