Gonjeshkaka
Ali Sorena
بریم یه جایی که ترسی نداره
واسه پرواز مرزی نداره
واسه پرواز مرزی نداره
Forwarded from sh ya
اولین عمامهپرانها
مدتی پیش در یکی از خیابانهای اطراف محل زندگیم در حال قدم زدن بودم که یک موتوری با دو سرنشین که در حال عبور از خیابان بودند عمامه یک روحانی سید که او نیز در حال عبور از خیابان بود را با ضربهای کوچک از سرش به زمین پراندند و قهقهه زنان و خنده کنان به مسیر خود ادامه دادند.
روحانی بینوا نیز مستاصل و حیران دستی به عمامه بر زمین افتاده داشت و با دستی تلاش داشت تا قلمی پیدا کرده تا شماره پلاک موتور را بنویسد که ناکام ماند.
جلو رفتم، یکدیگر را میشناختیم.
با ناراحتی شدیدی گفت: حال و روز ما را میبینی، چوب ِکار نکرده را میخوریم، دیگری فساد میکند و بیگناهی تاوان میدهد، گفتم حرف شما را قبول دارم، اما اگر بر سر بزنگاههای مهم و اعتراضات مردم از سر درد و رنج و مظلومیت، روحانیت به جای حمایت از حاکمیت و یا انفعال و سکوت و بیطرفی و تقیه، در کنار مردم میایستاد و ظرفیت خود را در حمایت از مردم به کار میگرفت، شاید امروز شاهد چنین اتفاقاتی نبودیم.
گفتم مردم در هیچ اعتراض به حقی، روحانیت را در کنار خود ندید تا تمییز کند بین آن که فساد میکند و آنکه چوب فساد نکرده را میخورد.
تا حدودی حرفم را قبول داشت، اما میگفت عمامه پرت کردن کار درستی نیست، چراکه توهین به لباس پیغمبر است، حتی اگر شخص فاسد باشد.
در لحظه خداحافظی گفتم: راستی آقا سیدحسن میدانی اول از همه چه کسی پیشنهاد عمامهپرانی داد؟
پاسخ داد نه.
برایش این سخنان آقای خمینی را خواندم:
«باید جوانهای ما، عمامهی اینها را بردارند. عمامهی این آخوندهایی که به نام فقهای اسلام، به اسم علماء اسلام این طور مفسده در جامعه مسلمین ایجاد میکنند باید برداشته شود. من نمیدانم جوانهای ما در ایران مردهاند؟ کجا هستند؟ ما که بودیم این طور نبود؟ چرا عمامههای اینها را برنمیدارند؟ من نمیگویم بکشند؟! اینها قابل کشتن نیستند، لکن عمامه از سرشان بردارید.»
ولایتفقیه/ص۱۴۸
س.ح.افضلی
مدتی پیش در یکی از خیابانهای اطراف محل زندگیم در حال قدم زدن بودم که یک موتوری با دو سرنشین که در حال عبور از خیابان بودند عمامه یک روحانی سید که او نیز در حال عبور از خیابان بود را با ضربهای کوچک از سرش به زمین پراندند و قهقهه زنان و خنده کنان به مسیر خود ادامه دادند.
روحانی بینوا نیز مستاصل و حیران دستی به عمامه بر زمین افتاده داشت و با دستی تلاش داشت تا قلمی پیدا کرده تا شماره پلاک موتور را بنویسد که ناکام ماند.
جلو رفتم، یکدیگر را میشناختیم.
با ناراحتی شدیدی گفت: حال و روز ما را میبینی، چوب ِکار نکرده را میخوریم، دیگری فساد میکند و بیگناهی تاوان میدهد، گفتم حرف شما را قبول دارم، اما اگر بر سر بزنگاههای مهم و اعتراضات مردم از سر درد و رنج و مظلومیت، روحانیت به جای حمایت از حاکمیت و یا انفعال و سکوت و بیطرفی و تقیه، در کنار مردم میایستاد و ظرفیت خود را در حمایت از مردم به کار میگرفت، شاید امروز شاهد چنین اتفاقاتی نبودیم.
گفتم مردم در هیچ اعتراض به حقی، روحانیت را در کنار خود ندید تا تمییز کند بین آن که فساد میکند و آنکه چوب فساد نکرده را میخورد.
تا حدودی حرفم را قبول داشت، اما میگفت عمامه پرت کردن کار درستی نیست، چراکه توهین به لباس پیغمبر است، حتی اگر شخص فاسد باشد.
در لحظه خداحافظی گفتم: راستی آقا سیدحسن میدانی اول از همه چه کسی پیشنهاد عمامهپرانی داد؟
پاسخ داد نه.
برایش این سخنان آقای خمینی را خواندم:
«باید جوانهای ما، عمامهی اینها را بردارند. عمامهی این آخوندهایی که به نام فقهای اسلام، به اسم علماء اسلام این طور مفسده در جامعه مسلمین ایجاد میکنند باید برداشته شود. من نمیدانم جوانهای ما در ایران مردهاند؟ کجا هستند؟ ما که بودیم این طور نبود؟ چرا عمامههای اینها را برنمیدارند؟ من نمیگویم بکشند؟! اینها قابل کشتن نیستند، لکن عمامه از سرشان بردارید.»
ولایتفقیه/ص۱۴۸
س.ح.افضلی
sh ya
اولین عمامهپرانها مدتی پیش در یکی از خیابانهای اطراف محل زندگیم در حال قدم زدن بودم که یک موتوری با دو سرنشین که در حال عبور از خیابان بودند عمامه یک روحانی سید که او نیز در حال عبور از خیابان بود را با ضربهای کوچک از سرش به زمین پراندند و قهقهه زنان…
البته بنده گِل میگیرم اون کلمه ی امام قبل از خمینی رو
اوضاع انقد خرابه تا به یکی میگی قبل اینکه بری وسط خیابون یه کم فکر کن بعد برو میگه تو طرفدار نظامی
عی بابا*
عی بابا*
امروز سه برابر پارسال تو شهرما نیرو بود
فکر نمیکنم این معنی جز حقارت داشته باشه که از مردم خودت این شکلی بترسی
فکر نمیکنم این معنی جز حقارت داشته باشه که از مردم خودت این شکلی بترسی
میخواهم بعد مدتها چالش بذارم🍋
این پیام رو تو چنلهاتون فوروارد کنید و من براساس وایب اون چنل براتون یک جمله نسبتا ادبی مینویسم.
این پیام رو تو چنلهاتون فوروارد کنید و من براساس وایب اون چنل براتون یک جمله نسبتا ادبی مینویسم.
معکوس
میخواهم بعد مدتها چالش بذارم🍋 این پیام رو تو چنلهاتون فوروارد کنید و من براساس وایب اون چنل براتون یک جمله نسبتا ادبی مینویسم.
خوشحالم که با چنلهای قشنگی آشنا شدم امشب*
واقعا قشنگن
واقعا قشنگن
معکوس
و خواهش میکنم خواهش میکنم ماهواره نبینید لطفا نبینید این دروغ های احمقانه رو نبینید
همچنان این خواهش رو دارم
و ماهواره صرفا تلویزیون تو خونه نیست
خیلی از این فیلمبرداری هایی که انگار توسط مردم شده با لیبل «منوتو» یا «ایران اینترنشنال» پخش میشه
لطفا به هر فیلمی که حتی به ظاهر توسط مردم گرفته شده بود اما با لیبل این شبکهها پخش میشد اعتماد نکنید
«البته که ایران اینترنشنال عزیز بعد از توافق ایران و عربستان کلا داره یه جناح دیگرو میگیره که اینم به نوع خودش خنده داره(ایران اینترنشنال تو عربستان ضبط میشه)
و ماهواره صرفا تلویزیون تو خونه نیست
خیلی از این فیلمبرداری هایی که انگار توسط مردم شده با لیبل «منوتو» یا «ایران اینترنشنال» پخش میشه
لطفا به هر فیلمی که حتی به ظاهر توسط مردم گرفته شده بود اما با لیبل این شبکهها پخش میشد اعتماد نکنید
«البته که ایران اینترنشنال عزیز بعد از توافق ایران و عربستان کلا داره یه جناح دیگرو میگیره که اینم به نوع خودش خنده داره(ایران اینترنشنال تو عربستان ضبط میشه)
زندگی تو این مملکت شده مثل فروش فیلم باربی
کل دنیا گفتن چرت و پرته
باز تو میری فقط بخاطر اینکه ببینی چیه میبینیش
کل دنیا گفتن چرت و پرته
باز تو میری فقط بخاطر اینکه ببینی چیه میبینیش
اگر حنجرهها گرفته شوند و دستها قطع شود
هنوز شکم گرسنه باصدایش اعتراض میکند
هنوز شکم گرسنه باصدایش اعتراض میکند