Forwarded from RapBorn
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Akharin Otobus
Mohsen Chavoshi
یه روز دیدمتو تازه شدم از نو
یه روز از تو گذشت هزار سالم شد
سکوت تو مثل یه راز سر بسته
بین تولد و مرگ شناورم میکرد
یه روز از تو گذشت هزار سالم شد
سکوت تو مثل یه راز سر بسته
بین تولد و مرگ شناورم میکرد
سیاسی نباشیم؟
به قول فریدون فرخزاد حتی نفس کشیدن ما هم سیاسیه
و لازمش سیاسته!
تولد ما
مرگ ما
همش سیاسته
منتهی سیاست با حماقت خیلی فرق داره!
به قول فریدون فرخزاد حتی نفس کشیدن ما هم سیاسیه
و لازمش سیاسته!
تولد ما
مرگ ما
همش سیاسته
منتهی سیاست با حماقت خیلی فرق داره!
من نمیفهمم
واقعا یه سریا نمیفهمم
طرف داره ارزوهای خودش که بعد از یه حرکتی به اسم انقلاب زده رو میگه
نمیفهمم
من نیستم
این چند روز تو فضای مجازی راجع به این موضوع لطفا باهام حرف نزنید
خودمم سعی میکنم حرف نزنم
این حجم از ساده لوحی رو بالا میارم!
واقعا یه سریا نمیفهمم
طرف داره ارزوهای خودش که بعد از یه حرکتی به اسم انقلاب زده رو میگه
نمیفهمم
من نیستم
این چند روز تو فضای مجازی راجع به این موضوع لطفا باهام حرف نزنید
خودمم سعی میکنم حرف نزنم
این حجم از ساده لوحی رو بالا میارم!
و خواهش میکنم
خواهش میکنم
ماهواره نبینید
لطفا نبینید
این دروغ های احمقانه رو نبینید
خواهش میکنم
ماهواره نبینید
لطفا نبینید
این دروغ های احمقانه رو نبینید
ببینید مهسا امینی اوکی
من خودم شدیدا دلم براش سوخت
برای این جریان عصبانی شدم
ولی برای شکم های گرسنه نماد کشته شدن بخاطر حجاب نماد قدرتمندیه؟
نیست!
شخص مهسا امینی و روسری سر مهسا امینی باور نیست
هرجریانی نیاز به باور
و هزارتا چیز دیگه داره
باور کنید
شکم های گرسنه
پدرهای شرمنده
مادرهای بیچاره
نداری
بدبختی
مرفه نبودن
تورم
این ها!
من خودم شدیدا دلم براش سوخت
برای این جریان عصبانی شدم
ولی برای شکم های گرسنه نماد کشته شدن بخاطر حجاب نماد قدرتمندیه؟
نیست!
شخص مهسا امینی و روسری سر مهسا امینی باور نیست
هرجریانی نیاز به باور
و هزارتا چیز دیگه داره
باور کنید
شکم های گرسنه
پدرهای شرمنده
مادرهای بیچاره
نداری
بدبختی
مرفه نبودن
تورم
این ها!
لطفا به مدت چند روز هورمون های مترشحه احساسیتون رو متوقف کنید
و
دلیل مشتهای گره کرده رو بفهمید
و
دلیل مشتهای گره کرده رو بفهمید
Gonjeshkaka
Ali Sorena
بریم یه جایی که ترسی نداره
واسه پرواز مرزی نداره
واسه پرواز مرزی نداره
Forwarded from sh ya
اولین عمامهپرانها
مدتی پیش در یکی از خیابانهای اطراف محل زندگیم در حال قدم زدن بودم که یک موتوری با دو سرنشین که در حال عبور از خیابان بودند عمامه یک روحانی سید که او نیز در حال عبور از خیابان بود را با ضربهای کوچک از سرش به زمین پراندند و قهقهه زنان و خنده کنان به مسیر خود ادامه دادند.
روحانی بینوا نیز مستاصل و حیران دستی به عمامه بر زمین افتاده داشت و با دستی تلاش داشت تا قلمی پیدا کرده تا شماره پلاک موتور را بنویسد که ناکام ماند.
جلو رفتم، یکدیگر را میشناختیم.
با ناراحتی شدیدی گفت: حال و روز ما را میبینی، چوب ِکار نکرده را میخوریم، دیگری فساد میکند و بیگناهی تاوان میدهد، گفتم حرف شما را قبول دارم، اما اگر بر سر بزنگاههای مهم و اعتراضات مردم از سر درد و رنج و مظلومیت، روحانیت به جای حمایت از حاکمیت و یا انفعال و سکوت و بیطرفی و تقیه، در کنار مردم میایستاد و ظرفیت خود را در حمایت از مردم به کار میگرفت، شاید امروز شاهد چنین اتفاقاتی نبودیم.
گفتم مردم در هیچ اعتراض به حقی، روحانیت را در کنار خود ندید تا تمییز کند بین آن که فساد میکند و آنکه چوب فساد نکرده را میخورد.
تا حدودی حرفم را قبول داشت، اما میگفت عمامه پرت کردن کار درستی نیست، چراکه توهین به لباس پیغمبر است، حتی اگر شخص فاسد باشد.
در لحظه خداحافظی گفتم: راستی آقا سیدحسن میدانی اول از همه چه کسی پیشنهاد عمامهپرانی داد؟
پاسخ داد نه.
برایش این سخنان آقای خمینی را خواندم:
«باید جوانهای ما، عمامهی اینها را بردارند. عمامهی این آخوندهایی که به نام فقهای اسلام، به اسم علماء اسلام این طور مفسده در جامعه مسلمین ایجاد میکنند باید برداشته شود. من نمیدانم جوانهای ما در ایران مردهاند؟ کجا هستند؟ ما که بودیم این طور نبود؟ چرا عمامههای اینها را برنمیدارند؟ من نمیگویم بکشند؟! اینها قابل کشتن نیستند، لکن عمامه از سرشان بردارید.»
ولایتفقیه/ص۱۴۸
س.ح.افضلی
مدتی پیش در یکی از خیابانهای اطراف محل زندگیم در حال قدم زدن بودم که یک موتوری با دو سرنشین که در حال عبور از خیابان بودند عمامه یک روحانی سید که او نیز در حال عبور از خیابان بود را با ضربهای کوچک از سرش به زمین پراندند و قهقهه زنان و خنده کنان به مسیر خود ادامه دادند.
روحانی بینوا نیز مستاصل و حیران دستی به عمامه بر زمین افتاده داشت و با دستی تلاش داشت تا قلمی پیدا کرده تا شماره پلاک موتور را بنویسد که ناکام ماند.
جلو رفتم، یکدیگر را میشناختیم.
با ناراحتی شدیدی گفت: حال و روز ما را میبینی، چوب ِکار نکرده را میخوریم، دیگری فساد میکند و بیگناهی تاوان میدهد، گفتم حرف شما را قبول دارم، اما اگر بر سر بزنگاههای مهم و اعتراضات مردم از سر درد و رنج و مظلومیت، روحانیت به جای حمایت از حاکمیت و یا انفعال و سکوت و بیطرفی و تقیه، در کنار مردم میایستاد و ظرفیت خود را در حمایت از مردم به کار میگرفت، شاید امروز شاهد چنین اتفاقاتی نبودیم.
گفتم مردم در هیچ اعتراض به حقی، روحانیت را در کنار خود ندید تا تمییز کند بین آن که فساد میکند و آنکه چوب فساد نکرده را میخورد.
تا حدودی حرفم را قبول داشت، اما میگفت عمامه پرت کردن کار درستی نیست، چراکه توهین به لباس پیغمبر است، حتی اگر شخص فاسد باشد.
در لحظه خداحافظی گفتم: راستی آقا سیدحسن میدانی اول از همه چه کسی پیشنهاد عمامهپرانی داد؟
پاسخ داد نه.
برایش این سخنان آقای خمینی را خواندم:
«باید جوانهای ما، عمامهی اینها را بردارند. عمامهی این آخوندهایی که به نام فقهای اسلام، به اسم علماء اسلام این طور مفسده در جامعه مسلمین ایجاد میکنند باید برداشته شود. من نمیدانم جوانهای ما در ایران مردهاند؟ کجا هستند؟ ما که بودیم این طور نبود؟ چرا عمامههای اینها را برنمیدارند؟ من نمیگویم بکشند؟! اینها قابل کشتن نیستند، لکن عمامه از سرشان بردارید.»
ولایتفقیه/ص۱۴۸
س.ح.افضلی
sh ya
اولین عمامهپرانها مدتی پیش در یکی از خیابانهای اطراف محل زندگیم در حال قدم زدن بودم که یک موتوری با دو سرنشین که در حال عبور از خیابان بودند عمامه یک روحانی سید که او نیز در حال عبور از خیابان بود را با ضربهای کوچک از سرش به زمین پراندند و قهقهه زنان…
البته بنده گِل میگیرم اون کلمه ی امام قبل از خمینی رو