معکوس
764 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
عروسک چوبی

قسمت آخر:

حدود بیست و چند سال داشت اما لب وا کرد و گفت من پنج سالمه.
امکان نداشت. قدش حدود یک متر و شصت سانتی‌متر بود بود و صورتی کشیده داشت با موهایی که نمی‌توانستم تشخیص دهم زیر روسری است یا نه. چشم‌هایش را نمی‌دیدم اما لب‌هایش واضح‌ترین بودند. می‌خندید و به من یا هرجای دیگری نگاه می‌کرد اما حس زمانی را داشتم که کسی به من زل می‌زند.
چهارزانو گوشه‌ای نشست و شروع کرد به بازی کردن با من. دستانم را تکان می‌داد و دائم اشعار کودکانه را زمزمه می‌کرد. ابتدا از او می‌ترسیدم. این‌که می‌فهمیدم کسی تنم را لمس می‌کند اما نه حس لامسه‌ای داشتم نه تصوری، آزارم می‌داد. چند دقیقه با این کار ادامه داد و غیبش زد.
هرروز ساعت خاصی می‌آمد و همان شعرها را می‌خواند و درآغوشم می‌کشید. بعد از چند وقت، حضورش عادتم شده بود. بدعادت شده بودم به چشم‌های نداشته‌اش و به لب‌های پرتحرکش.
یک روز به من گفت که بیست سالش شده. وقتی که درکی از زمان و تاریخ نداشتم پذیرفتن یا نپذیرفتن برایم فرقی نداشت. اگر آن روز که آمد با آن شمایل پنج ساله بود به نظرم هنوز پنج سالش بوده. و من به کودک بودنش احتیاج داشتم. احتیاج داشتم که عروسکش شوم تا با من بازی کند. من دست‌هایش را می‌خواستم اما او دیگر بیست ساله بود و من حالا برای او وسیله‌ای بودم که باید کنار گذاشته می‌شد. انسان‌های بیست ساله اسباب‌بازی نمی‌خواهند. آن‌ها مرا تحویل مادرم می‌دهند تا این تن از درون مرده را به آغوش گرم آتش بسپرد.
نظرتون راجع به عروسک چوبی رو لطفا کامنت کنید یا ری‌اکشن نشون بدید
مرسی



اینم بگم
عروسک چوبی اولین قدم من برای ورود به داستان‌سرایی سورئاله
چیزی که قراره هدف من درآینده بشه
Humble
Kendrick Lamar | موزیکدل
فلوی کندریک خداستتتتت
ببینید من می‌فهمم یکیش یه حادثه بوده اون یکی ۷ سال حمله

ولی فقط خواستم بدونید دنیا چیزی رو به شما نشون میده که می‌خواد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاهی یادت بره که زنده‌ای
Harzeh
Rokh
به کسایی که از مهمونی(مخصوصا خونوادگی) لذت میبرن حسودیم میشه
Forwarded from RapBorn
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#New_liveperformance

اجرای #DojaCat در مراسم VMA


@RapbornD / #Mokhito 👈
کتابی که سخت به دستم رسید
و ترکیده
ولی قطعا قراره بخونمش
Akharin Otobus
Mohsen Chavoshi
یه روز دیدمتو تازه شدم از نو
یه روز از تو گذشت هزار سالم شد
سکوت تو مثل یه راز سر بسته
بین تولد و مرگ شناورم میکرد
من هیچوقت به این خونه نداشتم حس خونه
من بیزارم از لحظه‌ای توسط تو بوسیده نشدن^
چمیدونم
سطح ثباتو ببین تروخدا
دوایت خوداست
سیاسی نباشیم؟
به قول فریدون فرخزاد حتی نفس کشیدن ما هم سیاسیه
و لازمش سیاسته!
تولد ما
مرگ ما
همش سیاسته

منتهی سیاست با حماقت خیلی فرق داره!
من نمیفهمم
واقعا یه سریا نمیفهمم
طرف داره ارزوهای خودش که بعد از یه حرکتی به اسم انقلاب زده رو میگه
نمیفهمم
من نیستم
این چند روز تو فضای مجازی راجع به این موضوع لطفا باهام حرف نزنید
خودمم سعی میکنم حرف نزنم
این حجم از ساده لوحی رو بالا میارم!