Forwarded from Google Trends
من جوشش کتری خانهمادربزرگم را
دروازده بانی که تیمش در دقیقه ۸۹ عقب است را
دماغ خونی و فک مشت خورده را
فرماندهای که میبیند سربازش نافرمانی میکند را
رفتگری که جلوی رویش زباله میریزند را
والدین بعد از دیدن ظرف شکسته توسط توپ را
همه را لمس میکنم
که عصبانیتم از بودنم ماورای تمام اینهاست.
من از حضور ناقصم و از عشقی که در سینه به این دنیا دارم عصبانیم. من با اعصاب شکسته انگار به دنیا آمدم و تا آخر عمر دنبال راه چاره
ای باید باشم تا این تکه شکستهها دست و پای کسی مخصوصا خودم را زخم نکند.
من از اینکه انسان چنین نابود شده و من ناکارآمدم عصبانیم و از اینکه این عصبانیتها را باید در جیب بریزم و مثل تخمه هرزگاهی بشکنم و مزه کنم- از این تخمه بودن اعصاب-عصبانیم.
از دستهای بیکارم و از کمرهای خمیده-هرکس که باشد-عصبانیم.
کم کم میفهمم حتی از اینکه با این آشفتهبازار ذهنم، دهانم و رفتارم این چنین بیکار نشستهاند و حوصله ی بروز ندارند
حتی از این من
عصبانیم.
دروازده بانی که تیمش در دقیقه ۸۹ عقب است را
دماغ خونی و فک مشت خورده را
فرماندهای که میبیند سربازش نافرمانی میکند را
رفتگری که جلوی رویش زباله میریزند را
والدین بعد از دیدن ظرف شکسته توسط توپ را
همه را لمس میکنم
که عصبانیتم از بودنم ماورای تمام اینهاست.
من از حضور ناقصم و از عشقی که در سینه به این دنیا دارم عصبانیم. من با اعصاب شکسته انگار به دنیا آمدم و تا آخر عمر دنبال راه چاره
ای باید باشم تا این تکه شکستهها دست و پای کسی مخصوصا خودم را زخم نکند.
من از اینکه انسان چنین نابود شده و من ناکارآمدم عصبانیم و از اینکه این عصبانیتها را باید در جیب بریزم و مثل تخمه هرزگاهی بشکنم و مزه کنم- از این تخمه بودن اعصاب-عصبانیم.
از دستهای بیکارم و از کمرهای خمیده-هرکس که باشد-عصبانیم.
کم کم میفهمم حتی از اینکه با این آشفتهبازار ذهنم، دهانم و رفتارم این چنین بیکار نشستهاند و حوصله ی بروز ندارند
حتی از این من
عصبانیم.
معکوس
من جوشش کتری خانهمادربزرگم را دروازده بانی که تیمش در دقیقه ۸۹ عقب است را دماغ خونی و فک مشت خورده را فرماندهای که میبیند سربازش نافرمانی میکند را رفتگری که جلوی رویش زباله میریزند را والدین بعد از دیدن ظرف شکسته توسط توپ را همه را لمس میکنم که عصبانیتم…
خب من متن مینویسم هیچ ریاکشنی ندارید
حداقل بیاید بگید افتضاحه
حداقل بیاید بگید افتضاحه
من خیلی حرفها باهات دارم ولی نمیدونم حرفهام چی هستن
فقط میدونم هستن
مثل یه پلاستیک بزرگ که فقط میدونم پره
ولی نمیدونم پر از چی
فقط میدونم هستن
مثل یه پلاستیک بزرگ که فقط میدونم پره
ولی نمیدونم پر از چی
تو دنیایی که اون آهنگ جاست فالو می از الناز گلرخ که هممون بهش خندیدیم چند روز دیگه ریمیکسش فیت با آریانا گراند(ه) میاد بیرون
چرا زندهام؟
چرا زندهام؟
برنامه ناشناس
اهنگ بیشتر بزار دوست عزیز
خیلی زیاد میذارم
از اونجایی که میدونم چقدر به نظرتون اهنگام خوبه😔😔😔😂
از اونجایی که میدونم چقدر به نظرتون اهنگام خوبه😔😔😔😂
رمان کوری رو تموم کردم
برنده ی نوبل ۱۹۹۸
اثر ژوزه ساراماگو ۷۵ ساله
با ترجمه فوقالعاده خانم مینو مشیری
اما این کتاب ارزش خوندن رو داره؟
بله، به شدت!
و از اون دست رمانهایی بود که بعد از خوندنش غمگینم از تموم شدنش.
ادبیات اسپانیولی(که شامل آمریکای جنوبی و اسپانیا و پرتقال میشه) دو تا مولفه ی خیلی واضح داره
رویا
جامعه ی به چالش کشیده شده
این رمان هم خالی از اینها نبود بلکه مورد دوم رو خیلی بیشتر داشت. جامعهای که کور میشه و آروم آروم به قهقهرا میره و این نابودی از یک مجموعه ی کوچک و تنزل رتبه انسانی تااااااا فرورفتن کل یک کشور در این باتلاقه.
این رمان به جرئت کاملترین رمانی بود که تو عمر کوتاهم خوندم به این علت که تقریبا هیچ موضوعی از زیر قلم تیز نویسنده سالم بیرون نیومده بود. از سیاست و مذهب و فلسفه ی ذهنی تا اوضاع جهان سهلانگار که خودش رو به دست بینایی نداشتهاش سپرده و ساراماگو سعی کرده تمام ابعاد جهانی که انسانها کور-استعارهای از بیخرد و ناآگاه- شدهاند را از هر زاویهای که فکرش رو میکنید به تصویر بکشه.
و نکته جالبتر این داستان اینه که مبدا و مقصد اهمیتی نداره و شما باید بشینید و بفهمید تو این مسیر قراره چه بلایی سر دنیا بیاد.
درضمن، نویسنده شدیدا بیرحمه و اگر تا یه جای داستان فکر میکنید از این بدتر نمیشه دقیقا قراره از اون بدتر بشه.
من خیلی حرفها راجع بهش دارم.
جستارهای عمیق و ظریف تو در کتاب، بیهویت بودن کل داستان، شخصیتپردازی شگفتانگیز، روند داستان غیرخستهکننده، جسارت در گزارشنویسیها، نمایان کردن ایراداتمون و و و و
اگر از این وضعیت زندگی متنفرید
یا حتی نیستید و دنبال یه رمان موندگار و عمیق میگردید کوری رو اصلا از دست ندید!
برنده ی نوبل ۱۹۹۸
اثر ژوزه ساراماگو ۷۵ ساله
با ترجمه فوقالعاده خانم مینو مشیری
اما این کتاب ارزش خوندن رو داره؟
بله، به شدت!
و از اون دست رمانهایی بود که بعد از خوندنش غمگینم از تموم شدنش.
ادبیات اسپانیولی(که شامل آمریکای جنوبی و اسپانیا و پرتقال میشه) دو تا مولفه ی خیلی واضح داره
رویا
جامعه ی به چالش کشیده شده
این رمان هم خالی از اینها نبود بلکه مورد دوم رو خیلی بیشتر داشت. جامعهای که کور میشه و آروم آروم به قهقهرا میره و این نابودی از یک مجموعه ی کوچک و تنزل رتبه انسانی تااااااا فرورفتن کل یک کشور در این باتلاقه.
این رمان به جرئت کاملترین رمانی بود که تو عمر کوتاهم خوندم به این علت که تقریبا هیچ موضوعی از زیر قلم تیز نویسنده سالم بیرون نیومده بود. از سیاست و مذهب و فلسفه ی ذهنی تا اوضاع جهان سهلانگار که خودش رو به دست بینایی نداشتهاش سپرده و ساراماگو سعی کرده تمام ابعاد جهانی که انسانها کور-استعارهای از بیخرد و ناآگاه- شدهاند را از هر زاویهای که فکرش رو میکنید به تصویر بکشه.
و نکته جالبتر این داستان اینه که مبدا و مقصد اهمیتی نداره و شما باید بشینید و بفهمید تو این مسیر قراره چه بلایی سر دنیا بیاد.
درضمن، نویسنده شدیدا بیرحمه و اگر تا یه جای داستان فکر میکنید از این بدتر نمیشه دقیقا قراره از اون بدتر بشه.
من خیلی حرفها راجع بهش دارم.
جستارهای عمیق و ظریف تو در کتاب، بیهویت بودن کل داستان، شخصیتپردازی شگفتانگیز، روند داستان غیرخستهکننده، جسارت در گزارشنویسیها، نمایان کردن ایراداتمون و و و و
اگر از این وضعیت زندگی متنفرید
یا حتی نیستید و دنبال یه رمان موندگار و عمیق میگردید کوری رو اصلا از دست ندید!
من به تمام آدمهایی که هر آهنگی گوش میدن که سلیقشونه
و به این اهمیت نمیدن که دیگران چی میگن و چی مد شده یا چه چیزی باکلاس تره شدیدا احترام میذارم
و به این اهمیت نمیدن که دیگران چی میگن و چی مد شده یا چه چیزی باکلاس تره شدیدا احترام میذارم
سه قطره خون رو خوندم
اثری از صادق هدایت
ببینید من چیزی ننویسم بهتره
۲۰ صفحه است
برید خودتون بخونید بهتره
و جنازتون رو تحویل داستان بدید
و تبدیل بشید به سه قطره خون
اثری از صادق هدایت
ببینید من چیزی ننویسم بهتره
۲۰ صفحه است
برید خودتون بخونید بهتره
و جنازتون رو تحویل داستان بدید
و تبدیل بشید به سه قطره خون
Forwarded from 📚 چمدان کتاب
سه قطره خون @chamedan_ketab.pdf
1.2 MB
این جمله برتراند راسل رو احتمالا شنیدید که:
کل مشکل دنیا این است که ابلهان و متعصبان همیشه از خود مطمئن هستند ، در حالی که افراد عاقل تر پر از شک و تردید هستند.
نکنه جالبش اینه که معمولا اونهایی که این جمله رو میخونن تردیدهای خودشون رو برای خودشون یاداوری میکنند و تعصبهای خودشون رو میپوشونن
دراصل
اونا خودجوش خودشون رو تو دسته ی دوم قرار میدن حتی به قیمت نامطمئن بودن از باورشون
همینقدر مزخرف!
کل مشکل دنیا این است که ابلهان و متعصبان همیشه از خود مطمئن هستند ، در حالی که افراد عاقل تر پر از شک و تردید هستند.
نکنه جالبش اینه که معمولا اونهایی که این جمله رو میخونن تردیدهای خودشون رو برای خودشون یاداوری میکنند و تعصبهای خودشون رو میپوشونن
دراصل
اونا خودجوش خودشون رو تو دسته ی دوم قرار میدن حتی به قیمت نامطمئن بودن از باورشون
همینقدر مزخرف!