معکوس
764 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
معکوس pinned a file
Khata
Navid
شاهکار
Forwarded from 『 کوف بور 』

پشت هر قلم محزون
نویسنده ای از فرط جنون
میرقصد!

@kofebor نیل
مگه ما چیزی جز اغراق‌های عجیب و غریب هستیم؟
Forwarded from RegaPlus
من دچار آنسفالیت بی‌حال شدم

@RegaPlus
پرنده ی دل را به قیمت رساندن چه نامه‌ای اسیر کردی؟
شدم آرایش ریخته
پاک نشده
اضافی
به نیت زیبایی اومده و زشت کننده
باید آدمی که می‌خواید دوستش داشته باشید رو بیشتر از نه تنها خودتون
بلکه بیشتر از تمام چیزهای بینتون دوستش داشته باشید
اینجوری تو ناپایدارترین حالت
پایدار می‌مونید
چون انتخابی جز اون آدم نمی‌مونه
جز مرگ
اگر با سختی کشیدن‌های خیلی زیاد می‌تونستید این سرزمین رو آباد کنید…
Anonymous Poll
79%
می‌موندم و می‌کردم
21%
بازم می‌رفتم
ابراهیم گلستان فیلمساز عالی بود
نویسنده ی نسبتا خوبی بود

اما به نظرم بزرگترین نقش ابراهیم گلستان توی ادبیات فارسی این بود که باعث شد فروغ فرخزاد بهش نامه بنویسه

احتمالا بهترین اثرهنری گلستان حسی بود که درون فروغ کاشته بود

روحت شاد❤️
دستی که برای آزادی مشت نشه برای گدایی باز می‌شه.


-مرژاک
معکوس
یک فریم از چیزایی که خودم هیچ‌وقت نمی‌فهمم چرا…
یک فریم دیگه از این وضعیت

(بقیه کسایی که همچین پیامی بهم میدن رو براتون نذاشتم تازه…)
معکوس
Alireza Ghorbani – Mara Bebakhsh
یه سری از آهنگا این شکلین که آدم دلش می‌خواد شکست عشقی بخوره تا هزاربار عمیق‌تر گوششون بده
آدمه دیگه
آزار داره
این از همون آهنگاست
گاهی دلت تنگ می‌شود و همان‌جا ناگهان در این جمله فرو می‌روی.
معکوس
گاهی دلت تنگ می‌شود و همان‌جا ناگهان در این جمله فرو می‌روی.
گاهی دلت تنگ می‌شود و همان‌جا ناگهان در این جمله فرو می‌روی. و حتی نمی‌دانی دل‌تنگ چه کسی شده‌ای. برای کدام حال دست و پا می‌زنی و چه کسی را در دلت کم داری که این‌گونه‌ای. دلت برای خودت تنگ می‌شود. دلت دست‌هایی مثل خودت لای موهایت می‌خواهد. محتاج کسی از دردهای خودت می‌شوی و اگر روزی کسی را پیدا کردی که تو را با غم‌هایت بوسید و رنج‌هایت را نوازش کرد دلت برای تنهایی تنگ می‌شود. تو به دنیا آمدی تا هرلحظه دلتنگ رنگ آرامشی باشی که قصه‌اش را مادربزرگت برایت تعریف می‌کرد وقتی حسرت از لب‌هایش چکه می‌کرد. وقتی که تمام دلتنگی‌ها قفسه ی سینه‌ات را پاره کرد و تمام تو روی فرش خاطراتت ریخت و لکه لکه کثیفش کرد حس می‌کنی سنگ شدی. نه تو چیزی می‌فهمی نه کسی حالی‌اش می‌شود تو چه می‌خواهی و آن لحظه چقدر باید زور زد و دهان با انگشت شکافت تا حرف‌هایی که سال‌ها دلتنگشان بودی از حلقومت بیرون بریزند؟
چقدر باید عمر را برای دلتنگ نبودن هدیه به باد کرد و تن را تقدیم هوس تا شاید فهمید با دست‌هایمان کجای دلمان را فشرده کردیم که این‌طور تنگ هیچ و همه چیز شده.
شهریور شده
الان هوا مخصوص نوشتن داستان سیاسیه

چند روز دیگه می‌ذارمش
و اگر می‌شه لطفا این یکی رو سعی کنید منتشرش کنید
از کدوم آدما شدیدا بدت میاد؟

من: ا‌ونی که پول زیادی برای غذای سگا میده ولی یه خیابون اون طرف‌تر یکی شبا گشنه‌اس.