زیاد امید ندارم
که از تپیدن قلبم
گلی دوباره بروید
مگر بهار که سر شد
کنار سنگ مزارم
دلی دوباره بکارید
کدام قله؟ کدام اوج؟
منی که اینهمه کوهم
از این جهان به ستوهم
حسین صفا
که از تپیدن قلبم
گلی دوباره بروید
مگر بهار که سر شد
کنار سنگ مزارم
دلی دوباره بکارید
کدام قله؟ کدام اوج؟
منی که اینهمه کوهم
از این جهان به ستوهم
حسین صفا
به خودم میگفتم، این است آزادی که شخصی هوسی داشته باشد و سکههای طلا جمع کند و یکباره بر هوس خود غلبه کند و این گنج را به باد دهد؟
خود را از هوسی برهاند و پابند هوسی دیگر شود که به اصطلاح نجیبانهتر است ولی آیا این خود نیز شکل دیگری از بندگی نیست؟ این بندگی نیست که شخص خود را فدای یک عقیده، نژاد یا یک خدا کند؟ یا اینکه باید مطلب را اینطور بیان کرد که هر چه مرتبه عقیده انسانی بالاتر باشد طناب بندگیش طویلتر خواهد بود؟ و در نتیجه بهعلت داشتن وسعتمیدان بیشتر، آزادی عمل بیشتری خواهد داشت و خواهد توانست در محیط بزرگتری جست و خیز کند و قبل از اینکه به انتهای طناب برسد، جهان را وداع کند؟ آیا این است معنی آزادی؟
زوربای یونانی
نیکوس کازانتزاکیس
خود را از هوسی برهاند و پابند هوسی دیگر شود که به اصطلاح نجیبانهتر است ولی آیا این خود نیز شکل دیگری از بندگی نیست؟ این بندگی نیست که شخص خود را فدای یک عقیده، نژاد یا یک خدا کند؟ یا اینکه باید مطلب را اینطور بیان کرد که هر چه مرتبه عقیده انسانی بالاتر باشد طناب بندگیش طویلتر خواهد بود؟ و در نتیجه بهعلت داشتن وسعتمیدان بیشتر، آزادی عمل بیشتری خواهد داشت و خواهد توانست در محیط بزرگتری جست و خیز کند و قبل از اینکه به انتهای طناب برسد، جهان را وداع کند؟ آیا این است معنی آزادی؟
زوربای یونانی
نیکوس کازانتزاکیس
سالگرد انقلاب هرسالشون در و دیوار شهر رو با آمار پر میکنن. فلان جهانیم. بیسان جهانیم.
یادمه قلعه حیواناتم همین بود. به عنوان سالگرد انقلابشون دستاوردها رو مرور میکردن.
بعد اینایی که میذارن چند دستهست
شاخصای مربوط به رفاه و اقتصادی که اصلا براشون تعریف نشده باهاش پز بدن
یه سریاشونم تولیدیهای منسوخ دنیاست یا به صورت خامه که اصلا کشورای بزرگ دنیا سمتششون نمیرن.
اونایی هم که نظامیه معمولا شیش و هفت دنیاییم و معمولا با اون پنج شیش تایی که بالاتر از ما هستن (با اختلاف) تو جنگیم.
یادمه قلعه حیواناتم همین بود. به عنوان سالگرد انقلابشون دستاوردها رو مرور میکردن.
بعد اینایی که میذارن چند دستهست
شاخصای مربوط به رفاه و اقتصادی که اصلا براشون تعریف نشده باهاش پز بدن
یه سریاشونم تولیدیهای منسوخ دنیاست یا به صورت خامه که اصلا کشورای بزرگ دنیا سمتششون نمیرن.
اونایی هم که نظامیه معمولا شیش و هفت دنیاییم و معمولا با اون پنج شیش تایی که بالاتر از ما هستن (با اختلاف) تو جنگیم.
Forwarded from متوهم مریخی (Illusionist)
کاش تریبونی بود
یا بلندگویی به دستم
یا کفشی پر سر و صدا به پایم
یا تنی پر از پولک
که با هر قدم
فریاد:
که هستم.
همش یادم میرود و
احساس نبود
بچهایست که
نمیتواند
دل از سینه مادرش بکند.
در میان جمع،
نبود کف دستم را میخاراند
حواسم را پرت.
دلم را سنگین.
در خلوتِ وجودم،
برده اطرافم
و باز نیستم.
عزیزم همه ما وجودمان
متزلزل
و با انرژی کوچک
پاشیده.
ذراتی کنار هم با فاصله سالها
مارا تشکیل داده.
اگر روحم نیز پر از نقطه باشد...
کاش نباشم.
شاید آنجا بمانم.
و من...
پشیمان شدم.
میخواهم باشم و احساس بکنم هستم.
دقیقا احساسی آبکی
شبیه به همین شعر مزخرف!
دنیا را از من بگیر
و مرا به خودم پس بده
و مرا دوست داشته باش.
ای یاد پر وهم فراری از من.
من خودم را میخواهم.
متوهم مریخی
من خیلی به زندگی بدبینم. فکر میکنم زندگی به دو قسمت وحشت و بدبختی تقسیم شده. بخش وحشتش مثل بیماریهای کشنده و کورها و بقیه که من واقعا نمیدونم چطوری زندگی میکنن. و قسمت بدبختی هرکسی رو شامل میشه پس وقتی داری به زندگی فکر میکنی اگر بدبخت باشی باید خیلی هم ممنون باشی.
-Annie Hall
-Annie Hall
برخلاف سنتها و باورهای قدیمی امروز مشخص شد که اون چیزی که زندگی رو شیرین میکنه مرگ و پایانش نیست بلکه چیزی هاییست که هنوز قابل لمس و به اصطلاح «زندگی کردنی» هستن.
هزار ماهی تنها
فدای آبی دریا
هزار بسته مسکن
فدای این غم برنا
هزار گلهی درنا
فدای وسعت آبی
گلایه از شب کوچک
و نق به شیوهی کودک
بس است حزن مبارک
شبت بلند غمت نیز
غمت بخیر شبت نیز
شب است مرد حسابی
-حسین صفا
فدای آبی دریا
هزار بسته مسکن
فدای این غم برنا
هزار گلهی درنا
فدای وسعت آبی
گلایه از شب کوچک
و نق به شیوهی کودک
بس است حزن مبارک
شبت بلند غمت نیز
غمت بخیر شبت نیز
شب است مرد حسابی
-حسین صفا
سلام
دلم برای شما و خیلی چیزای دیگه تنگ شده
مراقب خودتون و چیزای کوچیک دوستداشتنی زندگیتون باشید
دلم برای شما و خیلی چیزای دیگه تنگ شده
مراقب خودتون و چیزای کوچیک دوستداشتنی زندگیتون باشید
و این یکی از پایانهای تلخ زندگی ما بود. زندگیه دیگه. فراموش میکنیم و فراموش میشیم؛ خواسته یا ناخواسته.
احمد شاملو اوایل یکی از مخالفهای سرسخت سهراب بود. میگفت «شاید بازخوانی اشعارش بتواند آن عرفانی را که در شرایط اجتماعی سالهای پس از کودتای ۳۲ در نظرم نامربوط جلوه میکرد، امروز به صورتی توجیه کند. سر آدمهای بیگناهی را لب جوب میبرند و من دو قدم پایینتر بایستم و توصیه کنم که: "آب را گل نکنید!" تصورم این بود که یکیمان از مرحله پرت بودیم... آن شعرها گاهی بیش از حد زیباست، فوقالعاده است... دست کم برای من فقط زیبایی کافی نیست؛ چه کنم؟ اختلاف ما در موضوع کاربرد شعر است. شاید گناه از من است که ترجیح میدهم شعر شیپور باشد نه لالایی؛ یعنی بیدارکننده باشد نه خوابآور.»
افراد دیگهای هم وجود داشتن که با شاملو همنظر بودن که لطافت سهراب بهدرد زمانهای که همه چیز جنگ و خونه نمیخوره.
ولی سهراب معتقد بود فردی که درک میکنه این چیزهای کوچیک رو هیچوقت باعث جنگ و خونریزی نمیشه.
خیلیا از جمله شاملو آخر عمر، تونستن سهراب رو درک کنن.
ولی من حس میکنم اینها صرفا برای درک فاجعه و انجام ندادنش نیست. شاید سهراب و نگاه سهراب (و فروغ و نجدی و امثال اونها) باعث بقای ما میشه. تنها راه دووم آوردن ما. من حس میکنم سهراب (شاید مثل ما) پذیرفته بود همهچیز چقدر فاجعهست و حالا میخواست به شکل زیبایی دووم بیاره.
افراد دیگهای هم وجود داشتن که با شاملو همنظر بودن که لطافت سهراب بهدرد زمانهای که همه چیز جنگ و خونه نمیخوره.
ولی سهراب معتقد بود فردی که درک میکنه این چیزهای کوچیک رو هیچوقت باعث جنگ و خونریزی نمیشه.
خیلیا از جمله شاملو آخر عمر، تونستن سهراب رو درک کنن.
ولی من حس میکنم اینها صرفا برای درک فاجعه و انجام ندادنش نیست. شاید سهراب و نگاه سهراب (و فروغ و نجدی و امثال اونها) باعث بقای ما میشه. تنها راه دووم آوردن ما. من حس میکنم سهراب (شاید مثل ما) پذیرفته بود همهچیز چقدر فاجعهست و حالا میخواست به شکل زیبایی دووم بیاره.
نه کبود میکنه ضربهها، نه کنایه بندهها
وقتی لالن واسه حرف حق انگار زبونا روی رندههاست
هی ها میکنیم ولی گرم نمیشه جمع ما
میرسیم به استخون هم زیر پوست زمین اونقدرا هم نیست عمق کره
درحال کندن گوشت همیم خاک گشنه مردهخوره
مقدمه
-فدایی
وقتی لالن واسه حرف حق انگار زبونا روی رندههاست
هی ها میکنیم ولی گرم نمیشه جمع ما
میرسیم به استخون هم زیر پوست زمین اونقدرا هم نیست عمق کره
درحال کندن گوشت همیم خاک گشنه مردهخوره
مقدمه
-فدایی
شهریور پارسال کتاب رو به انتشارات چشمه دادم. گفتن از بین ۱۷۰۰،۱۸۰۰ اثری که برامون ارسال میشه ۲۰،۳۰ تا قراره نقد بشه تا بعدش بهتر بشه و بره برای چاپ. داستانم رفت بین اون ۲۰،۳۰ تا. بازنویسیش کردم و مجدد فرستادم براشون و تا بیان جواب بدن اعتراضات دی شروع شد. بعد اعتراضات ۹۰ درصد کار تموم شده بود و رضایت کیفی کار بدست اومده بود که جنگ شد. و حالا… نتیجهی ایرانی بودنمه.