اگر روزی حس کردی که عشق کمکم دارد زخمهایت را التیام میبخشد
چسب زخمی است که بعدها عفونت خواهد کرد
چسب زخمی است که بعدها عفونت خواهد کرد
Forwarded from پَریما (fariBa)
قدمهای آدم افسرده خیلی بزرگ نیستند. درواقع اصلا بزرگ نیستند. شاید درکنار اینکه هنوز هم سعی میکنه زنده بمونه، بخواد گلدون اتاقش رو صاف کنه یا گرد آینهش رو پاک کنه یا بجای دراز کشیدن رو تخت بره روی چمن پارک اینکار رو بکنه... هر کدوم اینا حس روز پربارتری رو بهش میدن و شاید دفعه بعد بره یه گلی هم برای گلدون بگیره نه؟
Forwarded from Twite hub | توییت هاب
با من حرف بزن. از روزمّرهت برام بگو؛ من دلم میخواد بدونم کِی از خواب بیدار شدی، دیشب چه خوابی دیدی، صبح چایی خوردی یا قهوه، کتاب چی خوندی، فیلم چی دیدی، موزیک جدید چی گوش کردی. برام از کارت بگو، از مشکلاتت، از آرزوها و رؤیاهات. باهام حرف بزن؛ من بندهٔ لحظات گفتوگو با توأم.
✍پسر اسفندیار
@Twite_hub
✍پسر اسفندیار
@Twite_hub
عزیزانی که در پائیز قصد شروع عاشقی رو دارید درمیان برگها و بارانها
کم کم باید استارت بزنید
پیوی منتظرتونم😔😔😔
کم کم باید استارت بزنید
پیوی منتظرتونم😔😔😔
:::::::
تو آمدی که ببوسی
رنجهای نازکم را
اگرچه مزه ی خون دارند
تو رگترین سرخ من هستی
که چشمهای آوارم
برای دیدن سقفی نو
ستونها اشک میریزند
تو آمدی که ببوسی
رنجهای نازکم را
اگرچه مزه ی خون دارند
تو رگترین سرخ من هستی
که چشمهای آوارم
برای دیدن سقفی نو
ستونها اشک میریزند
بعد مدتها یه کتاب رو دارم تموم میکنم
کوری
از ژوزه ساراماگو
این کتاب نوبل ۱۹۹۸ رو برده و میتونم بگم هرررررچیزیی که از یک کتاب خوب میخواین اینجا هست!
شاهکاره
خط به خطش شاهکاره!
کوری
از ژوزه ساراماگو
این کتاب نوبل ۱۹۹۸ رو برده و میتونم بگم هرررررچیزیی که از یک کتاب خوب میخواین اینجا هست!
شاهکاره
خط به خطش شاهکاره!
احتمالا روزی میرسه که آدمها برای شما دو دسته میشن
یا غیر قابل تحمل
یا قابل تحمل اما خسته کننده
یا غیر قابل تحمل
یا قابل تحمل اما خسته کننده
آینه(برگرفته از داستان کوتاه)
آینهها غریباند و غریبه. پژواک صدا را بازتاب نمیدهند. و جدا از شانههای به سر و آرایشهای بیهوده آینهها گویا کور شدهاند. هیچ چیز جز غرق شدن در مردمکت نیست که اگر چشمهایت را ببندی انگار تمام دنیا مردمکاند. شاید هم کسی را در دل تصویر ببینی که دلت میخواسته و به آن نرسیدی. عشق به خود پوسته ی دوم انسانیت است که خیلی سختتر از آن چه فکر میکنیم در مقابل آینهها ترک برمیدارد تا هرچیز که درون اوست ببخشد به تصویری جدا از آینه.
به هر حال با تمامی این تفاسیر من خودم را جز در کدری پشت آینه نمیبینم!
آینهها غریباند و غریبه. پژواک صدا را بازتاب نمیدهند. و جدا از شانههای به سر و آرایشهای بیهوده آینهها گویا کور شدهاند. هیچ چیز جز غرق شدن در مردمکت نیست که اگر چشمهایت را ببندی انگار تمام دنیا مردمکاند. شاید هم کسی را در دل تصویر ببینی که دلت میخواسته و به آن نرسیدی. عشق به خود پوسته ی دوم انسانیت است که خیلی سختتر از آن چه فکر میکنیم در مقابل آینهها ترک برمیدارد تا هرچیز که درون اوست ببخشد به تصویری جدا از آینه.
به هر حال با تمامی این تفاسیر من خودم را جز در کدری پشت آینه نمیبینم!