معکوس
دوباره میخوام رفتارهای احمقانمو شروع کنم حس میکنم تمام تظاهرم برای یه انسان درست و پرشور بودن چرت محض بوده خستگی فشار آورده و لطفا بابت این من بودن بازخواستم نکنید و دلیل نخواین
این ها همه در کنار این که من برای خودم و دیگران فاقد اهمیت ترینم
هرچیزی که از غم نوشتم نامناسب بود. این جوهره ی وجود که دستانم را بسته و ذهنم را مخدوش کرده پاره ی تن من است. درحالی که من عشق را دروجودم میکارم تا ظاهر نگاه دیگران را گلافشان کند همان لحظه چنان نفرتی از حضورشان دارم که گلویم را خفه کرده. این دردهای بیانگیزه بغضهای مرا پاره کرده. این اشکهای ناقابل گریههایم را بیارزش کرده.
خدایا
من حتی نمیدانم ارزش گریه و اشکهایم را کدام شب گم کردم و دیگر پیدا نشد.
روزگاری سوار هواپیمای تفکرات فکر میکردم بال دارم و بعدها تهوماتم را معلوم نیست کجا بالا آوردم. چقدر مفلوک بودن بر من غلبه کرده که امروز بیلغت ترینم. حس میکنم حتی اگر مداد را در دهانم بتراشم چیزی برای نوشتن نیست.
میمیرم و لبخند میزنم
میمیرم و بلند میخندم
میمیرم و راه میروم
میمیرم و میدوم
و دل من در سینه بیهوده میمیرد بدون اینکه بتوانم آخرین نفسهایش را با دلیل زندگی کند
دلم میخواست داد بزنم اما سرم مدتهاست زیر آب حقایقی رفته که هیچوقت قرار نیست بفهمم چقد حقیقی هستند جز اینکه خرد شدهام. قطعههایم را دست لطیف کدام احساس یک روز نچسباند که امروز این چنین پراکندهام؟
خدایا
من حتی نمیدانم ارزش گریه و اشکهایم را کدام شب گم کردم و دیگر پیدا نشد.
روزگاری سوار هواپیمای تفکرات فکر میکردم بال دارم و بعدها تهوماتم را معلوم نیست کجا بالا آوردم. چقدر مفلوک بودن بر من غلبه کرده که امروز بیلغت ترینم. حس میکنم حتی اگر مداد را در دهانم بتراشم چیزی برای نوشتن نیست.
میمیرم و لبخند میزنم
میمیرم و بلند میخندم
میمیرم و راه میروم
میمیرم و میدوم
و دل من در سینه بیهوده میمیرد بدون اینکه بتوانم آخرین نفسهایش را با دلیل زندگی کند
دلم میخواست داد بزنم اما سرم مدتهاست زیر آب حقایقی رفته که هیچوقت قرار نیست بفهمم چقد حقیقی هستند جز اینکه خرد شدهام. قطعههایم را دست لطیف کدام احساس یک روز نچسباند که امروز این چنین پراکندهام؟
دیروز به آن شکل اعتقادات من مظلوم بود
امروز هم این چنین بین عزادارن به ظاهر واقعی و غیرخودیها مظلوم است
چقد سخت است یک سیاه پوش محزون را گوشهای از دنیا مشغول عزاداری فردی دیدن که دلش با این حال آرام میگیرد؟
امروز هم این چنین بین عزادارن به ظاهر واقعی و غیرخودیها مظلوم است
چقد سخت است یک سیاه پوش محزون را گوشهای از دنیا مشغول عزاداری فردی دیدن که دلش با این حال آرام میگیرد؟
من نمیدونم این حسین چه افسانه و دروغی است که اربعین بیست میلیون نفر فقط حرمش سراغش میرن؟!
از فاز مبلغ بودن میام بیرون
از فردا همون چرت و پرتای عادی همیشگی رو میذاریم!
ممنونم ک تحمل کردید
از فردا همون چرت و پرتای عادی همیشگی رو میذاریم!
ممنونم ک تحمل کردید
اگر روزی حس کردی که عشق کمکم دارد زخمهایت را التیام میبخشد
چسب زخمی است که بعدها عفونت خواهد کرد
چسب زخمی است که بعدها عفونت خواهد کرد
Forwarded from پَریما (fariBa)
قدمهای آدم افسرده خیلی بزرگ نیستند. درواقع اصلا بزرگ نیستند. شاید درکنار اینکه هنوز هم سعی میکنه زنده بمونه، بخواد گلدون اتاقش رو صاف کنه یا گرد آینهش رو پاک کنه یا بجای دراز کشیدن رو تخت بره روی چمن پارک اینکار رو بکنه... هر کدوم اینا حس روز پربارتری رو بهش میدن و شاید دفعه بعد بره یه گلی هم برای گلدون بگیره نه؟
Forwarded from Twite hub | توییت هاب
با من حرف بزن. از روزمّرهت برام بگو؛ من دلم میخواد بدونم کِی از خواب بیدار شدی، دیشب چه خوابی دیدی، صبح چایی خوردی یا قهوه، کتاب چی خوندی، فیلم چی دیدی، موزیک جدید چی گوش کردی. برام از کارت بگو، از مشکلاتت، از آرزوها و رؤیاهات. باهام حرف بزن؛ من بندهٔ لحظات گفتوگو با توأم.
✍پسر اسفندیار
@Twite_hub
✍پسر اسفندیار
@Twite_hub