معکوس
763 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
بدرنگ



من اتاقم را سفیدکردم تا موهایم در آن گم شود و در هوا پودر بنفش ریختم برای فریادها و دور صورتم را نوار قرمز کشیدم برای برافروختگی‌هایم. خط چشم‌هایم آبی شد تا اشک را نبینند و لباس‌هایم سرتاسر سیاه برای کبودی‌های عزادارم. با نفس‌هایی که لخ‌لخ می‌کردند و سنگین راه می‌رفتند. پر از آشوب خانه ی همسایه بود که خانه ی پر از کتابش زرد و سبز و نارنجی رنگ شده بود. حیف که خاکستری نیافتم تا روی قفسه سینه بچسبانم. ساختمان رو‌به‌رو هم سیاه و سفید است. همه چیز محو نگاه سیم‌کشی‌های برق است. اگرچه خواب مایل به سرمه‌ای است اما در محله ی ما کم‌رنگ پرسه می‌زند. اضطراب لب‌هایم بوسیدنی است اما این‌جا کسی تلخ نمی‌نوشد!
احتمالا سیاست‌مداران بر این باورند که گورپدر انسان نوین. بت‌سازی عیبی ندارد. فقط باید بت‌ها را دیگران بپرستند.
معکوس
پست‌چی(قسمت دو) فردا پست‌چی با حرص در خانه را با انگشتانش رقصاند. من هم که تازه از خواب بیدار شده بودم و غرق در رویای کاغذ مچاله شده بودم رفتم در را باز کردم. تا در را باز کردم یقه‌ام را چسبید و دادش به هوا رفت: «من با این پای لنگم دارم برای فقط نامه‌های…
پست‌چی (قسمت سه)


زنگ در خانه بعد از چندماه از آن نامه و نیافتن خودم در خانه ی خودم-حتی تخت خودم- به صدا درآمد. می‌دانستم کسی جز پست‌چی زنگ خانه‌ام را نمی‌زند. وقتی در را باز کردم همان همیشگی نبود. پسری جوان که فس‌فس نفس‌هایش همه ی هیکلش را گرفته بود با صورتی ملتهب رو‌به‌رویم ایستاده بود و بسته‌ای به اندازه ی قدش کنارش بود. با تمام تلاشی که سعی می‌کرد محترمانه با من رفتار کند گفت بستتون رو آوردم. روی بسته درشت با خطی ناخوش‌احوال نوشته بود شکستنی. بردم داخل خانه. جعبه برخلاف اندازه‌اش مثل‌ کاه سبک بود. بددست بودنش عرقم را درآورد. نمی‌دانستم هنوز عرق می‌کنم. بسته را همان وسط خانه رها کردم و رفتم تا لیوان چایم را پر کنم. برگشتم و بازش کردم و به محتوای داخلش خیره شدم. جنازه پست‌چی قبلی داخل جعبه بود. آن‌ها برایم خود پست‌چی را فرستاده بودند.
بن‌بست



کاش پس‌کوچه‌ها به من می‌رسید امروز که خیابانی طویلم. خیابانی پر از فکر آدم‌ها و آدم‌هایی شبیه به فکر. و از من عبور خواهند کرد. اما اگر پس‌کوچه‌ای بن‌بست بودم شاید جوانی غم‌هایش را وقتی می‌خواست با سیگار دود کند و ترس از دیده شدن توسط آشنایی را داشت می‌آمد در دل من. یا اگر عاشقانی ساکت جای این‌که کافه‌های شلوغ را ترجیح دهند برای بوسیدن هم به من پناه می‌آوردند برایم دل‌نشین‌تر بود. اما من محکوم به خیابان بودنم و حتی اگر خراب هم شوم پس‌کوچه ای نخواهم شد چون همه چیز از من می‌گذرد و من گوشه‌ها را یک روزی، جایی بدون این‌که خودم بخواهم پس زده‌ام. اگر بن‌بست بودم تاریک‌تر بودم برای اشک‌های عابری از دست رفته. یا برای لامپ‌ها و تیره برق‌های سوخته که آبرویشان رفته و دیگر بی‌ارزشند جای مناسب تری برای پناه بودم. اگر بن‌بست بودم تکلیف هرکسی که پیش من می‌آمد معلوم بود اما ممکن است در خیابان بودنم کسی گم شود. همان‌طور که خودم شده‌ام.
اگر بن‌بست بودم هرکسی نمی‌آمد و هرکسی نمی‌رفت. اگر بن‌بست بودم فقط تو می‌نشستی کنج پله خانه‌ای قدیمی تا آسفالت ترک‌دارم را با نگاهت پر کنی نه فردی دیگر.
معلم: تو ته کلاس داری چیکار میکنی به درس گوش نمیدی؟
من: بازی می‌کنم.
- چه بازی؟


(منی که موندم چطوری توضیح بدم…)
معکوس
وصیت حقیقی(حوزه هنری تهران-حافظ).pdf
این پروژه هم با موفقیت انجام و تموم شد!

امیدوارم اگر خوندید از خوندنش لذت برده باشید.
اگر عشق آن‌قدر که فکر می‌کنند مقدس و درمان‌گر بود نمی‌شد آن را به سخره گرفت!
قلب های نحیف دق الباب
زیربار غم های ناموزون
سال‌هاست اربا اربا شده
خستگی را از جان نه، بلکه از روح باید پرسید


البته اگر پول و غذا باشد
به این جماعت حالی کن
وقتی کسی در خودش غرق می‌شود
خفه می‌شود



حسین صفا
روشن‌فکر



ما برسر حسی از سر دل-چه غلط چه درست- به جان هم افتادیم. عده‌ای ادعا داریم با قلمی‌روشن فکر و کتاب‌های خود به جامعه‌ای احمق که خرافاتی باستانی را باور دارند نگاه می‌کنیم. و عده‌ای خود را مخلص در راه حق و نجات یافته درمیان کوردلان و گمراه‌ها می‌بینیم. دائم نزاع و نزاع و نزاع برسر وجود داشتن یا نداشتن حسی منقلب کننده. که این احساست و دل‌هایمان صرفا برمی‌آید.
اصلا با چه اجازه‌ای قضاوت را سرلوحه خود قرار دادیم درحالی که نیمه جانی دربدن‌های نحیف و ذهن‌های عقب‌مانده و پوسیده‌مان داریم. روشن‌فکری لفظ غلطی است وقتی هنوز نمی‌دانیم هدایت روشنایی معیار است یا آرامش تاریکی.
خسته
هایده
این صدا >>>>>>>>>
با تنفر مهربانی‌ها را می‌بوسم!
تو برای درد بودن من چه درمانی داری؟
Forwarded from کتابخونه
چقدر دردناک است این مشکل
که همیشه برای فرار از دست یک "آدم"، به "آدم" دیگری پناه برده‌ایم ...
اعتیاد به آدم‌ها بدترین نوع اعتیاد است.
📚جاده انقلابی:
ریچارد ییتس
چایی سقاخونه بااختلاف یکی از خوش‌مزه ترین نوشیدنی‌های دنیاست
Forwarded from Rap God News
خداروشکر اتئیستم

#Amer
@RapgodNews | رپ گاد نیوز
Rap God News
خداروشکر اتئیستم #Amer @RapgodNews | رپ گاد نیوز
بدبختی داریم به قران
دوباره می‌خوام رفتارهای احمقانمو شروع کنم
حس می‌کنم تمام تظاهرم برای یه انسان درست و پرشور بودن چرت محض بوده
خستگی فشار آورده
و لطفا بابت این من بودن بازخواستم نکنید و دلیل نخواین