معکوس
762 subscribers
830 photos
41 videos
46 files
131 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
ایرانی بودن شبیه حمل یک ظرفِ بزرگِ خالیِ بلااستفادهٔ سوراخه.
#معرفی_فیلم

Casino

ببینیم یا نه؟ بله!

فیلم اسکورسیزی فقط یک جمله رو می‌خواد بگه
“No one stays at the top forever”

“کازینو” یه فیلم گنگستری شیک و خشنه از مارتین اسکورسیزی که می‌ره سراغ دنیای واقعی پشت پرده لاس‌وگاس. داستان یه کارشناس شرط‌بندیه به اسم “ایس” راستین (با بازی رابرت دنیرو) که مافیا می‌فرستتش اونجا تا یه کازینوی بزرگ رو اداره کنه. اولش همه‌چی عالی پیش می‌ره، ولی کم‌کم با ورود بهترین دوست روانی‌اش (جو پشی) و زنی به‌ظاهر بی‌خطر (شارون استون)، همه‌چی به‌هم می‌ریزه.

اگر نخوام بگم بی‌نقص ولی یکی از کم‌نقص‌ترین‌ها و بهترین فیلم‌ها بود. با تدوین‌ها و فیلمبرداری‌های عجیب‌غریب و خوب. روایت چند لایه فوق‌العاده و ضرب‌آهنگی که از دور کسل کننده شاید باشه ولی هییییچ‌وقت خستتون نمی‌کنه.
از دستش ندید.
معکوس
کبک «بازنویسی شده».pdf
خیابان میرزای شیرازی.
هر چیزی قانونی داره.
هر قانونی استثنائی داره.
هر استثنائی تبدیل به قانون میشه.

- شهر خدا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تایپ شده توسط جی پی تی :



چرا نباید داخل رمان هایلایت یا یادداشت‌نویسی کنیم؟

1. از بین رفتن حس ناب خواندن:
• خواندن رمان یک تجربه عاطفی و روانی پیوسته است. هایلایت کردن یا یادداشت‌نویسی باعث می‌شود این جریان قطع شود و غرق‌شدن در روایت دچار وقفه شود.
2. لطمه زدن به کتاب:
• اگر کتاب را با خودکار، ماژیک یا مداد خط‌خطی کنیم، ارزش فیزیکی و ظاهری‌اش پایین می‌آید، مخصوصاً اگر کتابی نایاب، هدیه یا قرضی باشد.
3. آسیب به تجربه‌های بعدی:
• اگر در آینده بخواهید دوباره کتاب را بخوانید، خطوط هایلایت‌شده یا یادداشت‌ها ممکن است ذهن‌تان را هدایت کنند و اجازه ندهند دوباره با کتاب به شکلی تازه مواجه شوید.
4. بی‌احترامی به اثر (به‌ویژه در آثار ادبی کلاسیک):
• بسیاری معتقدند که آثار ادبی باید با احترام برخورد شوند. دخالت ما در متن با نوشتن یا علامت‌گذاری، نوعی تجاوز به “حریم خودبسنده‌ی” اثر است.
5. محدودکردن تفسیر:
• اگر شما معنای خاصی از جمله‌ای برداشت کرده‌اید و آن را یادداشت کردید، ممکن است برداشت‌های دیگر را در آینده نادیده بگیرید یا از کشف معانی تازه باز بمانید.
مخالفت هیولا نیست.
#معرفی_فیلم

You

ببینیم یا نه؟ فقط سه فصل اول!

سریالی که خیلی سر و صدا کرد موقع پخشش. شاید بتونم بگم تو ژانر خودش یعنی جنایی-عاشقانه یکی از بهترین‌هاست. با اون عشق‌های وسواس‌گونه و جنایت‌ها و قتل‌های وحشیانه یه تضاد فوق‌العاده ساخته میشه.
سریال مونولوگ‌های درونی داره که باید بگم عجب مونولوگ‌هایی! و اصلا انقدر ظریف و دوست‌داشتنی نوشته شدن که من رو سمت خودش کشوند تا بشینم و ببینم تو ذهن شخصیت اصلی چی می‌گذره.
اما از فصل چهار انگار دیگه داستان دست کتابی که ازش اقتباس شده بود؛ نبود. بلکه نتفلیکس وارد بازی شده و حالا قصد داره افکار خودش رو داخل سریال زورکی جا کنه و عجب نزول و سقوطی داشت فصل پنجم. انگار هرچی جلوتر می‌رفت ما از اون جهان منسجم اولیه فاصله می‌گرفتیم و با یک فاجعه مواجه می‌شدیم.
سه فصل اول رو ببینید و این ژانر و سریال خاص رو دوست‌داشتنی بدونید اما فصل چهارم و پنجم اصلا ارزش دیدن نداشتند.
شما لباس ویژه‌ای پوشیدید که از دید شما زیباترین لباس دنیاست و از دید تمام مردم دنیا جز شما زشت‌ترین لباس دنیاست.
Anonymous Poll
75%
شما زیباترین لباس دنیا رو پوشیدید.
25%
شما زشت‌ترین لباس دنیا رو پوشیدید.
#ننوشته


همانقدر که پشت هر زندگی یک خداحافظی‌ست در پس خداحافظ گفتن هر کس یک زندگی نقش بسته. انگار سالیان درازی‌ دست به دست هم داده‌اند تا جایی دور شویم و چنین رفتاری را به عنوان ترک کردن-حتی برای چند ساعت- نشان دهیم. از این سر ایستگاه تا آن یکی سکو. دست تکان دادن‌ها. مسیرمان وقتی که با نگاه و لبخند به آن‌که می‌رود پر می‌شود. ماشین ها و هواپیماها که از پشت شیشه خون گریه می‌کنند یا حتی گاهی سکوت و نگاهی به زمین زیر پا و چهار قدم پیاده‌روی. مسئله خفقان یا شادی پشت آن خداحافظی نیست. مسئله انسان‌هایی هستند که قبل از این واقعه نامعلوم، باید زندگی‌ای که تا آن لحظه سامان داده‌اند را رها کنند و جان دادنش را تماشا کنند.
هر بار که دستی تکان می‌خورد، هر بار که بدنی از قاب نگاه خارج می‌شود، یک فصل زندگی به پایان می‌رسد. نه با ضربه، نه با انفجار، بلکه با حرکتی آرام، شبیه افتادن برگ در آبان. ما فکر می‌کنیم می‌رویم تا برگردیم، اما هر رفتنی تنها رفتن است. بازگشتی اگر باشد، به چیزی دیگر است. به کسی دیگر. به خودی که دیگر همان نیست.
خداحافظی شکلی‌ست از بودن؛ آن‌قدر در تار و پود روزمرگی تنیده که گاهی نمی‌فهمیم داریم زندگی می‌کنیم یا داریم آرام‌آرام می‌رویم. از میز صبحانه، از پنجره، از آینه. از خودمان.
بودن، در عین حال، نماندن است. و هر لحظه‌ای که لب به خداحافظی می‌زنیم، تنها اعترافی‌ست به اینکه لحظه‌ی پیش، زندگی بوده. نه اینکه تمام شده باشد—بلکه همین‌که قابل خداحافظی بوده، یعنی وجود داشته. و این، شاید تمام چیزی‌ست که می‌شود درباره‌ی بودن گفت.
مسئله اینه که…
نقد مرشد و مارگاریتا-.pdf
43.6 KB
نقد رمان مرشد و مارگاریتا


آرش شیبانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معکوس
Video message
شرمنده
فعالیت اینجا میاد پائین چون باید این رو تموم کنم
و البته جمعه کنکوره
آدمایی که فلسفه‌های ذهنی خودشون رو دارن اما دائم راجع بهشون حرف نمی‌زنن بلکه با اون‌ها زندگی می‌کنن و در کنار این خیلیم خوش‌برخورد و ساده رفتار می‌کنن واقعا ۱۰/۱۰