Hesse Gharib
Quf (www.Rap3da.Net)
دریل؟
نه متشکرم
ما با قاف هد میزنیم!
نه متشکرم
ما با قاف هد میزنیم!
روزگار جور دیگری نیست.
امروز که این متن من را مینویسد روزگار جور دیگری نیست.
امروز که صدای من گوش باران را پر کرده دنیا جور دیگری نیست.
امروز که خیابانها قطرات را خیس میکنند زمین هنوز گرد است.
امروز ششهایم به زمین هوا میدهند و همهچیز هنوز همان شکلی است.
اگر آن برگ زیتون تلخ بجای پاییز بهار بریزد
خیابان هنوز هم پیادهروی پیرمردان و پیرزنان تنهاست.
امروز که این متن من را مینویسد روزگار جور دیگری نیست.
امروز که صدای من گوش باران را پر کرده دنیا جور دیگری نیست.
امروز که خیابانها قطرات را خیس میکنند زمین هنوز گرد است.
امروز ششهایم به زمین هوا میدهند و همهچیز هنوز همان شکلی است.
اگر آن برگ زیتون تلخ بجای پاییز بهار بریزد
خیابان هنوز هم پیادهروی پیرمردان و پیرزنان تنهاست.
Forwarded from 𝙏𝙧𝙞𝙫𝙞𝙖
~"ما هر کسی را طوری میکشیم؛ بعضی از آنها را با گلوله، بعضی از آنها را با حرف و بعضیها را با کارهایی که کردهایم و بعضیها را با کارهایی که تا به امروز برای آنها نکردهایم."
Boghz (Ft Rez)
Sepehr Khalse
قطعا یکی از بهترین ترکیبها!
خلسهای که هنوز درگیر کثافتکاریهای زدبازی و بیزنس نشده بود
و
رض هم که خوداست*
خلسهای که هنوز درگیر کثافتکاریهای زدبازی و بیزنس نشده بود
و
رض هم که خوداست*
وصیت حقیقی.pdf
133.2 KB
داستان کوتاه وصیت حقیقی
داستان یه وصیت نامه است. وصیت نامه ای که خون زیادی به پا میکنه!
اگر به داستان هایی با پایان خوش علاقه دارید اصلا نخونیدش
داستان یه وصیت نامه است. وصیت نامه ای که خون زیادی به پا میکنه!
اگر به داستان هایی با پایان خوش علاقه دارید اصلا نخونیدش
من همیشه وقتی بچه بودم
تو بچگیم
برای خودم
تو ذهنم
سناریو میچیدم
نمایش اجرا می کردم
کل تفریحم نمایش اجرا کردن
یا کامیک کشیدن بود
و همیشه ارزو داشتم یه روز نمایش هایی که اجرا می کنم رو برای دیگران واقعی کنم
برای همه باشه
چه فیلم
چه داستان
من به اون آرزوم رسیدم
تو بچگیم
برای خودم
تو ذهنم
سناریو میچیدم
نمایش اجرا می کردم
کل تفریحم نمایش اجرا کردن
یا کامیک کشیدن بود
و همیشه ارزو داشتم یه روز نمایش هایی که اجرا می کنم رو برای دیگران واقعی کنم
برای همه باشه
چه فیلم
چه داستان
من به اون آرزوم رسیدم
سالها با هم افسرده بودید
وز حوادث به دل پاره پاره
او تو را بوسه میزد تو او را
سالها با هم افسرده بودیم
سالها همچو واماندگانیم
نیک موجی که آشفته میرفت
بودش از تو به لب داستانی
شاعرش رو نمیدونم*
وز حوادث به دل پاره پاره
او تو را بوسه میزد تو او را
سالها با هم افسرده بودیم
سالها همچو واماندگانیم
نیک موجی که آشفته میرفت
بودش از تو به لب داستانی
شاعرش رو نمیدونم*