Forwarded from Lunatic
به آدمای خوشحال نمیتونم اعتماد کنم.
اینا یه جای کارشون میلنگه وگرنه منطقی نیست!
اینا یه جای کارشون میلنگه وگرنه منطقی نیست!
من تازه دارم میفهمم اوضاع آدما چقدر احمقانه و داغونه
اونایی که دور خودم بودن(مثل شماها) خیلی آدم حسابی بودن که من انقدر دیر دارم میفهمم
اونایی که دور خودم بودن(مثل شماها) خیلی آدم حسابی بودن که من انقدر دیر دارم میفهمم
گاهی با آبنباتی که از مغازه سر کوچه میگیرم بیشتر از کودکی دوساله خوشحالم. از طرفی مثل نوزاد تازه متولد شده حتی اگر مرگ مادرم جلوی چشمم بیاید بازهم نمیدانم چرا گریه میکنم. ولی برای او نیست.
لبهای خشکم خشکتر میشود و تشنه ی شادی هستم.
مردمک چشمم تو را میبلعند.
من حتی از غم زیبای خود ناآگاهم. از خود و از هرچه که هست ناآگاهم. و پوست میاندازد روحم برای دوام آوردن.
شکستن استخوانهای ذهنم بیصداست و فلجترین ذهن را در این پیست دوندگی انسانها دارم.
این چه حال و روز مرگباری است؟
لبهای خشکم خشکتر میشود و تشنه ی شادی هستم.
مردمک چشمم تو را میبلعند.
من حتی از غم زیبای خود ناآگاهم. از خود و از هرچه که هست ناآگاهم. و پوست میاندازد روحم برای دوام آوردن.
شکستن استخوانهای ذهنم بیصداست و فلجترین ذهن را در این پیست دوندگی انسانها دارم.
این چه حال و روز مرگباری است؟
اصلا من زیباترینم
زیباترین برهم ریخته
خودشیفته ام
روح خودشیفته ای دارم
و روحم میگوید زیبا ترین است
درهم برهم و پخش و پلا
تا زیبایی هایش را خوب ببیند
و نمیدانم اعتماد به نفس روحم از کجا آمده
شاید از آخرین وصیت هایش برآمده
همان جایی که بی معنی بود
همان جایی که حقیقت را از دید خودش می دید
همان جایی که خودش بود و دروغ نمی گفت
درحالی که همه چیزش دروغ بود
زیباترین برهم ریخته
خودشیفته ام
روح خودشیفته ای دارم
و روحم میگوید زیبا ترین است
درهم برهم و پخش و پلا
تا زیبایی هایش را خوب ببیند
و نمیدانم اعتماد به نفس روحم از کجا آمده
شاید از آخرین وصیت هایش برآمده
همان جایی که بی معنی بود
همان جایی که حقیقت را از دید خودش می دید
همان جایی که خودش بود و دروغ نمی گفت
درحالی که همه چیزش دروغ بود
مدت هاست مچاله نشدم
مکان مناسبی برای مچاله شدن نبود
قبلا
شاید سالها قبل
کمد دیواری تنگ و تاریکم جای مناسبی بود
الان بدنم پرتوقع شده
آغوشی برای مچاله بودن میخواهد!
مکان مناسبی برای مچاله شدن نبود
قبلا
شاید سالها قبل
کمد دیواری تنگ و تاریکم جای مناسبی بود
الان بدنم پرتوقع شده
آغوشی برای مچاله بودن میخواهد!
Hesse Gharib
Quf (www.Rap3da.Net)
دریل؟
نه متشکرم
ما با قاف هد میزنیم!
نه متشکرم
ما با قاف هد میزنیم!
روزگار جور دیگری نیست.
امروز که این متن من را مینویسد روزگار جور دیگری نیست.
امروز که صدای من گوش باران را پر کرده دنیا جور دیگری نیست.
امروز که خیابانها قطرات را خیس میکنند زمین هنوز گرد است.
امروز ششهایم به زمین هوا میدهند و همهچیز هنوز همان شکلی است.
اگر آن برگ زیتون تلخ بجای پاییز بهار بریزد
خیابان هنوز هم پیادهروی پیرمردان و پیرزنان تنهاست.
امروز که این متن من را مینویسد روزگار جور دیگری نیست.
امروز که صدای من گوش باران را پر کرده دنیا جور دیگری نیست.
امروز که خیابانها قطرات را خیس میکنند زمین هنوز گرد است.
امروز ششهایم به زمین هوا میدهند و همهچیز هنوز همان شکلی است.
اگر آن برگ زیتون تلخ بجای پاییز بهار بریزد
خیابان هنوز هم پیادهروی پیرمردان و پیرزنان تنهاست.
Forwarded from 𝙏𝙧𝙞𝙫𝙞𝙖
~"ما هر کسی را طوری میکشیم؛ بعضی از آنها را با گلوله، بعضی از آنها را با حرف و بعضیها را با کارهایی که کردهایم و بعضیها را با کارهایی که تا به امروز برای آنها نکردهایم."
Boghz (Ft Rez)
Sepehr Khalse
قطعا یکی از بهترین ترکیبها!
خلسهای که هنوز درگیر کثافتکاریهای زدبازی و بیزنس نشده بود
و
رض هم که خوداست*
خلسهای که هنوز درگیر کثافتکاریهای زدبازی و بیزنس نشده بود
و
رض هم که خوداست*
وصیت حقیقی.pdf
133.2 KB
داستان کوتاه وصیت حقیقی
داستان یه وصیت نامه است. وصیت نامه ای که خون زیادی به پا میکنه!
اگر به داستان هایی با پایان خوش علاقه دارید اصلا نخونیدش
داستان یه وصیت نامه است. وصیت نامه ای که خون زیادی به پا میکنه!
اگر به داستان هایی با پایان خوش علاقه دارید اصلا نخونیدش