معکوس
762 subscribers
830 photos
41 videos
46 files
131 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
نقد و بررسی من
کتاب طعم گس خرمالو | زویا پیرزاد

مجموعه‌داستان طعم گس خرمالو از زویا پیرزاد، یکی از نمونه‌های درخشان روایت‌پردازی در ادبیات معاصر فارسی‌ست؛ نه به خاطر هیجان، نه به خاطر شوک یا اتفاق‌های دراماتیک، بلکه دقیقاً به خاطر لطافت، سکوت، و حرکت زیرپوستی احساسات انسانی.
کتاب با روایتی به‌ظاهر ساده جلو می‌آید، اما زیر لایه‌ی کلمات، دنیایی از شخصیت‌سازیِ دقیق و بی‌رحمانه پنهان است.
زویا پیرزاد مثل کسی می‌نویسد که آدم‌ها را خوب دیده، خوب شنیده، و به جایشان زندگی کرده.
شخصیت‌ها از دل دیالوگ‌ها ساخته می‌شوند، نه از توضیح دادن یا معرفی خشک. یک جمله‌ی کوتاه، یک نگاه، یا حتی یک طعنه‌ی ساده، کافی‌ست تا ما بفهمیم این آدم کیست، چه گذشته‌ای دارد، و چه دردی زیر پوستش راه می‌رود.
پیرزاد استاد شخصیت‌پردازی بی‌سروصدا است. حتی شخصیت‌های فرعی، مثل شوهرها، همسایه‌ها، مادرشوهرها یا بچه‌ها، با چند خط دیالوگ، به آدم‌هایی واقعی و ماندگار تبدیل می‌شوند.
تمام داستان‌ها، بدون آن‌که شعاری باشند، از دل زندگی روزمره‌ی زن ایرانی سر برمی‌آورند.
هیچ‌کدام درباره‌ی «مسئله‌ی زن» به‌طور مستقیم نیستند، اما همه‌شان به شکل آرام و پیوسته، پرده از روی موقعیت خاکستری زن در جامعه‌ی ایران کنار می‌زنند.
این زن‌ها نه قهرمان‌اند، نه قربانی، اما همیشه دارند بار چیزی را می‌کشند.
پیرزاد در این کتاب نه به زن مطلقه شعار می‌دهد، نه به زن شاغل امید کاذب. او فقط نگاه می‌کند و ثبت می‌کند. و همین ثبتِ صادقانه، خودش نقدی ریشه‌دار است.
نگاه پیرزاد را می‌توان فمنیسم لطیف و پخته نامید.
او نمی‌خواهد جای مرد و زن را عوض کند یا مشت بکوبد روی میز، این ایده را به خوبی در داستان «ساز دهنی» به ما فهماند بلکه نشان می‌دهد چطور ساختارهای عادی، زن را آرام‌آرام نادیده می‌گیرند. یا مردها قربانی فرهنگ می‌شوند.
خواننده وقتی این داستان‌ها را می‌خواند، نه با خشم، بلکه با اندوهی درونی به این فکر می‌افتد که جایگاه واقعی زن در این جامعه‌ی خاکستری کجاست؟

اگرچه داستان‌ها به‌شدت قابل لمس و تأثیرگذارند، اما باید پذیرفت که بیش از حد به زمان و مکان خودشان وابسته‌اند.
این زن‌ها، این خانه‌ها، این رابطه‌ها، به‌شدت ایرانی‌اند.
برای خواننده‌ای که بیرون از این فرهنگ ایستاده، یا حتی مربوط به فرهنگ صدسال قبل یا صد سال آینده است ممکن است بسیاری از ظرایف داستان‌ها نامفهوم، یا کم‌اهمیت جلوه کند.
از این نظر، کتاب بیشتر یک آینه‌ی دقیق برای جامعه‌ی ایرانی‌ دهه هفتاد و گاهی ۸۰ است تا اثری جهان‌شمول.

اسم کتاب کاملاً با محتوایش هم‌راستاست.
همه‌چیز در این مجموعه، مثل طعم گس خرمالوست.
Forwarded from معکوس (ننویسنده)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر هنر باشد، گلوله پیش از آن‌که از لوله بیرون بپرد، در لای شعری گیر می‌افتد.
اگر هنر باشد، دستانی که قرار است مشت شوند، روی بوم نقاشی مکث می‌کنند.
اگر هنر باشد، خشم، پیش از آن‌که به آتش بدل شود، در آوای یک ساز، فرو می‌ریزد.
این جهان آینه شکل با هنر نمی‌شکند. فاجعه‌ها سکوت می‌کنند.
پیام های پاک شده و ناشناس رو به اینجا فوروارد میکنم

https://t.me/+rLJiXPeTyjkxOGNk
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معکوس
Photo
#معرفی_فیلم

The seventh continent

ببینیم یا نه؟ بله.

فیلم به یک موضوع اشاره دارد. مرگ نه پایان، بلکه راه فرار است.

فیلم تجربه‌ای‌ست سرد، بی‌رحم و تلخ از فروپاشی‌. هانکه در این فیلم نه قصه‌ای تعریف می‌کند و نه به شیوه‌ی متعارف گره‌گشایی دارد؛ او تنها دوربینی در دست می‌گیرد و با آن روایت می‌کند. اما همین «فقط فیلم‌برداری»، بدل می‌شود به پررنگ‌ترین ابزار قصه‌گویی. گویی هر کات، هر قاب، هر زاویه، و هر تکرار در میزانسن‌ها، هزاران بار داستان این خانواده را برایمان بازگو می‌کند. دوربین از گفتن عبور می‌کند، به دیدن می‌رسد، و بعد از آن به حس کردن.
با نگاهی دقیق‌تر، درمی‌یابیم که روایت نه از بیرون، بلکه از درون آغاز می‌شود. فیلم پله‌پله بالا نمی‌رود، اوج و فرود نمی‌سازد، چون اساساً با روایتی غیرخطیِ دروغینِ آشنا طرف نیستیم. اینجا خود زندگی‌ست، بی‌هیجان و در ظاهر بی‌درام. اما در دل همین روزمرّگی ماشینی، دردهایی پنهان است که کم‌کم سرازیر می‌شوند و آرام آرام مخاطب را خُرد می‌کنند.
هانکه به شکل بی‌رحمانه‌ای اضطراب را در قاب‌ها تزریق می‌کند؛ سکوت‌های ممتد، صدای دستگاه‌ها، تکرار روزمرگی، همه نوعی فشار درونی می‌سازند. گویی جهان به شکل خاموشی روی شانه‌ی این خانواده افتاده است و لحظه‌ای رهایشان نمی‌کند. در ظاهر هیچ چیز غلط نیست، اما حس می‌کنیم چیزی به شدت اشتباه است. اضطرابی که در لایه‌های زیرین روایت حرکت می‌کند، آن‌قدر طبیعی‌ست که انگار از درون خود ما برمی‌خیزد. و اینجاست که فیلم، نه فقط به تماشاگر، که به وجودش نفوذ می‌کند.
پایان فیلم، ضربه‌ای‌ست سنگین، اما نه ناگهانی. مرگی که از همان قاب‌های ابتدایی شروع شده بود، بالاخره چهره‌اش را نشان می‌دهد. مرگی داوطلبانه، نه از سر افسردگی یا جنون، بلکه نوعی انتخاب آگاهانه برای گریز. گریز از چرخه‌ی تکراری کار، پول، ظاهر، قواعد اجتماعی و قراردادهای تهی از معنا. حتی در این داستان دختربچه کوچک آن‌ها نیز مرگ را با آغوش باز پذیرفته! اما این آزادی، بهایی دارد؛ بهای آن، از دست دادن همه‌چیز است. شما می‌توانید این موضوع را به سادگی در سکانس دورریختن تمام سرمایه در توالت فرنگی ببینید. آزادی در این فیلم نه پایان رنج، بلکه نفیِ تمام جهان است. نوعی خودکشی وجودی. و وقتی فیلم تمام می‌شود، بیننده با حس خردشدگی و اضطرابی عمیق تنها می‌ماند.
فیلم نقدی‌ست بر زندگی مدرن، اما فراتر از آن، تراژدی انسان مدرنی‌ست که دیگر نه شور زندگی دارد، نه امید به تغییر، نه ایمانی به ساختن.
Hishki Kamel Nist (Clean)
Shemrooni & Rokh
امیدوارم یک بار بشر عقلش برسه و بفهمه بخاطر تصمیم چهارتا حرومزاده سیاست‌مدار نباید خودش رو بدبخت کنه
معکوس
Fadaei – Mohajer
شهروند معرکه
در بند جبر
با یه لبخند تلخی که انگار
زیادیه گردن به سر
نه سیاسیه
نه داره پرنده قتل
فقط
مهاجره
پول نداره که بمیره
پیدا نمیشه گور مفتی
مسافره ولی نه مقصد داره نه کوله پشتی
به آغوش باز دریا میرسه بالاخره رود پر پیچ.
ملکه_زیبایی_لی‌نین_مارتین_مک‌دونا.pdf
16.9 MB
ملکه زیبایی لی نین
نوشته : مارتین مک‌ دونا
ترجمه : حمید احیاء
کبک «بازنویسی شده».pdf
263.5 KB
داستان کبک (نسخه بازنویسی شده)


-آرش شیبانی
معکوس
کبک «بازنویسی شده».pdf
توضیحاتی راجع به داستان:

کبک، داستان پسری‌ست که پس از یک خودکشی ناموفق، فلج شده و در خانه‌ای سرد و دورافتاده زندگی می‌کند. او رابطه‌ای عجیب و پیچیده با یک ربات انسان‌نما به نام «محبت» دارد؛ رابطه‌ای که از وابستگی شروع می‌شود و به خشونت، طرد و سکوت ختم می‌شود. در دل برف، در تکرار شب‌های گریه و انجماد، پسر دنبال چیزی‌ست که خودش هم در ابتدا نمی‌داند و قصد کشف آن را دارد. کبک داستان فروپاشی نیست؛ داستان کشف آرام و دردناکِ تنهایی‌ست.
معکوس pinned a file
من خیلی فکر کردم
خیلی
شاید مهم نباشه
ولی جدا انسان به هیچ‌چیز جز غریزه نباید گوش کنه
هیچ دو دو تا چهارتایی درنهایت حس رضایت انتخاب با غریزه رو به آدم نمیده
معکوس
Photo
#کتاب

نقد و برسی من
در راه ویلا | فریبا وفی


فریبا وفی در مجموعه‌داستان در راه ویلا بار دیگر نشان می‌دهد که زبان ساده می‌تواند یکی از پرقدرت‌ترین ابزارهای روایت باشد؛ زبانی که بی‌آنکه به پیچیدگی‌های تصنعی پناه ببرد، بی‌واسطه به دل تجربه‌ی زنانه نفوذ می‌کند و به سادگی در جان خواننده می‌نشیند. این سادگی، تنها در سطح زبان باقی نمی‌ماند، بلکه به ساختار داستان‌ها، توصیف‌ها و روابط میان شخصیت‌ها نیز سرایت کرده است. داستان‌های این مجموعه کوتاه‌اند، در ظاهر ساده و روزمره، اما در عمق خود حامل رنج‌ها و ایستادگی‌هایی‌اند که در زیست زنان جاری‌ است.
فریبا وفی نویسنده‌ای‌ست که بیش و پیش از هر چیز با صدای زنانه‌اش شناخته می‌شود؛ نه صدایی که نماینده‌ی قشر خاصی از زنان باشد، بلکه صدایی که از درون می‌جوشد، پر از لکنت‌ها، ترس‌ها، وسوسه‌ها و فروخوردگی‌ها. این همان ویژگی‌ست که او را به نویسنده‌ای شاخص تبدیل کرده است: وفی نوشتن از “زن بودن” را بلد است. صدای زنان داستان‌هایش، کم‌ادعا، گوشه‌گیر و تودارند، اما درست به همین دلیل است که به جان خواننده می‌نشینند.
او از احساسات می‌نویسد؛ احساساتی که شاید در نگاه اول ناموزون، پراکنده و بی‌ساختار به نظر برسند، اما در واقع با دقتی بالا درهم تنیده شده‌اند. گاهی به‌شیوه‌ی جریان سیال ذهن، گاهی از دل مکثی ساده در آشپزخانه یا گفت‌وگویی خسته با همسری خاموش، و گاهی فقط در نگاه زنی به زنی دیگر. این پراکندگی احساسی، اگرچه ممکن است مرز داستان را از فرم‌های کلاسیک جدا کند، اما دقیقاً همان‌چیزی‌ست که آن را درگیرکننده و راستگو می‌سازد. وفی به ما نمی‌گوید که این احساسات «چطور» باید باشند، فقط نشان‌مان می‌دهد که «هستند».
با این‌حال، فریبا وفی درگیر ضعف‌هایی تکرارشونده نیز هست؛ از جمله شخصیت‌پردازی‌های یکنواخت و تکراری. در بسیاری از داستان‌هایش، زنان شباهتی غریب به یکدیگر دارند؛ انگار همه‌شان خودِ نویسنده‌اند. زنانی با اضطرابی پنهان، سکوتی فروخورده، نارضایتی‌هایی که هیچ‌وقت به نقطه‌ی جوش نمی‌رسند. این هم‌سانی گاه به یکنواختی کشیده می‌شود و مخاطب را از تجربه‌ی چهره‌ای تازه در هر داستان محروم می‌سازد. مخاطب پس از خواندن چند داستان، احساس می‌کند همه‌ی زنان یکی‌اند؛ یا شاید همه، «فریبا وفی»‌اند.
یکی دیگر از نقاط ضعف مهم داستان‌های او، پایان‌بندی‌هاست. اغلب داستان‌ها به‌گونه‌ای خاتمه می‌یابند که نه نقطه‌ای برای تأمل می‌سازند، نه گرهی را باز می‌کنند. گاهی به‌قدری بی‌صدا و بی‌حادثه تمام می‌شوند که به‌نظر می‌رسد نویسنده نه تنها علاقه‌ای به پایان‌بندی ندارد، بلکه خود نیز از پایان‌پذیری طفره می‌رود. این گرچه ممکن است بازتابی از زندگی واقعی باشد، اما در قالب داستانی کوتاه، به تجربه‌ای ناقص تبدیل می‌شود.
با تمام این‌ها، در راه ویلا مجموعه‌ای‌ست ارزشمند، به‌ویژه در زمینه‌ی ادبیات زنان ایران. وفی بیش از آنکه قصه‌گو باشد، ناظر است. ناظری دقیق بر تاروپود درونی زنانی که صدایشان نه بلند است، نه خشمگین، اما اگر گوش بدهی، عمیق و ماندگارند.