Forwarded from Sora
موضوع این ویس رو اختصاص دادم به ادبیات و دربارهی اهمیتش صحبت کردم. سعی کردم تا حد ممکن حرفای شنیدنی و متفاوتی بزنم که واقعا بهدرد بخورن و از کلیشهها دور باشن. در پایان ویس هم دو تا کتاب معرفی کردم که با موضوع بحث کاملاً در ارتباطن و میتونن براتون مفید باشن.
من رها میکنم. این رها شدن به معنای این نیست که نسیمی مرا از جا دربیارد و با خود ببرد، نه. من رها میکنم. مجبورم. تا به حال چنین جبر سنگینی روی شانههایم حس نکرده بودم. این رها کردن بیشتر شبیه قدمهایی آرام در کوچهای خلوت است. پرسهای کوتاه و دلانگیز که باید به رسیدن به خانه ختم شود. رها کردن، لحظهایست که برایم مهم نیست بعد از آن پرسهها، خانه ی من کجاست.
ببینید این وضعیتی که من میبینم نه امداد عام داره
نه توفیق داره
نه سبقت رحمت بر غضب داره
نه حتی غرق شدن تو نعمتهای املا و استدراج داره
هیچ
ما فقط داریم پشت سر هم مورد ابتلا قرار میگیریم
نه توفیق داره
نه سبقت رحمت بر غضب داره
نه حتی غرق شدن تو نعمتهای املا و استدراج داره
هیچ
ما فقط داریم پشت سر هم مورد ابتلا قرار میگیریم
معمولا موافق استراحتهای یهویی نیستم مخصوصا اگر از جنس کارهایی مثل نوشتن باشه
اما بعد این فشار پنج شش روزه اخیر
نیاز داشتم
هیچوقت فکرش رو نمیکردم که بیام و بگم «نیاز داشتم» چون همیشه هویت خودم میدونم این موضوع رو. به هر حال! نیازش داشتم
حقیقتا نمیدونم اصلا سر و ته این داستان قراره چی بشه
شاید اصلا نصفه موند
شاید یه ایده یه روزه شد و پرکشید و رفت
چمیدانم
اما بعد این فشار پنج شش روزه اخیر
نیاز داشتم
هیچوقت فکرش رو نمیکردم که بیام و بگم «نیاز داشتم» چون همیشه هویت خودم میدونم این موضوع رو. به هر حال! نیازش داشتم
حقیقتا نمیدونم اصلا سر و ته این داستان قراره چی بشه
شاید اصلا نصفه موند
شاید یه ایده یه روزه شد و پرکشید و رفت
چمیدانم
تاریخ واقعا چیز جالبیه
بیاید یه کم بررسی کنیم وضعیت مردم شوروی رو که درنهایت همین شرایط بود که باعث سقوط این حکومت
بزرگ شد.
-بودجه کلانی از شوروی خرج جنگ در کشورهای دیگه و کمک به مخالفهای آمریکا میشد (نه جنگهای داخلی)
-پول زیادی خرج ساخت سلاحها و نمایش اقتدار و تو چشم کردن برای دنیا میشد درحالی که مردمشون صفهای طولانی میکشیدن برای خرید نیازهای اولیه و غذا
-شوروی تو نفت و گاز داشت غرق میشد اما ثروت؟ نه! هیچی
-مردم شوروی از نظر رفاه قابل مقایسه با اروپایی که خیلی کمدرآمدتر از اونا بود نبودن و دائم حسرت میخوردن
-یک خودرو داخلی داشت شوروی به اسم ژیگولی. اوج حق انتخاب مردم برای خرید اون ژیگولی تنوع رنگی بود که تازه همون ژیگولی هم حقوق ۴ سال یک کارگر بود
-خونههای مردم شوروی ساختمونای بیکیفیت و کوچیک و بدرد نخور و درست عین هم بود!
-سفر به خارج از کشور عملا غیرممکن بود
-چاپ برخی کتابها و تولید فیلمها ممنوع بود
-تلویزیون و رادیو کامل دراختیار دولت
-معترضین ته زندانها
-برندها و شرکتهای مشهور دنیا اجازه سرمایهگذاری در یکی از بزرگترین کشورها و بازارهای جهانی رو نداشتن چون ترویجکننده فرهنگ غربی بودن!
-وظیفه مردم همراهی دولت و وظیفه دولت مبارزه با آمریکا بود
-شوروی با دنیا آشتی نمیکرد. فقط کشورهای دوست رو قبول داشت که از شوروی حمایت میکردن و همین باعث فقر، عدم رفاه، کندی در پیشرفتهای علمی، گرونی دارو و تولیدات میشد
-کمکم سیاست شوروی دوگانه شد. کومونیستهای افراطی و اصلاحطلبهای خواستار تغییر.
-مردم تو این شرایط به خیابونها میان و یک دفعه شوروی سه و نیم میلیون تلفن رو از کار میندازه!
-آشوب و نارضایتی شوروی رو میگیره و درنهایت تاریخ گویای همه چیزه.
سوال من از شما اینه که
تمام اینها آشنا نیست؟
بیاید یه کم بررسی کنیم وضعیت مردم شوروی رو که درنهایت همین شرایط بود که باعث سقوط این حکومت
بزرگ شد.
-بودجه کلانی از شوروی خرج جنگ در کشورهای دیگه و کمک به مخالفهای آمریکا میشد (نه جنگهای داخلی)
-پول زیادی خرج ساخت سلاحها و نمایش اقتدار و تو چشم کردن برای دنیا میشد درحالی که مردمشون صفهای طولانی میکشیدن برای خرید نیازهای اولیه و غذا
-شوروی تو نفت و گاز داشت غرق میشد اما ثروت؟ نه! هیچی
-مردم شوروی از نظر رفاه قابل مقایسه با اروپایی که خیلی کمدرآمدتر از اونا بود نبودن و دائم حسرت میخوردن
-یک خودرو داخلی داشت شوروی به اسم ژیگولی. اوج حق انتخاب مردم برای خرید اون ژیگولی تنوع رنگی بود که تازه همون ژیگولی هم حقوق ۴ سال یک کارگر بود
-خونههای مردم شوروی ساختمونای بیکیفیت و کوچیک و بدرد نخور و درست عین هم بود!
-سفر به خارج از کشور عملا غیرممکن بود
-چاپ برخی کتابها و تولید فیلمها ممنوع بود
-تلویزیون و رادیو کامل دراختیار دولت
-معترضین ته زندانها
-برندها و شرکتهای مشهور دنیا اجازه سرمایهگذاری در یکی از بزرگترین کشورها و بازارهای جهانی رو نداشتن چون ترویجکننده فرهنگ غربی بودن!
-وظیفه مردم همراهی دولت و وظیفه دولت مبارزه با آمریکا بود
-شوروی با دنیا آشتی نمیکرد. فقط کشورهای دوست رو قبول داشت که از شوروی حمایت میکردن و همین باعث فقر، عدم رفاه، کندی در پیشرفتهای علمی، گرونی دارو و تولیدات میشد
-کمکم سیاست شوروی دوگانه شد. کومونیستهای افراطی و اصلاحطلبهای خواستار تغییر.
-مردم تو این شرایط به خیابونها میان و یک دفعه شوروی سه و نیم میلیون تلفن رو از کار میندازه!
-آشوب و نارضایتی شوروی رو میگیره و درنهایت تاریخ گویای همه چیزه.
سوال من از شما اینه که
تمام اینها آشنا نیست؟
آخرین باری که حس حماقت کردم وقتی بود که راجع به موضوعی مطمئن نظر دادم یا حس کردم نسبت به آینده اون موضوع اطمینان خاطری وجود داره. از اون روز به بعد خودم رو برای خودم و دنیای آشفته اطرافم احمق جلوه ندادم؛ صرفا ناآگاه بودم. پذیرش این ناآگاهی درد زیادی داشت و داره. اما بهتر از حماقته. خیلی.
#معرفی_فیلم
Blood of Zeus سریال
(انیمه آمریکایی)
ببینیم یا نه؟ بله.
داستان راجع به خدایان یونان باستانه. زئوس که معرف حضور همتون هست تو این سریال پادشاه قدرتمند آسمون و خدای خداهاست و حکومت میکنه و باتدبیره و این چیزا. ولی یه ضعف بزرگ داره! زئوس میخواد با هر زنی که میبینه (تقریبا) بخوابه. این ضعف زئوس باعث میشه که عاشق یه انسان بشه. حاصل این ازدواج یه فرزنده که داستانهای خیلی زیادی رو درپیش داره و من هرچی بگم بیشتر از این اسپویله. یه جورایی کلا زاویه نگاه این قصه نه تنها زئوس، بلکه نشون دادن ضعف و نادرستی خدایانه. بیشتر از اونی که انسانها گناهکار باشن خدایان گناهکارن.
داستان اسطورهای و حماسیطوره اما خستتون نمیکنه و بیش از حد تکراری نیست. جذاب و دوستداشتنیه و برای پر کردن اوقات و چه بسا برای لذت بردن و پشت هم کل سه فصل رو دیدن مناسبه.
پیشنهادش میکنم. انیمه جذابی بود.
Blood of Zeus سریال
(انیمه آمریکایی)
ببینیم یا نه؟ بله.
داستان راجع به خدایان یونان باستانه. زئوس که معرف حضور همتون هست تو این سریال پادشاه قدرتمند آسمون و خدای خداهاست و حکومت میکنه و باتدبیره و این چیزا. ولی یه ضعف بزرگ داره! زئوس میخواد با هر زنی که میبینه (تقریبا) بخوابه. این ضعف زئوس باعث میشه که عاشق یه انسان بشه. حاصل این ازدواج یه فرزنده که داستانهای خیلی زیادی رو درپیش داره و من هرچی بگم بیشتر از این اسپویله. یه جورایی کلا زاویه نگاه این قصه نه تنها زئوس، بلکه نشون دادن ضعف و نادرستی خدایانه. بیشتر از اونی که انسانها گناهکار باشن خدایان گناهکارن.
داستان اسطورهای و حماسیطوره اما خستتون نمیکنه و بیش از حد تکراری نیست. جذاب و دوستداشتنیه و برای پر کردن اوقات و چه بسا برای لذت بردن و پشت هم کل سه فصل رو دیدن مناسبه.
پیشنهادش میکنم. انیمه جذابی بود.
Forwarded from زَردِقَـــناری (The_B3)
«همینه که هست» به نظرم بدترین جمله ایه که انسان استفاده کرده.
اما بدتر از اینکه چوب تو آستینت کنن و بگن همینه که هست؛ اینه که چوب توی آستینت باشه و به خودت بگی خب همینه که هست.
اما بدتر از اینکه چوب تو آستینت کنن و بگن همینه که هست؛ اینه که چوب توی آستینت باشه و به خودت بگی خب همینه که هست.
#معرفی_فیلم
The last of us سریال
ببینیم یا نه؟(فصل اول رو بله و فصل دوم رو نه)
ترجیح میدم بخاطر گویش آقای ملکی و کمبود وقت خودم شما رو ارجاع بدم به نقد ایشون: https://t.me/OnefilmOnelife/13955
البته که ایرادات ریزی هم نقد ایشون داره ولی به هر حال خیلی خوب و مناسبه و باهاشون ۹۰ درصد همنظرم.
اما خیلی خلاصه اگر نظر خودم رو میخواید بدونید
واقعا لست آف چه آسی؟ بعد از شاهکار فصل اول این چه نکبتی بود که به عنوان فصل دو بهمون دادید؟ این چه خروج از روایت و اوضاع نابسامان و ناهنجاری بود؟
از اون فصل اول عالی چهطور به چنین فصل دو نکبتی رسیدید؟
پ.ن: من با انتخاب شدن بلا رمزی مشکل دارم. نه با چهره خود شخص بلا رمزی. و البته! بازیگری بلا رمزی یکی از بدترین بازیگریهایی بود که دیدم.
The last of us سریال
ببینیم یا نه؟(فصل اول رو بله و فصل دوم رو نه)
ترجیح میدم بخاطر گویش آقای ملکی و کمبود وقت خودم شما رو ارجاع بدم به نقد ایشون: https://t.me/OnefilmOnelife/13955
البته که ایرادات ریزی هم نقد ایشون داره ولی به هر حال خیلی خوب و مناسبه و باهاشون ۹۰ درصد همنظرم.
اما خیلی خلاصه اگر نظر خودم رو میخواید بدونید
واقعا لست آف چه آسی؟ بعد از شاهکار فصل اول این چه نکبتی بود که به عنوان فصل دو بهمون دادید؟ این چه خروج از روایت و اوضاع نابسامان و ناهنجاری بود؟
از اون فصل اول عالی چهطور به چنین فصل دو نکبتی رسیدید؟
پ.ن: من با انتخاب شدن بلا رمزی مشکل دارم. نه با چهره خود شخص بلا رمزی. و البته! بازیگری بلا رمزی یکی از بدترین بازیگریهایی بود که دیدم.
Forwarded from Sora
توی مستند جمعههای فرهاد که بیبیسی ساخته، یه لحظه هست که فرهاد بعد از اولین اجراش تو سال ۱۳۷۳ بعد از سالها سکوت بهجای قدردانی یا خوشحالی، غمگین صحنه رو ترک میکنه. حتی از تماشاگرایی که بعد اونهمه سال برای دیدنش اومده بودن تشکر نمیکنه. بعدها، وقتی یکی از برگزارکنندههای کنسرت ازش میپرسه چرا اونقدر ناراحت بود یه جواب تلخ میده: وقتی «یک شب مهتاب» رو اجرا کردم، مردم بهخاطر ریتمش شروع کردن به دست زدن و پا کوبیدن. ولی این آهنگ اصلاً برای شادی نیست. و همونجا فهمیدم که اینها مخاطبان من نیستن.
و راستش این روزا هم خیلیها موسیقی رو بهخاطر اعتباری که خواننده داره گوش میدن، نه بهخاطر چیزی که خونده میشه. براشون مهم نیست چی گفته میشه، مهم اینه که کی داره میگه. آهنگ رو هنوز نشنیدهن و میگن «وای فلانیه! شاهکاره!» و مخاطبا برای خود اثر بهش بها نمیدن.
این هم برای هنرمند تلخه، هم برای هنر.
پ.ن: این داستان منو یاد زندهیاد هادی پاکزاد انداخت. یکی دیگه از اون آدمایی که حرفش رو کمتر کسی فهمید.
و راستش این روزا هم خیلیها موسیقی رو بهخاطر اعتباری که خواننده داره گوش میدن، نه بهخاطر چیزی که خونده میشه. براشون مهم نیست چی گفته میشه، مهم اینه که کی داره میگه. آهنگ رو هنوز نشنیدهن و میگن «وای فلانیه! شاهکاره!» و مخاطبا برای خود اثر بهش بها نمیدن.
این هم برای هنرمند تلخه، هم برای هنر.
پ.ن: این داستان منو یاد زندهیاد هادی پاکزاد انداخت. یکی دیگه از اون آدمایی که حرفش رو کمتر کسی فهمید.