حرفینو - غیرفعال
Photo
اینکه به یاد اون کار من این کار رو کردی باعث افتخاره
چه اشکالی دارد؟ گاهی باید در برخی مسائل “هیچ” بودن را بپذیریم. بنشینیم لبه جوب. تهسیگار بشماریم و زیر لب به همه چیز فحش بدیم. انسان گاهی باید متوجه باشد کل باغچه وجودش را نمیتواند بیل بزند.
معکوس
کتابای جدید. نمایشگاه تهران 1401
اولین بار که بدون اینکه پدرم دستم رو بگیره رفتم نمایشگاه کتاب:
-یکیشون انگیزم شد که کدوم سبک نویسندگی رو قراره دنبال کنم
-یکیشون من رو برای مدت زیادی تو دنیای خودش کشوند تا کمتر درد بکشم
-با یکیشون زندگی کردم و تا ابد دلتنگشم
-یکیشون تن و بدنم رو لرزوند
-یکیشون فهموند که کتابهای پرفروش میتونن چقدر مزخرف باشن
-یکیشون انگیزم شد که کدوم سبک نویسندگی رو قراره دنبال کنم
-یکیشون من رو برای مدت زیادی تو دنیای خودش کشوند تا کمتر درد بکشم
-با یکیشون زندگی کردم و تا ابد دلتنگشم
-یکیشون تن و بدنم رو لرزوند
-یکیشون فهموند که کتابهای پرفروش میتونن چقدر مزخرف باشن
Forwarded from The Bookshelf Ghost
• به واسطهی نمایشگاه کتاب، اکثرا دارند لیست میدن که چه کتابایی خوبن و بخریم. اینجا اما از این خبرا نیست. میخوام بگم چه کتابهایی رو نخرید عزیزانم.
دستهی اول، کتابهای توهمزا(بدتر از هر ماشرومی):
معجزه شکرگزاری، راز، قورباغهت را قورت بده، چه کسی پنیر مرا جابهجا کرد، اسب سیاه، باشگاه پنج صبحیها، آیین دوستیابی، بنویس تا اتفاق بیفتد، برتری خفیف، ثروتمند ترین مرد بابل، نیروی حال، ۴۸ قانون قدرت، میشل شدن(یا شدن)
و کتابهایی که بهشما وعدهی ثروت، قدرت، موفقیت، تقصیر شما بودن یا نبودن و... رو میدن. هیچکدوم از اینها از کتابها و کتاب خوندن حاصل نمیشه.
دستهی دوم، کتابیهای خودیاری ناکارآمد و چرند:
تکههایی از یک کلِ منسجم، اثرِ مرکب، تختت را مرتبط کن، نیمه تاریک وجود، مثلِ یک مرد فکر کن مثل یک زن رفتار کن، از خدا بخواه او میدهد، محدودیت صفر، چهار اثر از فلورانس اسکاول شین، چهار میثاق(و هرکتاب دیگری که از سرخپوستهای بیچاره نوشتن)، صبح جادویی، قدرت فکر مثبت، مذاکره(برایان تریسی کلا نخرید)، والدین سمی، شفای زندگی، تمرین نیرویِ حال، معجزه زبان بدن و فلان بیسار، ای کاش وقتی ۲۰ساله بودم میدانستم، صورتت را بشور دختر، هنر ظریف بیخیالی(یا به تخم گرفتن)، همهچیز بگا رفته(یا به فنا رفته)، دوباره فکر کن
و هر کتاب دیگری که سعی در دستبُردن به حیطهی اختیارات دانشِ روانشناسی داره. دوستان برید تراپی، کتابها... مخصوصا اینجور کتابها آدمِ عاقل رو خر میکنه. اگر مشکل دارید برید تراپی.
دستهی سوم، کتابهایی چسناله و ۳۶۵روز محور:
۳۶۵ روز بدون تو، من لیاقت خداحافظی بهتری داشتم، سین زدی ولی جواب ندادی، درکل هرکتابی که از این آکیرا یا کیرا دیدین، بیداری(از آنوشا)، میخواهم بمیرم اما هوس دوکبوکی کردهام(یک، دو، سه، چهار و پنج و هرچی نخرید) و غیره.
ببینید، این کتابها مثل سمِ قاطی با مورفین میمونن. جملات گول زنکطور میگن اما روانتون رو تبدیل به یک مقوا میکنن. بدرد نخور و خالی و شکل داده شده. نخرید، نخونید.
دستهی چهارم، کتابهایِ ناشرین قاچاقی و دستفروشهای خیابانی:
ببینید تشخیص کتابهای قاچاقی و با ترجمهی الکی کار سختی نیست، یکم سرچ کردن میخواد. اما به طور کلی، کتابهایی که ۵۰ درصد یا ۷۵ درصد تخفیف دارند اینجورین. کتابایی که دستفروشها کنار خیابون میفروشن اینجورین. کتابای توی مترو اینجورین. کتابایی که نمایشگاههای دانشگاه میارن اینجورین. اکثر کتابهای نمایشگاه کتاب تهران هم اینجورین. معمولا جلداشون زشت و عکسهای زمخت داره، تایتل رو بزرگ نوشتن و کیفیت چاپ هم خوب نیست، کاغذاشونم خوب نیستن. ضمنن، دستفروشهایی که کتاب دست دوم میفروشن رو گاهی میشه فاکتور گرفت چون تک و توک کتاب خوب و درست میارن.
دستهی پنجم، رمانها و آثاری که خیلیزیاد مشهور شدن:
کتابهایی مثل مغازه خودکشی، آدمخواران، ملتِ عشق، کتابخانهی نیمهشب، من پیش از تو (با تو و بعد از تو، کلا جوجو مویز نخرید)، کتابهای کالین هوور، کتابهایی با نامهایی از قبیلِ خُردم کن، ویرانم کن(فلانم کن، بیسارم کن، ۲۱تا کتاب هست از همین نویسنده همهشون هم چرتن)، کیمیاگر، بادام، سیگار شکلاتی و امثالهمش، آبنبات دارچینی و امثالهمش، قصههای امیرعلی(کلا نبویان نخونید تورو خدا این چیه آخه) و غیره.
و در نهایت، آثاری که خوبند و لزوما نباید فقط همونارو خرید:
اینجا دیگه اسم نمیبرم، اما لطفا خودتون رو محدود به لیستهای ۵۰تایی، ۱۰۰تایی و... نکنید. بگردید. خودتون رو بیابید در دنیای ادبیات. کتابهایی که برای شمان رو پیدا کنید. دنیای ادبیات فقط هوگو، داستایفسکی، تولستوی، استیو تولتز، اشتاینبک و... نیست. خیلی آثار هستند که وقتی بخونیدشون احساس نزدیکی بیشتری میکنید، بیشتر یاد میگیرید و بیشتر میفهمیدشون. برید سراغ اونها هم نه فقط اینها.
امیدوارم مسیر کتابخوندنتون زیبا و عاری از هرگونه کتاب چرت و چرند باشه.
دستهی اول، کتابهای توهمزا(بدتر از هر ماشرومی):
معجزه شکرگزاری، راز، قورباغهت را قورت بده، چه کسی پنیر مرا جابهجا کرد، اسب سیاه، باشگاه پنج صبحیها، آیین دوستیابی، بنویس تا اتفاق بیفتد، برتری خفیف، ثروتمند ترین مرد بابل، نیروی حال، ۴۸ قانون قدرت، میشل شدن(یا شدن)
و کتابهایی که بهشما وعدهی ثروت، قدرت، موفقیت، تقصیر شما بودن یا نبودن و... رو میدن. هیچکدوم از اینها از کتابها و کتاب خوندن حاصل نمیشه.
دستهی دوم، کتابیهای خودیاری ناکارآمد و چرند:
تکههایی از یک کلِ منسجم، اثرِ مرکب، تختت را مرتبط کن، نیمه تاریک وجود، مثلِ یک مرد فکر کن مثل یک زن رفتار کن، از خدا بخواه او میدهد، محدودیت صفر، چهار اثر از فلورانس اسکاول شین، چهار میثاق(و هرکتاب دیگری که از سرخپوستهای بیچاره نوشتن)، صبح جادویی، قدرت فکر مثبت، مذاکره(برایان تریسی کلا نخرید)، والدین سمی، شفای زندگی، تمرین نیرویِ حال، معجزه زبان بدن و فلان بیسار، ای کاش وقتی ۲۰ساله بودم میدانستم، صورتت را بشور دختر، هنر ظریف بیخیالی(یا به تخم گرفتن)، همهچیز بگا رفته(یا به فنا رفته)، دوباره فکر کن
و هر کتاب دیگری که سعی در دستبُردن به حیطهی اختیارات دانشِ روانشناسی داره. دوستان برید تراپی، کتابها... مخصوصا اینجور کتابها آدمِ عاقل رو خر میکنه. اگر مشکل دارید برید تراپی.
دستهی سوم، کتابهایی چسناله و ۳۶۵روز محور:
۳۶۵ روز بدون تو، من لیاقت خداحافظی بهتری داشتم، سین زدی ولی جواب ندادی، درکل هرکتابی که از این آکیرا یا کیرا دیدین، بیداری(از آنوشا)، میخواهم بمیرم اما هوس دوکبوکی کردهام(یک، دو، سه، چهار و پنج و هرچی نخرید) و غیره.
ببینید، این کتابها مثل سمِ قاطی با مورفین میمونن. جملات گول زنکطور میگن اما روانتون رو تبدیل به یک مقوا میکنن. بدرد نخور و خالی و شکل داده شده. نخرید، نخونید.
دستهی چهارم، کتابهایِ ناشرین قاچاقی و دستفروشهای خیابانی:
ببینید تشخیص کتابهای قاچاقی و با ترجمهی الکی کار سختی نیست، یکم سرچ کردن میخواد. اما به طور کلی، کتابهایی که ۵۰ درصد یا ۷۵ درصد تخفیف دارند اینجورین. کتابایی که دستفروشها کنار خیابون میفروشن اینجورین. کتابای توی مترو اینجورین. کتابایی که نمایشگاههای دانشگاه میارن اینجورین. اکثر کتابهای نمایشگاه کتاب تهران هم اینجورین. معمولا جلداشون زشت و عکسهای زمخت داره، تایتل رو بزرگ نوشتن و کیفیت چاپ هم خوب نیست، کاغذاشونم خوب نیستن. ضمنن، دستفروشهایی که کتاب دست دوم میفروشن رو گاهی میشه فاکتور گرفت چون تک و توک کتاب خوب و درست میارن.
دستهی پنجم، رمانها و آثاری که خیلیزیاد مشهور شدن:
کتابهایی مثل مغازه خودکشی، آدمخواران، ملتِ عشق، کتابخانهی نیمهشب، من پیش از تو (با تو و بعد از تو، کلا جوجو مویز نخرید)، کتابهای کالین هوور، کتابهایی با نامهایی از قبیلِ خُردم کن، ویرانم کن(فلانم کن، بیسارم کن، ۲۱تا کتاب هست از همین نویسنده همهشون هم چرتن)، کیمیاگر، بادام، سیگار شکلاتی و امثالهمش، آبنبات دارچینی و امثالهمش، قصههای امیرعلی(کلا نبویان نخونید تورو خدا این چیه آخه) و غیره.
و در نهایت، آثاری که خوبند و لزوما نباید فقط همونارو خرید:
اینجا دیگه اسم نمیبرم، اما لطفا خودتون رو محدود به لیستهای ۵۰تایی، ۱۰۰تایی و... نکنید. بگردید. خودتون رو بیابید در دنیای ادبیات. کتابهایی که برای شمان رو پیدا کنید. دنیای ادبیات فقط هوگو، داستایفسکی، تولستوی، استیو تولتز، اشتاینبک و... نیست. خیلی آثار هستند که وقتی بخونیدشون احساس نزدیکی بیشتری میکنید، بیشتر یاد میگیرید و بیشتر میفهمیدشون. برید سراغ اونها هم نه فقط اینها.
امیدوارم مسیر کتابخوندنتون زیبا و عاری از هرگونه کتاب چرت و چرند باشه.
مسئله لزوما کوتاهیِ دست ما نیست که به هیچ شاخهای نمیرسد. میوههای خوشبختی که برایمان نشان کردهاند انگار روی هیچ شاخهای یافت نمیشوند.
رسانههای اجتماعی به انبوهی از احمقها اجازه دادهاند که مانند دانشمندها صحبت کنند.
- اومبرتو اکو
- اومبرتو اکو
حکم اسلام: تنها پدیدآورنده اثر اجازه نشر و تکثیر اثر را دارد و هرگونه استفاده و بهرهبرداری از اثر، نیاز به دریافت اجازه پدیدآورنده دارد. اگر تولیدکننده یک اثر، تکثیر و کپی آن اثر را جایز نداند تکثیر آن حرام است؛ خرید و استفاده از این آثار تکثیری نیز حرام است.
کشورهایی که عضو کنوانسیون برن (پیمان جهانی برای کپی رایت آثار بینالملل) نیستند: ایران✨ افغانستان عراق سودان سومالی واتیکان و چند کشور بسیار کوچک دیگر
کشورهایی که عضو کنوانسیون برن (پیمان جهانی برای کپی رایت آثار بینالملل) نیستند: ایران✨ افغانستان عراق سودان سومالی واتیکان و چند کشور بسیار کوچک دیگر
Forwarded from Sora
موضوع این ویس رو اختصاص دادم به ادبیات و دربارهی اهمیتش صحبت کردم. سعی کردم تا حد ممکن حرفای شنیدنی و متفاوتی بزنم که واقعا بهدرد بخورن و از کلیشهها دور باشن. در پایان ویس هم دو تا کتاب معرفی کردم که با موضوع بحث کاملاً در ارتباطن و میتونن براتون مفید باشن.
من رها میکنم. این رها شدن به معنای این نیست که نسیمی مرا از جا دربیارد و با خود ببرد، نه. من رها میکنم. مجبورم. تا به حال چنین جبر سنگینی روی شانههایم حس نکرده بودم. این رها کردن بیشتر شبیه قدمهایی آرام در کوچهای خلوت است. پرسهای کوتاه و دلانگیز که باید به رسیدن به خانه ختم شود. رها کردن، لحظهایست که برایم مهم نیست بعد از آن پرسهها، خانه ی من کجاست.
ببینید این وضعیتی که من میبینم نه امداد عام داره
نه توفیق داره
نه سبقت رحمت بر غضب داره
نه حتی غرق شدن تو نعمتهای املا و استدراج داره
هیچ
ما فقط داریم پشت سر هم مورد ابتلا قرار میگیریم
نه توفیق داره
نه سبقت رحمت بر غضب داره
نه حتی غرق شدن تو نعمتهای املا و استدراج داره
هیچ
ما فقط داریم پشت سر هم مورد ابتلا قرار میگیریم
معمولا موافق استراحتهای یهویی نیستم مخصوصا اگر از جنس کارهایی مثل نوشتن باشه
اما بعد این فشار پنج شش روزه اخیر
نیاز داشتم
هیچوقت فکرش رو نمیکردم که بیام و بگم «نیاز داشتم» چون همیشه هویت خودم میدونم این موضوع رو. به هر حال! نیازش داشتم
حقیقتا نمیدونم اصلا سر و ته این داستان قراره چی بشه
شاید اصلا نصفه موند
شاید یه ایده یه روزه شد و پرکشید و رفت
چمیدانم
اما بعد این فشار پنج شش روزه اخیر
نیاز داشتم
هیچوقت فکرش رو نمیکردم که بیام و بگم «نیاز داشتم» چون همیشه هویت خودم میدونم این موضوع رو. به هر حال! نیازش داشتم
حقیقتا نمیدونم اصلا سر و ته این داستان قراره چی بشه
شاید اصلا نصفه موند
شاید یه ایده یه روزه شد و پرکشید و رفت
چمیدانم
تاریخ واقعا چیز جالبیه
بیاید یه کم بررسی کنیم وضعیت مردم شوروی رو که درنهایت همین شرایط بود که باعث سقوط این حکومت
بزرگ شد.
-بودجه کلانی از شوروی خرج جنگ در کشورهای دیگه و کمک به مخالفهای آمریکا میشد (نه جنگهای داخلی)
-پول زیادی خرج ساخت سلاحها و نمایش اقتدار و تو چشم کردن برای دنیا میشد درحالی که مردمشون صفهای طولانی میکشیدن برای خرید نیازهای اولیه و غذا
-شوروی تو نفت و گاز داشت غرق میشد اما ثروت؟ نه! هیچی
-مردم شوروی از نظر رفاه قابل مقایسه با اروپایی که خیلی کمدرآمدتر از اونا بود نبودن و دائم حسرت میخوردن
-یک خودرو داخلی داشت شوروی به اسم ژیگولی. اوج حق انتخاب مردم برای خرید اون ژیگولی تنوع رنگی بود که تازه همون ژیگولی هم حقوق ۴ سال یک کارگر بود
-خونههای مردم شوروی ساختمونای بیکیفیت و کوچیک و بدرد نخور و درست عین هم بود!
-سفر به خارج از کشور عملا غیرممکن بود
-چاپ برخی کتابها و تولید فیلمها ممنوع بود
-تلویزیون و رادیو کامل دراختیار دولت
-معترضین ته زندانها
-برندها و شرکتهای مشهور دنیا اجازه سرمایهگذاری در یکی از بزرگترین کشورها و بازارهای جهانی رو نداشتن چون ترویجکننده فرهنگ غربی بودن!
-وظیفه مردم همراهی دولت و وظیفه دولت مبارزه با آمریکا بود
-شوروی با دنیا آشتی نمیکرد. فقط کشورهای دوست رو قبول داشت که از شوروی حمایت میکردن و همین باعث فقر، عدم رفاه، کندی در پیشرفتهای علمی، گرونی دارو و تولیدات میشد
-کمکم سیاست شوروی دوگانه شد. کومونیستهای افراطی و اصلاحطلبهای خواستار تغییر.
-مردم تو این شرایط به خیابونها میان و یک دفعه شوروی سه و نیم میلیون تلفن رو از کار میندازه!
-آشوب و نارضایتی شوروی رو میگیره و درنهایت تاریخ گویای همه چیزه.
سوال من از شما اینه که
تمام اینها آشنا نیست؟
بیاید یه کم بررسی کنیم وضعیت مردم شوروی رو که درنهایت همین شرایط بود که باعث سقوط این حکومت
بزرگ شد.
-بودجه کلانی از شوروی خرج جنگ در کشورهای دیگه و کمک به مخالفهای آمریکا میشد (نه جنگهای داخلی)
-پول زیادی خرج ساخت سلاحها و نمایش اقتدار و تو چشم کردن برای دنیا میشد درحالی که مردمشون صفهای طولانی میکشیدن برای خرید نیازهای اولیه و غذا
-شوروی تو نفت و گاز داشت غرق میشد اما ثروت؟ نه! هیچی
-مردم شوروی از نظر رفاه قابل مقایسه با اروپایی که خیلی کمدرآمدتر از اونا بود نبودن و دائم حسرت میخوردن
-یک خودرو داخلی داشت شوروی به اسم ژیگولی. اوج حق انتخاب مردم برای خرید اون ژیگولی تنوع رنگی بود که تازه همون ژیگولی هم حقوق ۴ سال یک کارگر بود
-خونههای مردم شوروی ساختمونای بیکیفیت و کوچیک و بدرد نخور و درست عین هم بود!
-سفر به خارج از کشور عملا غیرممکن بود
-چاپ برخی کتابها و تولید فیلمها ممنوع بود
-تلویزیون و رادیو کامل دراختیار دولت
-معترضین ته زندانها
-برندها و شرکتهای مشهور دنیا اجازه سرمایهگذاری در یکی از بزرگترین کشورها و بازارهای جهانی رو نداشتن چون ترویجکننده فرهنگ غربی بودن!
-وظیفه مردم همراهی دولت و وظیفه دولت مبارزه با آمریکا بود
-شوروی با دنیا آشتی نمیکرد. فقط کشورهای دوست رو قبول داشت که از شوروی حمایت میکردن و همین باعث فقر، عدم رفاه، کندی در پیشرفتهای علمی، گرونی دارو و تولیدات میشد
-کمکم سیاست شوروی دوگانه شد. کومونیستهای افراطی و اصلاحطلبهای خواستار تغییر.
-مردم تو این شرایط به خیابونها میان و یک دفعه شوروی سه و نیم میلیون تلفن رو از کار میندازه!
-آشوب و نارضایتی شوروی رو میگیره و درنهایت تاریخ گویای همه چیزه.
سوال من از شما اینه که
تمام اینها آشنا نیست؟
آخرین باری که حس حماقت کردم وقتی بود که راجع به موضوعی مطمئن نظر دادم یا حس کردم نسبت به آینده اون موضوع اطمینان خاطری وجود داره. از اون روز به بعد خودم رو برای خودم و دنیای آشفته اطرافم احمق جلوه ندادم؛ صرفا ناآگاه بودم. پذیرش این ناآگاهی درد زیادی داشت و داره. اما بهتر از حماقته. خیلی.