اگر که روزی دستانت را ول کردم بدان که دستی برایم نمانده.
و بدان که دلت را به دلم گره نزنی که پوسیده است.
اگر که درسر خیالی از من را پروراندی ذهنت را با جا بنداز دور که من سمی برای خانه ی اعصاب تو هستم.
کمی بگذار منفور شوم
حقیقی تر است!
و بدان که دلت را به دلم گره نزنی که پوسیده است.
اگر که درسر خیالی از من را پروراندی ذهنت را با جا بنداز دور که من سمی برای خانه ی اعصاب تو هستم.
کمی بگذار منفور شوم
حقیقی تر است!
شما وقتی آدمی رو تو زندگیتون از دست میدین میترسید ارتباط جدید با یکی بگیرید و دوباره یکی دیگرو از دست بدین؟
نکنین!
آدما اصلا برای از دست رفتنن!
نکنین!
آدما اصلا برای از دست رفتنن!
#چرک_نویس
امروز که خودم را به این شکل مینویسم هرکس طرز فکری خاص از من دارد. من هم مثل تمام شما از ارتباطاتم شکل میگیرم گرچه بارها تلاش کردم دستان ارتباط گرفتنم را در سنگر جیبم محبوس کنم اما جیبهایم معمولا پاره بود. چیزی که من را اینگونه کرده یک چرکنویس است. بله! من یک چرکنویسم و میگویم که کبود شدن توسط شلاق خودکار یعنی چه!
چهارسال قبل وقتی در بیست خط انسانها را به کتاب تشبیه کردم از دستاوردی که به دست آورده بودم چنان خرسند بودم که انگار توپ عید در چشمانم ترکاندهاند. با خودم از هر زاویهای متن را بررسی میکردم و با چشم میدیدم که کاغذ هم به من نگاه زیبایی میکند و به من افتخار میکند. ماجرا آنجایی جالب میشد که من خودم را قطورترین و خوشجلدترین کتاب میدانستم و برایم مهم بود متنم به عنوان یک کتاب چیست؟ بله! بسیار مهم بود و با ظرافتی عمیق و چشمانی شکاک روی کلماتی که مثل صف مورچهها روبهرویم بودند تمرکز میکردم. صراحتا میگویم دوران احمقانهای بود(البته که هنوز هم هست). با تمام این تفاسیری که برایم مثل برگه چک سفید امضادار بود فهمیدم چرکنویسم. برای دور ریختن آمدهام همانطور که یکی مرا قبلا دور انداخته. جا برای نوشتن چهارخط روی صفحات نامرتب من هست و برگههای بعدی باید سیاه شوند. داستانم نگهداشتنی نیست و باید خودم را در سطل آشغال انسانیت به خواب بزنم.
من چرکنویسم نه بیشتر! حماقت است انسان را به کتاب تشبیه کردن. چه کسی از ته دل حوصله ی خواندن ما را دارد؟ حتی خودمان از اینکه خود را ورق بزنیم متنفریم. مگر برگه ی زیرپا بودن چه اشکالی دارد؟
ما چرکنویسیم. خطخطی و معمولا نامنظم. برای داستانهای بیفایده و هرزگاهی حفرهدار. برای دست در دست فراموشی دویدن.
ما چرکنویسیم. فقط دلمان میخواست کتاب باشیم و نشد. نه بیشتر.
امروز که خودم را به این شکل مینویسم هرکس طرز فکری خاص از من دارد. من هم مثل تمام شما از ارتباطاتم شکل میگیرم گرچه بارها تلاش کردم دستان ارتباط گرفتنم را در سنگر جیبم محبوس کنم اما جیبهایم معمولا پاره بود. چیزی که من را اینگونه کرده یک چرکنویس است. بله! من یک چرکنویسم و میگویم که کبود شدن توسط شلاق خودکار یعنی چه!
چهارسال قبل وقتی در بیست خط انسانها را به کتاب تشبیه کردم از دستاوردی که به دست آورده بودم چنان خرسند بودم که انگار توپ عید در چشمانم ترکاندهاند. با خودم از هر زاویهای متن را بررسی میکردم و با چشم میدیدم که کاغذ هم به من نگاه زیبایی میکند و به من افتخار میکند. ماجرا آنجایی جالب میشد که من خودم را قطورترین و خوشجلدترین کتاب میدانستم و برایم مهم بود متنم به عنوان یک کتاب چیست؟ بله! بسیار مهم بود و با ظرافتی عمیق و چشمانی شکاک روی کلماتی که مثل صف مورچهها روبهرویم بودند تمرکز میکردم. صراحتا میگویم دوران احمقانهای بود(البته که هنوز هم هست). با تمام این تفاسیری که برایم مثل برگه چک سفید امضادار بود فهمیدم چرکنویسم. برای دور ریختن آمدهام همانطور که یکی مرا قبلا دور انداخته. جا برای نوشتن چهارخط روی صفحات نامرتب من هست و برگههای بعدی باید سیاه شوند. داستانم نگهداشتنی نیست و باید خودم را در سطل آشغال انسانیت به خواب بزنم.
من چرکنویسم نه بیشتر! حماقت است انسان را به کتاب تشبیه کردن. چه کسی از ته دل حوصله ی خواندن ما را دارد؟ حتی خودمان از اینکه خود را ورق بزنیم متنفریم. مگر برگه ی زیرپا بودن چه اشکالی دارد؟
ما چرکنویسیم. خطخطی و معمولا نامنظم. برای داستانهای بیفایده و هرزگاهی حفرهدار. برای دست در دست فراموشی دویدن.
ما چرکنویسیم. فقط دلمان میخواست کتاب باشیم و نشد. نه بیشتر.
Maryam - [Nex1.ir]
Taher Ghorayshi
بیتو دلم شوری و امیدی دیگر به دنیا ندارد…
کارلوس، آرام بگیر عشق همین است که میبینی: امروز بوسه، فردا بیبوسه پس فردا، یکشنبه است و هیچ کس نمیداند حکایت دوشنبه چیست. نه جان سختی ثمری دارد، نه خودکشی.
- کارلوس
- کارلوس
Forwarded from Twite hub | توییت هاب
امیدوارم این عبارت «دختر مستقل» منسوخ شه. داری مث هر موجود زندهای فارغ از جنسیت برای بقای خودت تلاش میکنی دیگه. منتش رو سر کی میذاری؟
تاحالا «پسر مستقل» شنیدید؟ نه، چون پسر وظیفهشه کار کنه، ولی دختر با یه شغل میشه دختر مستقل فلان.
✍IchFate
@Twite_hub
تاحالا «پسر مستقل» شنیدید؟ نه، چون پسر وظیفهشه کار کنه، ولی دختر با یه شغل میشه دختر مستقل فلان.
✍IchFate
@Twite_hub
و من کمی بعد ممکن است دیگر نباشم. شاید هر نگاهم، نگاه خداحافظی باشد.
از یه چنل دیگه*
از یه چنل دیگه*