معکوس
763 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
به قول شاعر

من اون قطره خونیم که پاک نمی‌شه از رو لباس خلخالی
از اینجا کپی شده

دو/ پایتخت ۷
لابد این هم به خاطر زمان و پیرشدن من است که دیگر با سریالی که فصل‌های آغازینش را دوست داشتم ارتباط برقرار می‌کنم. به رفیقی گفتم این فصل جدید را انگار هوش مصنوعی ساخته و او هم گفت حس مشابهی دارد. سریال "فقط" محسن تنابنده را دارد و انبوه ایده‌های برگرفته از شوخی‌های فضای مجازی. تا قسمت چهارم هنوز ساختاری به وجود نیامده و حتی شخصیت‌های ثابت سریال هم غریبه شده‌اند. با تمام این‌ها، پایتخت هنوز "اتمسفر" درام روستایی را حفظ کرده و می‌تواند با میان‌وعده‌های کوچک شیرین تک‌سکانسی، مخاطب مشتاق گرسنه را دنبال خود بکشد. صدالبته که در زمان نگارش این متن تازه چند قسمت گذشته و قضاوت درست ممکن نیست، اما لااقل تا این‌جا برای من فصل جدید پایتخت یک یأس کامل است
گلوم خلوت‌ترین پس‌کوچه بن‌بست
سرم سرکش‌ترین فواره میدون
یه فنجون قهوه تو غمگین‌ترین کافه
یه عابر تو خیابونای سرگردون
چشامو بستمو وا کردمو دیدم
یکی از بال بستم آسمون ساخته
یکی بختک شده افتاده رو سینم
یکی از استخونام نردبون ساخته
سرم چندتا کتاب رنگ‌و‌رو رفته
یه بالن با طناب از گلو پاره
یه اعدامی که امیدش به دنیا نیست
ولی دنیا براش جذابیت‌ داره


حسین صفا
حقیقت امشب:
۱۴۴ تا بیمارستان به اسم خمینی داریم و هر ۱۴۴ تا دوران پهلوی ساخته شده.
من نمی‌خوام از یه زوال ۵۰۰ ساله حرف بزنم. به‌نظرم یه زوال ده ساله هم قابل تامل هست. مقایسه کنید لایو‌اکشن سیندرلا و سفید برفی (که جفتشون برای دیزنی هستند) رو تنها با اختلاف زمانی ۱۰ سال.
شما رو نمی‌دونم ولی من حس می‌کنم جهان از سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۱۸ بهترین جا برای زندگی بوده و دیگه به اون شکوه و تعادل برنمی‌گردیم.
هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شوم فکر می‌کنم باید آن چیزی باشم که دلم می‌خواهد. اما همه‌چیز بعد از اولین “سلام صبح‌ به‌خیر” از بین می‌رود. وقتی می‌خواهم «من» باشم انگار تمام نگاه‌ها مرا هدف گرفته‌اند؛ حتی اگر این خیال‌ احمقانه باشد.
#معرفی_فیلم

Naked lunch

دیالوگی از فیلم:
«و یک نویسنده با حقیقت تلخ زندگی‌ می‌کنه؛ مثل باقی مردم. تنها فرقش اینه که یه گزارش به زندگی ضمیمه می‌کنه.»

🔴این فیلم اصلا مناسب همه نیست🔴

من این فیلم رو فقط به کسایی که فکر می‌کنن هرنوع تفکر و هرنوع نگرشی رو تحمل می‌کنند توصیه می‌کنم و الا این فیلم روان شما رو ازتون می‌گیره.
احترام ویژه و خاص من به سبک سورئال باعث شد که مشتاقانه ببینمش. فیلم راجع به دالان‌های ذهنی یک نویسنده‌ست که به یک نوع پودر سوسک‌کش به عنوان ماده‌مخدر اعتیاد پیدا کرده و کارگردان ما رو به جهان ذهنی نویسنده می‌بره. برای من این فیلم جان دوباره بود. انگار یادم اومد حضور دارم.
یه بادوم وسط تخمه ژاپنی(جابانی‌)ها.
قدیم‌ها اغلب مردم شبیه به هم بودند. یه عده خیلی خیلی کمی از جامعه با بقیه فرق داشتن و معمولا روی خوشی از دیگران نمی‌دیدن و به هر شکلی که ممکن بود طرد می‌شدن.
امروز؟ امروز آدم‌ها به‌دلایل مختلف تو دسته‌های گوناگون قرار می‌گیرن. مشکل این زمونه منزوی شدن یکی دو نفر نیست. مشکل اینه که ما تو گروه‌های نسبتا کوچیک و مخصوص خودمون، غربت تفکراتمون رو تحمل می‌کنیم و گارد می‌بینیم از اون‌هایی که ما رو طرد کردن؛ ما هم اون‌ها رو.
من نود و نه درصد حرف‌های بقیه رو نمی‌فهمم یا من نفهمم، یا من نفهمم... همین.
معکوس
Quf – Fatwa
کپی از اینجا

تاریخ داره نوشته می‌شه: آینده‌ای که علی قاف دیدش

وقتی قاف داشت ترک "فتوا" رو می‌نوشت، احتمالشو نمی‌داد که اون "صد سال بعد"ی که می‌گفت، تو کمتر از دو دهه این‌قدر به واقعیت نزدیک بشه. انگار دست گذاشت روی یه آرزوی جمعی که خیلیا فکر نمی‌کردن دنیا با این سرعت به سمتش بره. بی‌مرز بودن و دنبال کردن رویای آزادی همیشه یه حسرت بزرگ تو دل آدم بوده و کلی جنبش هنری و فرهنگی از همین جا شروع شدن.
سوال‌های قاف:

1- آینده چه شکلیه؟

قاف این ایده رو با چند تا سوال مهم شروع می‌کنه:
- بالاخره دعواهای قومی و نژادی تموم می‌شن یا نه؟
- وقتی کارا رو ماشینا انجام بدن و تفاوتا کم بشن، هنوز جنسیت و این چیزا مهمه؟
- آیا آدم‌ها هنوز برای رسیدن به خواسته‌هاشون حاضرن اخلاق رو زیر پا بذارن؟

و بعد، اون جمله‌ی طلایی رو میگه
:

- "خرکاری کار ماشین‌های فرنگه
قاف این‌جا یه تصویری از آینده می‌ده که توش، تکنولوژی و روبات‌ها دیگه کارای سخت و طاقت‌فرسا رو انجام می‌دن و آدم‌ها مجبور نیستن واسه زنده موندن سر همدیگه رو شیره بمالن

2- بی‌مرزی: تو جغرافیا و تو ذهن آدما
-
قاف معتقد بود که آدم‌های آینده مرز براشون معنایی نداره. این ایده‌ش خیلی شبیه به تفکرات جهان‌وطنیه، جایی که ملت و کشور و پاسپورت کم‌کم رنگ می‌بازن. یه جورایی مثل چیزی که تو اروپا داره اتفاق می‌افته؛ مرزا کم‌رنگ‌تر می‌شن و آدما فارغ از ملیت، به یه هویت مشترک نزدیک‌تر میشن

ولی این بی‌مرزی فقط مربوط به کشورها نیست. قاف داره درباره‌ی شکسته شدن مرزهای ذهنی، فرهنگی و اجتماعی هم حرف می‌زنه. اون دیوارای نامرئی که بین آدم‌ها فاصله می‌ندازه. تصویری که قاف از آینده داره، یه دنیاییه که توش این مرزا یکی‌یکی از بین می‌رن و مردم دارن به سمت یه زندگی برابرتر و بدون تبعیض میکنه

فتوا " : یه پیش‌بینی خوش‌بینانه از آینده
"فتوا" فقط یه ترک رپ نیست؛ یه پیش‌بینیه، یه نگاهی به آینده. آینده‌ای که توش xدیگه آدم‌ها واسه پول، مرز، نژاد یا جنسیت با هم نمی‌جنگن. حالا که دنیا داره کم‌کم به این تصویر نزدیک‌تر می‌شه، یه سوال مهم پیش میاد: آیا تاریخ دقیقا همون‌طور که قاف می‌دید داره جلو می‌ره؟ یا هنوزم قراره ما رو غافل گیر کنه

هر گونه کپی برداری و بازنشر این مقاله بدون اجازه نویسنده پیگیری خواهد شد

SoundCloud
شما انسان‌های باذوقی هستید
این روزا انسان باذوق کمیابه
من نسیم خزیده از لای پنجره را تاب نمی‌آورم. انگار یادم می‌آورد چه استخوان‌های کج و نامستحکمی دارم؛ برای طوفان‌های فردا.