معکوس
763 subscribers
827 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
melobot | ربات موزیک ملوبات
Mohsen-Chavoshi-Jangzadeh-320.mp3
دیگه خستم از این شهرُ
از این دنیای وامونده
می‌خوام برگردم اونجایی که انگشتام جامونده
melobot | ربات موزیک ملوبات
Mohsen-Chavoshi-Jangzadeh-320.mp3
یه جاش میگه : موهام قشلاق دستامه…


چقد این شعر خوبه!!!
احترام نوعی روراست بودن است که با سکوت پوشیده شده!
پارت دو سفرنامه:
من کل مسیر رو خواب بودم تا دامغان
پارت سه سفرنامه:
من همچنان تا مشهد در خواب و بیداری و آهنگ سپری کردم
امااااااا
رسیدیم به جایی که هتلمون بود
طبرسی
جایی بود که تماااام تصورات شما رو نسبت به مشهد عوض می‌کنه
قسمت زیادی از اون که به اسم غنایی معروف بود مخصوص اعراب بود
حتی اسم مغازه‌هارو عربی نوشته بودن!
و
این قسمت از مشهد که کمتر از ۱۰ دقیقه تا حرم پیاده فاصله داشت هیچ شباهتی به خیابون شلوغ و پرزرق و برق و تسبیح های رنگی رنگی و پر از نخودچی زعفرون نداشت
اجناس درب و داغون لباس
مردمایی فقیر
و کلا انگار با روی سیاه مشهد مواجه شده بودم!
پارت سه و نیم سفرنامه:
اول از همه بگم
درسته که برای من به دلایل شخصی و اعتقادی و هرچیز دیگه این مکان آرامش خاصی داره.
اما نمی‌تونم از این حقیقت هم بگذرم که یکی از گرون‌ترین سازه‌های جهان ساختنش بی‌منطق بوده و اصلا نیازی بهش نداشتیم.
نیازی به این همه طلا و مرمر و چیزای گرون دیگه.
درحالی که می‌شه با این حجم درآمدی که از صدقه، زمین‌های آستان قدس و هر ارکان وابسته به آستان قدس رضوی(حتی فروش دونات‌ها) کلی از گرسنه‌ها و نیازمندای مشهد رو سیر کرد و پولدار!
اما هرساله میلیارد میلیارد خرج مکانی می‌شه که واقعا نیازی به این همه هزینه نداره!
و آدم های زیادی از کنار اینجا دارن دزدی می‌کنن.
پارت چهارم سفرنامه
نفس می میرد هرجا که می نشینم. فقط کافی است نگاهم را با کسی قسمت کنم تا او هم بپلاسد. نباید زنده ماند با این دستان زرد که سبزی هیچ شاخه ای را گردن نمی گیرند. نمی توانم استوار بمانم. البته شاید نیازی به قامت راست من نیست. ریه ها باید پر باشد. من خدا را بیشتر از غم هایم دوست دارم و انگار هر چیز که بیشتر دوست داری باید فاصله ات را بیشتر کنی. من متصل به تیک تاک ساعتم. می گذرم و می گذرم و می گذرم بدون اینکه تو مرا بشنوی، ببینی یا بخواهی!



ننویسنده
اگر بخوام دینی که ازش پیروی می‌کنم رو تشریح کنم این‌طوری می‌گم:
من کاری ندارم تاریخش چی بوده
چون احتمال خطای اون زیاده
من کاری ندارم تمام احکامش چیه
من احکامی که از نظر خودم و براساس زمان خودم مناسبرو پیروی می‌کنم
سعی می‌کنم دلیل چیزایی که نمی‌دونم رو بپذیرم بدون این‌که مثل گوسفند گله باشم
با خیلی از چیزایی که امروز بهش می‌گن دین مشکل دارم


اماااااا

چیزی که باعث شده به یه سری از چیزا باور داشته باشم
ناامیدیه
من از همه چیز توی این دنیا که منو به هدفم یعنی آرامشه برسونه ناامیدم
حالا
دارم به این فکر می‌کنم که شاید یک روز یک منبع بی‌نهایت که اسمش خداست درکنار آرامش‌هایی که دین اون داره منو به هدفم برسونه

همه چیز احتماله
اما خب من جریان داشتن تو این احتمال رو دوست دارم
پارت پنجم سفرنامه:

چرا هرکسی می‌تونه این‌ حرم رو دوست داشته باشه؟

می‌تونم طرز فکر کسایی که گارد دارن رو بفهمم
در ساده ترین حالت اینه که میگن چرا من مثل میلیون‌ها احمق دیگه که میان سر قبر یه عرب که ۱۳۰۰ سال پیش مردن؟
جوابشون هم مشخصه
اصلا نیازی نیست بیای!

اما من می‌خوام چیزایی که میام و می‌بینم رو بگم

این‌جا فارق از اینکه دینت چیه و چه شخصیتی هستی و غیره برای همه جا هست
پر از اون داستان‌های عجیب و غریبه که شاید کسی باورش نکنه
و
ما این‌جا یه اجتماع خیلی بزرگ از انسان‌های مختلف رو داریم
باسواد و بی‌سواد
پول‌دار و فقیر
درجات مختلف اجتماعی
اما همه اینجا جمع شدن تا از یک نوع حس و انرژی لذت ببرن. از اون دیدگاه خودشون که اون‌هارو به نوعی معنویت خاص وصل می‌کنه و حدس بزنید نتیجه چی می‌شه؟
ما اینجا جامعه‌ای متنوع و بزرگ رو می‌بینیم که به همدیگه بدون چشم داشت خدمت می‌کنن
دزدی نمی‌کنن
حق نمی‌خورن
و با مسالمتی عجیب زندگی می‌کنن
به احترام یه عرب که ۱۳۰۰ سال پیش مرده!
و شما چه چیزی از حال و هوای نظم گرفته ی این‌جا می‌خواین؟

بله بله
درسته که اشتباهات زیادی هم اینجا هست
از پروپاگاندا و تبلیغات سیاسی که برای نظام فاسد جمهوری اسلامی می‌شه تا نزاع بخاطر رسیدن به میله های حرم و دخیل بستن و خرافاتی که هست
اصن مگه میشه خرافات نباشه
اما
چیزی که هست
جدا از تمام زیبایی‌های اینجا برای شکل گیری یک واحد پرجمعیت و منظم
اینجا برای من مثل متکای بچگیمه
آروم و خاطره‌دار
و آرامش چشم‌های خادم‌های اینجارو تو هیچ چشمی پیدا نمی کنید
?
اینجا اومدید خودتون رو با اشترودل خفه کنید
به‌جای وداع با تو…
محتوا…(رنگ کیف)




لطفا اون قاسم سلیمانی رو ببینید
اینکه من اون لحظه ای که حضرت آقا رو از باسن بلند می کردند رو ندیدم شدیدا داره آزارم میده
جایی که نشسته بودم شب آخر
یه آدم مست(هنوز بوی مشروب میومد)
اومد کنارم نشست
های های زد زیر گریه!
نمی‌دونم چرا ولی من حسرت اون اشکارو خوردم…
خب مسافرت تموم شد و برگشتم
از حالا با همون متن‌های اگزیستانسیال قدیمی مواجهتون میکنم!
Forwarded from استقصا
• عکس شماره یک: فرآیند نفوذگذاری ماموران تبلیغات دولت‌ها، برای ایجاد ایستارهای مطلوب نسبت به دولت خودی، در برون مرزها.
• عکس شماره دو: تبلیغات در سطوح غیررسمی.

• توضیحات:
ما مدت‌هاست که با گسترش و رشد سیاست توده‌ای (Mass Politics) رو به رو هستیم. همین مسئله، اهمیت تبلیغات داخلی و تبلیغات سیاسی برون‌مرزی را پررنگ می‌سازد.
همچنین، در تبلیغات غیررسمی، اساسا محوریت تبلیغات، گروه‌های غیردولتی هستند. هنگامی که یک گروه یا جنبش در یک کشور تصمیم می‌گیرد بر ایستارهای موجود در کشوری دیگر اثر بگذارد، تبلیغات در سطوح غیررسمی شکل می‌گیرد.
برای مثال، جنبش ایکس که تابعیت حکومت الف را دارد، از سیاست‌های حکومت الف در رابطه با این جنبش ناراضی است. این جنبش، خود را به شکل مطلوبی به مخاطبان تابع حکومت ب ابراز می‌کند، تا این مخاطبان بر حکومت متبوع‌شان (حکومت ب) به‌نحوی نفوذ بگذارند و این، بر سیاست‌های حکومت ب نسبت به حکومت الف اثرگذار واقع شود. و در پی این، سیاست‌های حکومت الف در قبال جنبش ایکس به‌نحوی که مد نظر است، تغییر بکند.

#سیاست_بین‌الملل
@ghe_y