معکوس
760 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
چرا داریوش آخر بوی گندم یهو رد میده و همه چیو که داده بود دوباره مال خودش میکنه؟
اهل توئیت و پست برای رنج مهدی یراحی نیستم. به موزیکات اخیرا بیشتر دارم گوش میدم آقای یراحی. یه روز یا مثل تو شلاق می‌خورم یا پا روی پا می‌ندازم از این رنج بودن زیبا.
Audio
نسخه صوتی داستان کوتاه چهره سکرآور باران

ضبط شده توسط «بید مجنون»
قرار بود خودم این داستان رو بخونم ولی خب نشد و نتونستم.
بعد از ماه‌ها گذشتن از انتشارش یه دفعه دوست عزیزم لطف کرد و فایل صوتی این داستان رو، فرستاد و غافل‌گیرم کرد.
قطعا یکی از ارزشمندترین هدیه‌های زندگیمه. هدیه‌ای که ادغام شده با صدای دلنشینش که حس می‌کنم مناسب‌ترین صدا برای خوانش این داستان هست. داستان همزمان به سرمای شدید و گرمای دلپذیر نیاز داشت که هر دو این‌ها در این صدا بود. خوشحالم. زیاد!
معکوس pinned an audio file
تلفیق جهل و حرص


تو برنامه ی محفل (برنامه قرائت قرآن شبکه سه) دیشب یک آقا پسر مبتلا به اوتیسم آورده بودن که این آقا پسر عزیز دل معلولیت شدید داشت. در این حد که توانایی انجام هیچ‌کار شخصی مثل خوردن غذا و سرویس بهداشتی رفتن رو نداشته و حتی تکلم نداره به واسطه تلاوت‌های زیاد و حضور کتاب قرآن در این خانواده حافظه ایشون درگیر این کتاب بوده و توانایی این رو داره که هر قسمت از قرآن رو براش می‌خونن (حتی به صورت ترجمه) آقا پسر ما اون صفحه و بخش رو پیدا کنه. برنامه محفل با غرور و شادی و بغض و اشک این موضوع رو ربط داد به یک معجزه بزرگ! آیا واقعا این معجزست؟ معلومه که نه!
بچه‌های اوتیسم پردازش ذهنی متفاوتی با انسان‌های عادی دارن و خیلی از این بچه‌ها (بیشتر از اونی که شما فکر می‌کنید) چنین توانایی‌های متفاوت و خاصی دارن و این اصلا یک معجزه نیست بلکه یک نوع استفاده متفاوت از ظرفیت ذهن هست و وصل کردن این موضوع به معجزات الهی و اعمال یداوی(نمی‌فهمم واقعا چرا!!!) نشان از جهل همان انسانی‌ست که قرن‌ها قبل درگیر هزاران نوع بیماری و بدبختی بود.
(من با چشم بچه‌های اوتیسم با توانایی‌های متفاوت زیاد دیدم و مطمئنم مثلا اگر بجای قرآن برادران کارامازوف داستایوفسکی دائم داخل اون خونه پخش و خونده می‌شد این آقا پسر همینقدر به این کتاب مسلط بود.)

اما این موضوع یک طرفه نبوده. رسانه‌های اون‌ور آبی و افراد توئیترباز احمق این موضوع و برنامه رو دروغ دونستن و شروع به تهمت و توهین کردن که نشونه ی حرص بیخود اون‌ها از چنین برنامه‌هایی‌ست. درحالی که انسان به‌ظاهر روشنفکر و خردمند با حمله‌های احمقانه به چنین مسائلی که دلیل علمی دارن نه تنها چیزی رو ثابت نمی‌کنه بلکه خودش رو کوچیک می‌کنه.

این تضاد جهل و حرص تنها درنقاطی از تاریخ به چشم می‌خوره که دین حکومت رو در دست گرفته باشه و هیچ یک از عناصر حکومت‌داری مثل اقتصاد و اجتماع پیشرفت نکنه الا دین! و همینطور
و همینطور! اون قسمت‌هایی از اجتماع که کاملا تضاد با دین هست حتی کورکورانه. پیشرفت این دو تا درکنار هم بدون توجه به آرمان‌های یک فرهنگ و اجتماع نتیجه‌ای جز ایران فعلی نداره.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
we live in your dreams
iday
Forwarded from Warrior
زیبایی را تنها وقتی تاب می آوریم که بتوانیم از آن بگذریم.آن را نباید تصاحب کرد ،نباید ویران کرد.
باید دید ، حس کرد و گذاشت که برود.مثل بادی که در گندم زار می پیچد،می رقصد و می گذرد.
وابسته‌ام به طلوع خورشید؛ مثل زالو به خون من



“بودن” مسئله اصلی ما نیست؛ حداقل مسئله من نه. بودن برای من یک اضافه‌کاری است. تصور کنید من یک کارمندم با کت سرمه‌ای کهنه‌ که در تنم زار می‌زند. کلید در خانه پنچاه‌ متری‌ام را که باز می‌کنم کیف اداره‌زده‌ام را پرت می‌کنم یک گوشه و صدای آخش را همه می‌شنوند. سیستم گرمایش خانه فلج است و سردتر از سوز پشت در ورودی، تو صورتم می‌خورد. وقتی می‌نشینم روی تک مبل خانه که نارنجی رنگ است. دکمه‌های بالای پیراهنم را باز می‌کنم و اعتقادی به زیرپیراهنی ندارم. از لای درز‌های مبل چند زالو می‌آیند و می‌چسبند به قفسه سینه عریانم و شروع به مکیدن می‌کنند. حقوقم کفاف قبض‌ها واجاره‌خانه و خورد و خوراکم را می‌دهد اما بخاطر آن زالوها باید چندین برابر غذا بخورم. اینجاست که درآمدم دیگر کفاف نمی‌دهد و باید حقوق اضافه‌کاری بگیرم و این اضافه‌کاری همان “بودن” است. وقتی مبل نارنجی با تعجب از خود می‌پرسد که این ابله چرا یکبار برای همیشه مکانش را عوض نمی‌کند من جواب مناسبی دارم. وقتی آن زالوها شروع به مکیدن می‌کنند چشم از آن‌ها برنمی‌دارم. تن براق سیاهشان برایم زیباست. توجه داشته باشید کارمند از تمام جانورهای ریز بیزار است. اما این زالوها گویا چیزی اضافی را از سینه‌اش بیرون می‌کشند که باعث دوام می‌شود. چرک‌های روزانه، از آن‌ها که با طلوع خورشید در رگ‌هایم جان می‌گیرند و تا اواخر شب می‌لولند در وجودم. نگاه‌های اغلب انسان‌ها، ارتفاع ساختمان‌ها، ترک‌های آسفالت و سطل‌آشغال واژگون سر کوچه و هزاران گند و کثافت دیگر که در روز خواسته و ناخواسته با آن‌ها برخورد می‌کنم سینه‌ام را سنگین و پر از ماده ناخوش‌آیند می‌کنند و شب زالو‌ها، با آن تن آویزان که انگار از مکیدن خسته و خیس عرق هستند اما اصرار بر بلعیدن دارند، آن‌ها را بیرون می‌کشند. حتی شیفته اثر انگشت این درمانم که متورم و بی‌قرار روی پوستِ نفس‌هایم جا‌به‌جا می‌شوند. همان‌طور که گفته شد “بودن” برای من تهیه خورد و خوراک تن خودم! برای تغذیه این زالوهاست. همین اعتماد به گرسنگی زالوهاست که باعث می‌شود در طول روز این من باشم که مثل زالو خون جهان را ببلعم و سعی کنم هرچه هست را ببینم و لبخند بزنم.
وابسته‌ام به طلوع خورشید؛ مثل زالو به خون من.
ای ایرانی
بند نافت رو با لبه ی تیز لیوان (فنجون سوسول بازیه) شکسته ی چایی بریدن!
امروز روز جهانی سیگار نکشیدنه🥰.
ز یا ذ؟ مسئله این است!
دوتا از افعالی که خیلی با هم اشتباه گرفته می‌شن(اونقدر که حتی حدادعادل هم توی توییتش اشتباه نوشته بود) دو فعل «گزاردن» و «گذاشتن» هستن. چرا با هم اشتباه گرفته می‌شن؟ چون حالت امری و بن مضارع این دو فعل صدای یکسانی دارن.(گزار و گذار)
چجوری تشخیصشون بدیم؟
معنی گذاشتن توی لغت نامه دهخدا و بقیه فرهنگا نهادن، هِشتن، قرار دادن ، وضع کردن ، اجازه دادن، رخصت دادن، جای دادن، ترک کردن، عبور کردن، و طی کردن هست.

اولین معنی «گذاشتن»، «قرار دادن» هست. معنای ملموس
«کتاب را روی میز گذاشت.»

دومین معنی «گذاشتن»، «قرارداد کردن»، «وضع کردن»، «تاسیس کردن» و «ایجاد کردن» هست. معنای غیر ملموس
«شهردار قانون گذاشت که خیابان‌ها را تمیز کنید.»
«اسم گذاشتن روی بقیه کار خوبی نیست.»(شایدم هست)

معنی سوم «گذاشتن» که اکثر اشتباهات اینجاست، «اجازه دادن» هست.
«بابام گذاشت با دوستام برم سفر.»

معنی چهارم «گذاشتن»، «رها کردن» هست
«بگذاشتیَم غم تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادارتر است.» -مولانا

معنی پنجم و آخر «گذاشتن» که قابل ذکر هست هم، «طی کردن» هست که مال متون قدیمیه
«روزها به عبادت گذاشتی و شب‌ها به طاعت زنده داشتی.» -سندبادنامه، سمرقندی

حالا گزاردن.
گزاردن و افعالی که باهاش ساخته می‌شن توی لغت نامه دهخدا «ادا کردن، انجام دادن، به جا آوردن چنان‌که در نماز، طاعت، حق، شکر، شغل، کار، مقصود، فرض، فریضه، و حج» هستن.

معنی پرکاربرد اول مصدر گزاردن، «انجام دادن»، «اجرا کردن»، و «به جای آوردن» هست.
«بابت خوندن این متن از شما سپاسگزارم.»

معنی پرکاربرد دوم مصدر گزاردن هم «شرح دادن»، و «تعبیر کردن» هست.
مثل خواب‌گزار، کسی که خواب رو تعبیر می‌کنه.

حالا که معنی دوتاشونو فهمیدیم وقت توضیح دادنه.
همینجا بگم که بین «برگزار کردن» و «برگذار کردن» بین علما اختلافه ولی گرایش اکثریت به «برگزار کردن» هست.
یه سری کلمات هم هستن که هردو شکلشون درسته(هم با «ز» و هم با «ذ») و باید به معنیش توجه کنید.
قانون‌گذار: کسی که قانون رو وضع می‌کنه.
قانون‌گزار: کسی که قانون رو اجرا می‌کنه‌.

فقط چند نکته ریز می‌مونه برای گفتن.
معنی «گذاشتن» اغلب انتزاعی هست و ملموس نیست.(به جز معنی شماره یک که ذکر شده ملموسه.) خیلی جاها از همین می‌شه تشخیص داد. کارش قرار دادن وسیله نیست و نمی‌تونم ببینمش؟ پس «گذاشتن» درسته.

مفهوم جمله مهم‌ترین عامل هست توی تشخیص این دو فعل.

و مصدر «گذاشتن» پرکاربردتر هست، که یعنی می‌شه تقریباً هر جایی که «به جا آوردن» و «ادا کردن» مدنظر نبود از «گذاشتن» استفاده کرد.
Forwarded from خودکار اکلیلی
خودکار اکلیلی
برای https://t.me/reverse131313🔅
توقع هرچیزی رو داشتم جز نوشته‌ای از یکی از داستان‌های خودم…
شوکه شدم.
عروسک چوبی!
Shahrzad
Mohsen Chavoshi
توجه بیشتر به حرف‌های دیگران، برای من یک نتیجه داره. اینکه اغلب حرف‌های قبلیم که بیان شدن احمقانست و باید بیشتر و بیشتر سکوت کنم.
»

همه جا قارچ هست. همه جا مغزی می‌تونه کپک بزنه.

از اینجا