«هنر تنها راه برای فرار از خانه است، بیآنکه خانه را ترک کنی.»
-توایلا ثارپ
-توایلا ثارپ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این صحبت به هر منظوری گفته شده باشه، به هر منظوری!!!
چیزی جز درد ازش نمیباره برای ما.
یکی از اصول پزشکیان برای تشکیل دولت جدید مذاکرات و صلح بود و با همین طرز تفکر تونست بخش عمدهای از رقابت رو پیروز بشه. این آقا همه چیز رو توی مجلس کتمان کرد، تمام دیدگاههای به اصطلاح سیاسیش رو گذاشت زیر پا و اونها رو چسبوند به کلام رهبری.
جملات فردی که به اصطلاح رهبر این مملکت هست، شد استراتژیکترین برخورد با مهمترین دغدغه این کشور.
چیزی جز درد ازش نمیباره برای ما.
یکی از اصول پزشکیان برای تشکیل دولت جدید مذاکرات و صلح بود و با همین طرز تفکر تونست بخش عمدهای از رقابت رو پیروز بشه. این آقا همه چیز رو توی مجلس کتمان کرد، تمام دیدگاههای به اصطلاح سیاسیش رو گذاشت زیر پا و اونها رو چسبوند به کلام رهبری.
جملات فردی که به اصطلاح رهبر این مملکت هست، شد استراتژیکترین برخورد با مهمترین دغدغه این کشور.
Forwarded from دوران|ملیحه پورنامداری
شب یک، شب دو
«میخواهم معرفیای بنویسم بر کتاب شب یک،
_ چرا میخواهم این کار را بکنم؟ چه کسی از من خواسته؟ بعضی کتابها با معرفی، حیف میشوند. یادت باشد کسی معمای حل شده را حل نمیکند.
«شب دو، امیدوارم این معرفی چیزی از کتاب به شما ندهد. چون قرار نیست چنین باشد.
«بیست و یک/یک/شصت و هفت،
این سرآغاز داستان است، که به حساب ما میشود یکم بهمنماه هزار و سیصد و چهل و پنج.
هیچ چیز در این کتاب سرراست نیست، نه عنوانش، نه شروعش، نه پایانش، نه نام شخصیتهایش، نه زبان راویش، نه روند اتفاقاتش.
ماجرا نه از اول به آخر گفته میشود، نه از آخر به اول و نه از وسط به هیچ سویی. درهمریختگیای هوشمندانه دارد. باید سرنخها را بگیری و آنها را تا پایان حفظ کنی تا بتوانی از داستان و شخصیتها و ارتباطاتشان سردرآوری.
اگر این سبک نگارش را از کتاب بگیریم، شاید بشود یک داستان عشقی آبکی در حد سریالهای ترکی.
نه، البته بیانصافی است.«بهمن فُرسی» داستان عشقی را هم آبکی نمینویسد.
بهتر است بگویم کلیشهای، تکراری، نمیدانم، چیزی که همیشه بوده و هست و خواهد بود.
اما اگر اکتشاف از دل این درهمریختگی ظاهری اما منطقی، ارزش اصلی این داستان است، چرا با توضیحاتم، خوانندهٔ بعدیاش را از این لذت محروم کنم؟
این کار خیانت است، هم به نویسنده و هم به خواننده.
در شروع این مطلب خواستم ادای فُرسی را درآورم، به سیاق چنین بخشهایی از کتاب که کم هم نیستند:
«یازدهم این ماه نمایشگاه نقاشیهای ژیرار افتتاح،
_ نمیدانم چرا همیشه فکر میکردم این ژیرار یک چیز بدلی است. یک اسم مستعار است. خیال میکردم در اصل اسمش هرمان است. اصلاً خود هرمان گورینگ. و از اینجا رابطهٔ ژیرار با نقاشی دستگیرم میشد. به قول تاریخ، گورینگ دزد آثار نقاشی بود. تاریخ در مورد اینکه نقاشی هم میکرد ساکت است.
«شد. به نظر تو کارهای اخیر ژیرار فوقالعاده است. دیگر حرفی نداری. این چند خط هم فقط برای گفتن سلام بود. دلت همیشه برایم تنگ است،
_ عزیزم، اگر تو ماهی یکی دو تا از این سلامها برای من بنویسی و روانه کنی، من آنقدر خواندنی خواهم داشت که تمام عمر نتوانم آنها را بخوانم. میبینی چه بدم؟
این پایان بخش چهارم کتاب است و فصل پنجم چنین آغاز میشود:
«متشکرم،
_همین. چیز دیگری پشت این کارت پستی نیست…
* این کتاب را بخوانید، بیش از یک بار.
#کتاب
«میخواهم معرفیای بنویسم بر کتاب شب یک،
_ چرا میخواهم این کار را بکنم؟ چه کسی از من خواسته؟ بعضی کتابها با معرفی، حیف میشوند. یادت باشد کسی معمای حل شده را حل نمیکند.
«شب دو، امیدوارم این معرفی چیزی از کتاب به شما ندهد. چون قرار نیست چنین باشد.
«بیست و یک/یک/شصت و هفت،
این سرآغاز داستان است، که به حساب ما میشود یکم بهمنماه هزار و سیصد و چهل و پنج.
هیچ چیز در این کتاب سرراست نیست، نه عنوانش، نه شروعش، نه پایانش، نه نام شخصیتهایش، نه زبان راویش، نه روند اتفاقاتش.
ماجرا نه از اول به آخر گفته میشود، نه از آخر به اول و نه از وسط به هیچ سویی. درهمریختگیای هوشمندانه دارد. باید سرنخها را بگیری و آنها را تا پایان حفظ کنی تا بتوانی از داستان و شخصیتها و ارتباطاتشان سردرآوری.
اگر این سبک نگارش را از کتاب بگیریم، شاید بشود یک داستان عشقی آبکی در حد سریالهای ترکی.
نه، البته بیانصافی است.«بهمن فُرسی» داستان عشقی را هم آبکی نمینویسد.
بهتر است بگویم کلیشهای، تکراری، نمیدانم، چیزی که همیشه بوده و هست و خواهد بود.
اما اگر اکتشاف از دل این درهمریختگی ظاهری اما منطقی، ارزش اصلی این داستان است، چرا با توضیحاتم، خوانندهٔ بعدیاش را از این لذت محروم کنم؟
این کار خیانت است، هم به نویسنده و هم به خواننده.
در شروع این مطلب خواستم ادای فُرسی را درآورم، به سیاق چنین بخشهایی از کتاب که کم هم نیستند:
«یازدهم این ماه نمایشگاه نقاشیهای ژیرار افتتاح،
_ نمیدانم چرا همیشه فکر میکردم این ژیرار یک چیز بدلی است. یک اسم مستعار است. خیال میکردم در اصل اسمش هرمان است. اصلاً خود هرمان گورینگ. و از اینجا رابطهٔ ژیرار با نقاشی دستگیرم میشد. به قول تاریخ، گورینگ دزد آثار نقاشی بود. تاریخ در مورد اینکه نقاشی هم میکرد ساکت است.
«شد. به نظر تو کارهای اخیر ژیرار فوقالعاده است. دیگر حرفی نداری. این چند خط هم فقط برای گفتن سلام بود. دلت همیشه برایم تنگ است،
_ عزیزم، اگر تو ماهی یکی دو تا از این سلامها برای من بنویسی و روانه کنی، من آنقدر خواندنی خواهم داشت که تمام عمر نتوانم آنها را بخوانم. میبینی چه بدم؟
این پایان بخش چهارم کتاب است و فصل پنجم چنین آغاز میشود:
«متشکرم،
_همین. چیز دیگری پشت این کارت پستی نیست…
* این کتاب را بخوانید، بیش از یک بار.
#کتاب
معکوس
احتمالا بهترین انیمیشن ۲۰۲۴)
نوستراداموس هستم
اینم نمونه کار:
(با وجود inside out 2، که دنیا رو درگیر خودش کرد. انیمیشن wild robot که به لیست شاهکارهای دریم وورکس اضافه شد، والاس و گرومیت کلاسیک پرطرفدار، خاطرات حلزون فوقالعاده درگیر کننده
این انیمیشن صامت!!! برنده اسکار شد)
اینم نمونه کار:
(با وجود inside out 2، که دنیا رو درگیر خودش کرد. انیمیشن wild robot که به لیست شاهکارهای دریم وورکس اضافه شد، والاس و گرومیت کلاسیک پرطرفدار، خاطرات حلزون فوقالعاده درگیر کننده
این انیمیشن صامت!!! برنده اسکار شد)
بیاید یه نگاهی به لیست نویسندگانی بندازیم که درکمال شایستگی جایزه نوبل دریافت نکردن و البته علت دریافت نکردنشون رو هم بخونیم!
نفر اولی که تو این لیست شاید بشه گفت سنگینترین اسم رو یدک میکشه کسی نیست جز لئو تولستوی بزرگ!
تنها علت اینکه الهامبخشترین نویسنده دنیا جایزه نوبل رو دریافت نکرده اینه که روس بوده. همین! آکادمی اهدای جوایز نوبل توی سوئده و سوئدیها اون زمان از روسها خوششون نمیومد. (شوخی نمیکنم. تنها علت اینکه تولستوی این جایزه رو نگرفته همینه😂)
و در کنار تولستوی نفر دوم و سوم این لیست چخوف و ناباکوف بودن!
نفر بعدی این لیست ویلیام سامرست عزیزه و تنها دلیل اینکه نویسنده «لبه تیغ» نوبل نبرده اینه که سوئدیها معتقد بودن اون طرفدارهای زیادی داره اما درعین حال ناشناخته مونده (همینقدر نامشخص!)
نفر بعد کسی نیست جز جرج اورول دوستداشتنی که مگه میشه کسی کتاببخونه و اسم این آدم یا قلعه حیوانات یا ۱۹۸۴ رو نشنیده باشه؟ تنها علت اینکه اورول این جایزه رو نگرفت این بود که پس از انتشار ۱۹۸۴ مرد! و معتقد بودن باید بیشتر عمر میکرد و آثار کتابش در جهان مشخصتر میشد بعد نوبل میدادیم(این علت هم کاملا واقعیه😂)
رابرت فراست که خیلیا اون رو بهترین شاعر قرن ۲۰ میدونن تنها بخاطر کهولت سن نوبل نبرد و این باعث شد از سال بعد قانون سن نویسنده برداشته بشه
کافکا رو حتی اونایی که کتاب نمیخونن هم میشناسن. هیچ توضیح منطقی وجود نداره که چرا کافکا نوبل رو برنده نشده.
ویرجینیا وولف! چی شد که این خانم بزرگوار نوبل نبرد؟ تلخی داستانهاش! هیئت نوبل گفتن که هیچ علتی نداشت جز اینکه حجم غم داستانهای وولف زیاد از حد بود.(دلیل جالبی نیست)
آندره برتون، پدر سورئال. برتون هم قربانی عقاید سیاسیش شد درحالی که اگر برتون نبود هیچوقت امثال کافکا و مارکز و کامو نبودند! حداقل نه به این شکل.
چرا هدایت نه؟ بوف کور تنها رمان بینالمللی ماست
(البته میتونیم قصههای مجید رو هم بینالمللی درنظر بگیریم) اما چی شد که بزرگترین داستاننویس ایرانی با وجود اینکه کتابش به سوئدی ترجمه شده بود نوبل نبرد؟ چون ایرانی بود!
به زودی صحبت میکنیم که «ایرانی بودن» چه تاثیری در نوبل بردن داره.
با تمام اینها افراد شایسته زیادی هم در طول تاریخ بودن که نوبل بردن اما اونهایی که نوبل نبردن هم بخاطر مسائل سیاسی و احمقانه بوده!
نفر اولی که تو این لیست شاید بشه گفت سنگینترین اسم رو یدک میکشه کسی نیست جز لئو تولستوی بزرگ!
تنها علت اینکه الهامبخشترین نویسنده دنیا جایزه نوبل رو دریافت نکرده اینه که روس بوده. همین! آکادمی اهدای جوایز نوبل توی سوئده و سوئدیها اون زمان از روسها خوششون نمیومد. (شوخی نمیکنم. تنها علت اینکه تولستوی این جایزه رو نگرفته همینه😂)
و در کنار تولستوی نفر دوم و سوم این لیست چخوف و ناباکوف بودن!
نفر بعدی این لیست ویلیام سامرست عزیزه و تنها دلیل اینکه نویسنده «لبه تیغ» نوبل نبرده اینه که سوئدیها معتقد بودن اون طرفدارهای زیادی داره اما درعین حال ناشناخته مونده (همینقدر نامشخص!)
نفر بعد کسی نیست جز جرج اورول دوستداشتنی که مگه میشه کسی کتاببخونه و اسم این آدم یا قلعه حیوانات یا ۱۹۸۴ رو نشنیده باشه؟ تنها علت اینکه اورول این جایزه رو نگرفت این بود که پس از انتشار ۱۹۸۴ مرد! و معتقد بودن باید بیشتر عمر میکرد و آثار کتابش در جهان مشخصتر میشد بعد نوبل میدادیم(این علت هم کاملا واقعیه😂)
رابرت فراست که خیلیا اون رو بهترین شاعر قرن ۲۰ میدونن تنها بخاطر کهولت سن نوبل نبرد و این باعث شد از سال بعد قانون سن نویسنده برداشته بشه
کافکا رو حتی اونایی که کتاب نمیخونن هم میشناسن. هیچ توضیح منطقی وجود نداره که چرا کافکا نوبل رو برنده نشده.
ویرجینیا وولف! چی شد که این خانم بزرگوار نوبل نبرد؟ تلخی داستانهاش! هیئت نوبل گفتن که هیچ علتی نداشت جز اینکه حجم غم داستانهای وولف زیاد از حد بود.(دلیل جالبی نیست)
آندره برتون، پدر سورئال. برتون هم قربانی عقاید سیاسیش شد درحالی که اگر برتون نبود هیچوقت امثال کافکا و مارکز و کامو نبودند! حداقل نه به این شکل.
چرا هدایت نه؟ بوف کور تنها رمان بینالمللی ماست
(البته میتونیم قصههای مجید رو هم بینالمللی درنظر بگیریم) اما چی شد که بزرگترین داستاننویس ایرانی با وجود اینکه کتابش به سوئدی ترجمه شده بود نوبل نبرد؟ چون ایرانی بود!
به زودی صحبت میکنیم که «ایرانی بودن» چه تاثیری در نوبل بردن داره.
با تمام اینها افراد شایسته زیادی هم در طول تاریخ بودن که نوبل بردن اما اونهایی که نوبل نبردن هم بخاطر مسائل سیاسی و احمقانه بوده!
چرا داریوش آخر بوی گندم یهو رد میده و همه چیو که داده بود دوباره مال خودش میکنه؟
اهل توئیت و پست برای رنج مهدی یراحی نیستم. به موزیکات اخیرا بیشتر دارم گوش میدم آقای یراحی. یه روز یا مثل تو شلاق میخورم یا پا روی پا میندازم از این رنج بودن زیبا.
قرار بود خودم این داستان رو بخونم ولی خب نشد و نتونستم.
بعد از ماهها گذشتن از انتشارش یه دفعه دوست عزیزم لطف کرد و فایل صوتی این داستان رو، فرستاد و غافلگیرم کرد.
قطعا یکی از ارزشمندترین هدیههای زندگیمه. هدیهای که ادغام شده با صدای دلنشینش که حس میکنم مناسبترین صدا برای خوانش این داستان هست. داستان همزمان به سرمای شدید و گرمای دلپذیر نیاز داشت که هر دو اینها در این صدا بود. خوشحالم. زیاد!
بعد از ماهها گذشتن از انتشارش یه دفعه دوست عزیزم لطف کرد و فایل صوتی این داستان رو، فرستاد و غافلگیرم کرد.
قطعا یکی از ارزشمندترین هدیههای زندگیمه. هدیهای که ادغام شده با صدای دلنشینش که حس میکنم مناسبترین صدا برای خوانش این داستان هست. داستان همزمان به سرمای شدید و گرمای دلپذیر نیاز داشت که هر دو اینها در این صدا بود. خوشحالم. زیاد!
تلفیق جهل و حرص
تو برنامه ی محفل (برنامه قرائت قرآن شبکه سه) دیشب یک آقا پسر مبتلا به اوتیسم آورده بودن که این آقا پسر عزیز دل معلولیت شدید داشت. در این حد که توانایی انجام هیچکار شخصی مثل خوردن غذا و سرویس بهداشتی رفتن رو نداشته و حتی تکلم نداره به واسطه تلاوتهای زیاد و حضور کتاب قرآن در این خانواده حافظه ایشون درگیر این کتاب بوده و توانایی این رو داره که هر قسمت از قرآن رو براش میخونن (حتی به صورت ترجمه) آقا پسر ما اون صفحه و بخش رو پیدا کنه. برنامه محفل با غرور و شادی و بغض و اشک این موضوع رو ربط داد به یک معجزه بزرگ! آیا واقعا این معجزست؟ معلومه که نه!
بچههای اوتیسم پردازش ذهنی متفاوتی با انسانهای عادی دارن و خیلی از این بچهها (بیشتر از اونی که شما فکر میکنید) چنین تواناییهای متفاوت و خاصی دارن و این اصلا یک معجزه نیست بلکه یک نوع استفاده متفاوت از ظرفیت ذهن هست و وصل کردن این موضوع به معجزات الهی و اعمال یداوی(نمیفهمم واقعا چرا!!!) نشان از جهل همان انسانیست که قرنها قبل درگیر هزاران نوع بیماری و بدبختی بود.
(من با چشم بچههای اوتیسم با تواناییهای متفاوت زیاد دیدم و مطمئنم مثلا اگر بجای قرآن برادران کارامازوف داستایوفسکی دائم داخل اون خونه پخش و خونده میشد این آقا پسر همینقدر به این کتاب مسلط بود.)
اما این موضوع یک طرفه نبوده. رسانههای اونور آبی و افراد توئیترباز احمق این موضوع و برنامه رو دروغ دونستن و شروع به تهمت و توهین کردن که نشونه ی حرص بیخود اونها از چنین برنامههاییست. درحالی که انسان بهظاهر روشنفکر و خردمند با حملههای احمقانه به چنین مسائلی که دلیل علمی دارن نه تنها چیزی رو ثابت نمیکنه بلکه خودش رو کوچیک میکنه.
این تضاد جهل و حرص تنها درنقاطی از تاریخ به چشم میخوره که دین حکومت رو در دست گرفته باشه و هیچ یک از عناصر حکومتداری مثل اقتصاد و اجتماع پیشرفت نکنه الا دین! و همینطور
و همینطور! اون قسمتهایی از اجتماع که کاملا تضاد با دین هست حتی کورکورانه. پیشرفت این دو تا درکنار هم بدون توجه به آرمانهای یک فرهنگ و اجتماع نتیجهای جز ایران فعلی نداره.
تو برنامه ی محفل (برنامه قرائت قرآن شبکه سه) دیشب یک آقا پسر مبتلا به اوتیسم آورده بودن که این آقا پسر عزیز دل معلولیت شدید داشت. در این حد که توانایی انجام هیچکار شخصی مثل خوردن غذا و سرویس بهداشتی رفتن رو نداشته و حتی تکلم نداره به واسطه تلاوتهای زیاد و حضور کتاب قرآن در این خانواده حافظه ایشون درگیر این کتاب بوده و توانایی این رو داره که هر قسمت از قرآن رو براش میخونن (حتی به صورت ترجمه) آقا پسر ما اون صفحه و بخش رو پیدا کنه. برنامه محفل با غرور و شادی و بغض و اشک این موضوع رو ربط داد به یک معجزه بزرگ! آیا واقعا این معجزست؟ معلومه که نه!
بچههای اوتیسم پردازش ذهنی متفاوتی با انسانهای عادی دارن و خیلی از این بچهها (بیشتر از اونی که شما فکر میکنید) چنین تواناییهای متفاوت و خاصی دارن و این اصلا یک معجزه نیست بلکه یک نوع استفاده متفاوت از ظرفیت ذهن هست و وصل کردن این موضوع به معجزات الهی و اعمال یداوی(نمیفهمم واقعا چرا!!!) نشان از جهل همان انسانیست که قرنها قبل درگیر هزاران نوع بیماری و بدبختی بود.
(من با چشم بچههای اوتیسم با تواناییهای متفاوت زیاد دیدم و مطمئنم مثلا اگر بجای قرآن برادران کارامازوف داستایوفسکی دائم داخل اون خونه پخش و خونده میشد این آقا پسر همینقدر به این کتاب مسلط بود.)
اما این موضوع یک طرفه نبوده. رسانههای اونور آبی و افراد توئیترباز احمق این موضوع و برنامه رو دروغ دونستن و شروع به تهمت و توهین کردن که نشونه ی حرص بیخود اونها از چنین برنامههاییست. درحالی که انسان بهظاهر روشنفکر و خردمند با حملههای احمقانه به چنین مسائلی که دلیل علمی دارن نه تنها چیزی رو ثابت نمیکنه بلکه خودش رو کوچیک میکنه.
این تضاد جهل و حرص تنها درنقاطی از تاریخ به چشم میخوره که دین حکومت رو در دست گرفته باشه و هیچ یک از عناصر حکومتداری مثل اقتصاد و اجتماع پیشرفت نکنه الا دین! و همینطور
و همینطور! اون قسمتهایی از اجتماع که کاملا تضاد با دین هست حتی کورکورانه. پیشرفت این دو تا درکنار هم بدون توجه به آرمانهای یک فرهنگ و اجتماع نتیجهای جز ایران فعلی نداره.
Forwarded from Warrior
زیبایی را تنها وقتی تاب می آوریم که بتوانیم از آن بگذریم.آن را نباید تصاحب کرد ،نباید ویران کرد.
باید دید ، حس کرد و گذاشت که برود.مثل بادی که در گندم زار می پیچد،می رقصد و می گذرد.
باید دید ، حس کرد و گذاشت که برود.مثل بادی که در گندم زار می پیچد،می رقصد و می گذرد.