معکوس
759 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معکوس
Voice message
نمونش رو قبلا گذاشتم
دوست جدید. از قفسه کتاب کودک برش داشتم.شاید کلا یک صفحه نمی‌شه اگر جملات صفحات پراکندش رو کنار هم بذاریم ولی فوق‌العاده است. اگر جایی پیداش کردید اصلا از دستش ندید این کوچولوی عمیق رو.
انسان اگر غر نزند می‌پوسد.
در هوای منفی فلان درجه، سرم را می‌گذارم وسط کوچه و دست و پایم را جلوی بخاری و چای، گرم می‌کنم.
نیمی از ما
پالت
گاهی کلمات اطرافم آنقدر زیاد هستند که تماما حس بی‌خاصیتی به من دست می‌دهد. انگار کلمات جای من می‌بینند، بغل می‌کنند، اشک می‌ریزند، می‌خندند و درنهایت می‌میرند؛ نه من.
من خوشحالم که داستان‌هایی نوشتم تا الان
به زبان فارسی
تا جایی که زورم رسیده با فرهنگ ایرانی و در فضای کلمات ادبیات فارسی!
و خوشحالم که با استفاده از همین زبان فارسی قصه‌های اینجا غذای موثری برای ذهن خواننده‌هاش بوده طبق گفته‌های خودتون.
از اینکه اگر هویتی دست و پا کردم
اگر اسمم تو ذهنتون مونده
اگر شخصیتی خلق شده که تو قلبتون جا خوش کرده
اگر اشکی با کلماتم ریختید
همش با کمک فارسی بوده؛ خوشحالم.
Sarzamine Madari
Fadaei
.
Forwarded from Wittgenstein in Exile
از جهتی اینکه می‌گن فلسفه نخون دیوانه می‌شی احمقانه است و از جهتی قابل تأمل و جالب.
فلسفه نیست چیزی جز آزردن خود و دیگران، به مانند سقراط به‌عنوان مهم‌ترین فیگور فلسفی که جهالت دیگری رو به روش می‌آورد و آزارش می‌داد و خودش رو هم در معرض آزار آماج تفکرات قرار داده بود.
اصولاً روح نحیف و طبع ضعیف انسان معمولی از تروما فراریه و یادآوری تروما براش دردناکه، اما از زمان شروع به تفلسف گویی شخص با سر به سوی شکاف تروماتیک حقیقت فلسفی شیرجه می‌زنه.
سعادت برای انسان عادی قرن بیست‌ویکمی‌ در زیدبازی نهفته‌ست، فلسفه که ذاتاً تروماتیکه برای انسان‌های سادمازوخیسته، اگر از آزار دادن و آزار دیدن لذت نمی‌برید خبط نکنید و به این وادی سراسر رنج پا نذارید و همان رویهٔ فلسفه در یک دقیقهٔ اینستاگرام رو دنبال کنید‌.
Forwarded from Wittgenstein in Exile
Wittgenstein in Exile
از جهتی اینکه می‌گن فلسفه نخون دیوانه می‌شی احمقانه است و از جهتی قابل تأمل و جالب. فلسفه نیست چیزی جز آزردن خود و دیگران، به مانند سقراط به‌عنوان مهم‌ترین فیگور فلسفی که جهالت دیگری رو به روش می‌آورد و آزارش می‌داد و خودش رو هم در معرض آزار آماج تفکرات قرار…
یک نگاه بالا به پائین در باب فلسفه در ایران وجود داره که خیلی احمقانه است، دو گروه هستند که نسبت به فلسفه بی‌اعتنایی دارند: گروه نخست که بی‌اعتنا هستند و در عین حال نگاهی محترمانه دارند و گروه دوم بی‌اعتنا هستند و نگاهی تحقیرآمیز دارند و ورد زبان‌شون اینه به چه دردی می‌خوره این فلسفه فلسفه.
بحث من درباره گروه دومه، ببین عزیز دل تو اگر قرار بود با کنار گذاشتن فلسفه صنعت و اقتصادت قوی باشه باید الان در حال رقابت با صنعت و اقتصاد آلمان بودی یا آلمان و امریکا فلسفه رو به کل کنار گذاشته بودن.
شما بدون اعتنا به فلسفه نه صنعت داری و نه فلسفه، یک اقتصاد عقیم داری با یک تفکر عقیم.
بگذارید براتون صادقانه روشن کنم، اگر فلسفه به هیچ کاری نمی‌اومد این غربی‌های حسابگر و با ذکاوت خیلی زودتر از شما به ذهن‌شون می‌رسید که بساط‌اش رو جمع کنند و بهش بهایی ندن.
ولی هیچ احمقی به مادر علوم و مطرح‌کنندهٔ پرسش‌های بنیادی پرچسب ناکارآمد بودن نمی‌زنه!
«هنر تنها راه برای فرار از خانه است، بی‌آنکه خانه را ترک کنی.»

-توایلا ثارپ
تو قراره کهنه بمونی تو تقویم قراره عید شه


-داریوش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این صحبت به هر منظوری گفته شده باشه، به هر منظوری!!!
چیزی جز درد ازش نمی‌باره برای ما.

یکی از اصول پزشکیان برای تشکیل دولت جدید مذاکرات و صلح بود و با همین طرز تفکر تونست بخش عمده‌ای از رقابت رو پیروز بشه. این آقا همه چیز رو توی مجلس کتمان کرد، تمام دیدگاه‌های به اصطلاح سیاسیش رو گذاشت زیر پا و اون‌ها رو چسبوند به کلام رهبری.
جملات فردی که به اصطلاح رهبر این مملکت هست، شد استراتژیک‌ترین برخورد با مهم‌ترین دغدغه این کشور.
ملتی که خودش رو محدود به انتخاب بد و بدتر می‌بینه همیشه بدترین گیرش میاد.
شب یک، شب دو

«می‌خواهم معرفی‌ای بنویسم بر کتاب شب یک، 

_ چرا می‌خواهم این کار را بکنم؟ چه کسی از من خواسته؟ بعضی کتاب‌ها با معرفی، حیف می‌شوند. یادت باشد کسی معمای حل شده را حل نمی‌کند.

«شب دو، امیدوارم این معرفی چیزی از کتاب به شما ندهد. چون قرار نیست چنین باشد. 

«بیست و یک/یک/شصت و هفت، 

این سرآغاز داستان است، که به حساب ما می‌شود یکم بهمن‌ماه هزار و سیصد و چهل و پنج. 

هیچ چیز در این کتاب سرراست نیست، نه عنوانش، نه شروعش، نه پایانش، نه نام شخصیت‌هایش، نه زبان راویش، نه روند اتفاقاتش. 
ماجرا نه از اول به آخر گفته می‌شود، نه از آخر به اول و نه از وسط به هیچ سویی. درهم‌ریختگی‌ای هوشمندانه دارد. باید سرنخ‌ها را بگیری و آنها را تا پایان حفظ کنی تا بتوانی از داستان و شخصیت‌ها و ارتباطاتشان سردرآوری. 

اگر این سبک نگارش را از کتاب بگیریم، شاید بشود یک داستان عشقی آبکی در حد سریال‌های ترکی.
نه، البته بی‌انصافی است.«بهمن فُرسی» داستان عشقی را هم آبکی نمی‌نویسد.
بهتر است بگویم کلیشه‌ای، تکراری، نمی‌دانم، چیزی که همیشه بوده و هست و خواهد بود.

اما اگر اکتشاف از دل این درهم‌ریختگی ظاهری اما منطقی، ارزش اصلی این داستان است، چرا با توضیحاتم، خواننده‌ٔ بعدی‌اش را از این لذت محروم کنم؟ 
این کار خیانت است، هم به نویسنده و هم به خواننده. 

در شروع این مطلب خواستم ادای فُرسی را درآورم، به سیاق چنین بخش‌هایی از کتاب که کم هم نیستند:

«یازدهم این ماه نمایشگاه نقاشی‌های ژیرار افتتاح، 

_ نمی‌دانم چرا همیشه فکر می‌کردم این ژیرار یک چیز بدلی است. یک اسم مستعار است. خیال می‌کردم در اصل اسمش هرمان است. اصلاً خود هرمان گورینگ. و از اینجا رابطهٔ ژیرار با نقاشی دستگیرم می‌شد. به قول تاریخ، گورینگ دزد آثار نقاشی بود. تاریخ در مورد اینکه نقاشی هم می‌کرد ساکت است. 

«شد. به نظر تو کارهای اخیر ژیرار فوق‌العاده است. دیگر حرفی نداری. این چند خط هم فقط برای گفتن سلام بود. دلت همیشه برایم تنگ است، 

_ عزیزم، اگر تو ماهی یکی دو تا از این سلام‌ها برای من بنویسی و روانه کنی، من آنقدر خواندنی خواهم داشت که تمام عمر نتوانم آنها را بخوانم. می‌بینی چه بدم؟ 

این پایان بخش چهارم کتاب است و فصل پنجم چنین آغاز می‌شود: 

«متشکرم، 

_همین. چیز دیگری پشت این کارت پستی نیست… 

 * این کتاب را بخوانید، بیش از یک بار. 


#کتاب