معکوس
760 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
همان‌قدر که رنگ چشمانم را خودم انتخاب نکردم نگاهم را نیز انتخاب نکرده‌ام. آن چیزی که برگزیدم و با آن حس «من» بودن می‌کنم «دید» من به زندگی‌ست که گویا آنقدرها هم مفید نیست؛ زیرا به اندازه کافی، بابت نگاهی که انتخابش نکرده‌ام دور و منزوی و غریب شده‌ام.
VALENTINE
Måneskin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هنر و زیبایی شاهنامه از زبان استاد کزازی
زیاد شنیده‌ام که بگویند تو انسانی نه درخت پس می‌توانی اگر جایی را دوست نداری جا‌به‌جا شوی. چرا کسی از جرعت درخت حرفی به میان نمی‌آورد، از رویش بر دامان بلند ترین کوه‌ها با وجود آگاهی از این امر که هیچ گریزی از آن نقطه وجود نخواهد داشت. این موضوع مرا به فکر وا‌میدارد. به تفکر درباره‌ی تفاوتی که از متعلق بودن به جایی و محکومیت به زیستن در جایی حاصل می‌شود. همین‌جا هم خاتمه می‌یابد، هردو یک چیزند.
Ye Ghese
Alireza Eftekhari
معکوس
#ننوشته یه داستان به این لیست اضافه کردم. تمام داستان‌های کوتاه و بلند من: ۱.قهرمان ۲.عروسک چوبی ۳.کاشی خونی ۴.چهره سکرآور باران چهره سکرآور باران نسخه صوتی ۵.یک خانه کف دریای مدیترانه ۶.کبک ۷.بهمن بوی اسفند می‌دهد ۸.وصیت حقیقی ۹.رمان این‌جا…
سلاملیکم به تمام شماهایی که تازه اومدید اینجا (و در کنارشون کسایی که قبلا اینجا بودن)
این پست تموم داستان‌هایی که تا الان نوشتم رو شامل می‌شه
اگر دلتون خواست متن جدی بخونید از اینجا
خوشحال می‌شم به اینجا نگاه بندازید
میشه یه بیوگرافی از خودتون بگید؟
حرفینو - غیرفعال
میشه یه بیوگرافی از خودتون بگید؟
سلام
من ننویسنده‌ام. دوسالمه (از نظر شناسنامه‌ای هم خیلی اهمیت نداره)
حوالی تهرانم
سعی می‌کنم بنویسم و زنده بمونم
از همون قدیم‌قدیما وقتی دستامو دراز کردم تا به آسمون برسم بقیه محکم میزدن روی دستم و می‌گفتن ما مال همین‌جاییم. حتی خیال می‌کردم شبا که همه خوابن می‌شه مسیر رسیدن به آسمون رو راحت‌تر پیدا کرد ولی من قدم هیچ‌وقت به اونجاها نمی‌رسید. دلم شکسته شد. البته اولش کامل نشکست. دیدم هنوز یه کمش چسبیده به هم. اونجا رو خودم شکوندم تا تیکه‌های بیشتری داشته باشم و ریختمشون کف آسفالت و شروع کردم با اون تیکه کوچولو‌ها ستاره درست کردن و همونجا بود که فهمیدم مقصود ستاره‌ها نیستن بلکه تاریکی بینشونه که اهمیت داره. خلاصه که من دنیام رو گرفتم وسط دستام و راه افتادم اومدم وسط شهر و از اینجایی که هستم خیلی می‌ترسم اما لبخند می‌زنم و کاپوچینو و پفیلا می‌خورم.
نیچه در نکوهش "پیچیده‌نویسیِ بی‌مورد" گفته بود: "آب را گل‌آلود می‌کنند تا عمیق بنظر برسد"

استفاده شده از اینجا.
من می‌دانم چقدر همه‌چیز تنگ و تاریک و تلخ است؛ ولی اگر آدمی را با دسته گل ببینم یادم نمی‌رود که زیبا و خوشحال کننده‌‌ایم.
امروز روز جهانی بادومه
روشن است که خسته‌ام
زیرا آدمیان در جایی باید خسته شوند
از چه خسته‌ام، نمی‌دانم:
دانستنش به هیچ رو به کارم نیاید
زیرا خستگی همان است که هست
سوزش زخم همان است که هست
و آن را با سببش کاری نیست.



فرناندو پسوآ
سلام.
با اینکه ۵ اسفندماه روز اصلی سپندارمذگان هست ولی خب به دلایلی که دقیق نمی‌دونمشون امروز رو جشن می‌گیریم. البته اگر بگیریم. خیلی حس غربت میده حقیقتا اینکه ولنتاین مبارکه این نیست. به هر حال امروز رو به همتون تبریک می‌گم.
امروز در اصل روز عشق نیست. روز عشق به زن و مادره. امروز برای عشق‌ورزی زن به مرد نیست بلکه برعکس! کاملا روز عشق‌ورزی مرد به زنه.
واژه زن تو سرتاسر دنیا نه تنها ایران متاسفانه داره مورد سواستفاده قرار می‌گیره حالا تو مملکت ما که اوضاع خراب‌تره.
به هر حال مدت‌ها پیش به چیزی رسیده بودم که حس می‌کنم بازم باید بگمش:«خلاصه که من از افرادی یادگرفتم که زن بودن برای یک زن چقدر زیباست. مثل یک صحنه ی رقص برای حضور مذکر است و دلیلی بر مساوی بودن این دو جنس نمی‌بینم.
انسانی زیبایی درون زن بودن را به من آموخت و فهمیدم که جای اندام باید به چشم‌هایشان نگاه کرد و جای لب‌ها باید کلامشان را بوسید.»
معکوس
با اینکه ۵ اسفندماه روز اصلی سپندارمذگان هست ولی خب به دلایلی که دقیق نمی‌دونمشون امروز رو جشن می‌گیریم.
دلیل این تغییر اینه که گاهشمار زرتشتی ۶ ماهه نخست سال ۳۰ روزه بوده و چون در گاهشمار خورشیدی ۶ ماهه نخست سال ۳۱ روزه است، اینطوری میشه که در گاهشمار زرتشتی میشه ۵ا‌سفند اما در گاهشمار خورشیدی امروزی که توسط خیام تنظیم شد، میشه ۲۹ بهمن.


همونطور که قبلا گفتم در گاهشماری ایران باستان، هر روز ماه یک نام داشته و وقتی که اسم روز با اسم‌ماه یکی می‌شد اون روز رو‌جشن میگرفتند.
مثل جشن آبانگان، مهرگان و ...
پنجمین روز از ماه، سپندارمذ بوده که با اسم ماه دوازدهم برابره، این روز رو جشن می‌گرفتند.

به دلیل اینکه سپندارمذ ایزدبانوی نگهبان زمین و‌باروری بوده، این روز رو به روز زن و‌ مادر هم‌ می‌شناسند.
سلام من یک چایسکشوالم.☕️
تخت جمشید.
وقتی جهان آشوب است انسان جای اینکه نگران گوسفند‌های چراگاهش باشد نگران دردهایی هست که مثل دام درونش زندگی می‌کنند و از اطراف خوراک این دام‌ها تامین می‌شود. همه ما شبیه به هم می‌شویم وقتی رنجی قالب بر تمامان غلبه می‌کند. یک قلم‌مو برمی‌دارند و می‌کشند به کل هیکل تک تکمان. نتیجه‌اش این است که انسان وقتی نشسته یک گوشه، لیوان چای در دست و راضی از زندگی، دائما دل‌شوره دارد که الان تکه‌ای از آسمان مثل همان انیمیشن «جوجه کوچولو» روی سرش خراب شود. اما حس می‌کنم بعضی از ما از این انسان‌ها نیستیم. ما صرفا بخاطر خوش بودن دلمان و روال بودن اوضاعمان و حس رضایت، نگران آینده‌ای که «مثلا» نعمت‌ها را از ما بگیرند نیستیم.
بعضی از ما خوشحال بودنمان ربطی به از دست دادن و به دست آوردن ندارد. ما خود را از دست رفته می‌بینیم. شبیه یک تکه پارچه نخ‌نما که به دست باد افتاده و هرزگاهی به درختی پرشکوفه گیر می‌کند. وقتی همه‌چیز باعث لبخندم می‌شود من نگران آینده نیستم یا بابت گذشته‌ای افسوس نمی‌خورم. صرفا من آنقدر رنگ زندگی را گرفته‌ام که هیچ‌چیز باعث نمی‌شود فراموش کنم طعم تلخ دهانم را؛ اما با تمام تلخی‌ها لبخند می‌زنم؛ با این آگاهی که من هنوز همانم.
در نقد آلبوم سورنا
و توضیحاتی درباره ی فرهنگ رپ


بابت آخر وویس هم از همتون پوزش می‌طلبم.


پ.ن: بهترین داستان‌سُرای رپفارسی بامداده که فکر می‌کنم فراموش کردم ازش نام ببرم. اگر دلتون ترکیب «داستان+رپ» خواست آلبوم «زوروان» رو از دست ندید.

پ.ن ۲: ازش منزجرید جمله غلطیه که تو وویس از دهنم پرید. شرمنده.
دریک بعد از چند کمک مالی خیرخواهانه با این صحنه تو کنسرت جدیدش مواجه شد.

خیلیا درخواست مالی کرده بودن. از کمک به پدر‌ برای مرخصی تا سفر به ایبیزا، سفر به یونان، خرید ماشین، پرداخت وام خانه مادر، خرید کیف بیرکین، خرید حلقه ازدواج تا شخصی که گفته از بیمارستان بعد از تصادف با خودرو به کنسرت اومده و ...

این دو چیز رو نشون میده
اولیش اینه که انسان واقعا موجود جالبیه!
دومیش رو هم خودتون استدلال کنید.
از عجایب این مملکت نحوه نگرش به آزادیه.
مثلا استفاده از موسیقی‌های رپ تو سریال‌های نمایش‌خانگی که مخاطب خیلی خیلی زیاد و عامی داره کاملا آزاد و بلامانعه ولی همین دو روز پیش یک رپر رو بخاطر کنسرت زیرزمینی مختصرش دستگیر کردن. زیباست!
البته که دردهای ما خیلی فراتر از این‌هاست اما این مشت نشان از خروار است!