پیشنهاد من به شما وقتایی که حالتون بده پیاده رویه؛
من خودم پارسال که حس هیچی رو نداشتم
۳۰ کیلومتر یه دفعه پیاده روی می کردم
گاهی با آهنگ
گاهی با سکوت
قطعا بهترتون میکنه
من خودم پارسال که حس هیچی رو نداشتم
۳۰ کیلومتر یه دفعه پیاده روی می کردم
گاهی با آهنگ
گاهی با سکوت
قطعا بهترتون میکنه
امروز که به جان خودم افتادم فهمیدم ماندنی درکار نیست. من مجبور به خودمم.
عجب!
فکر می کنید من خودم را می شناسم؟
بعیده
عمیقا بعیده
پس من مجبور به نشناختنم؟
آه
من تماما ناشناخته ام
درست مثل رفتار تو نسبت به دیگران که ناشناخته است
انگار تویی از تو جدا می شود و میرود کنجی می نشنید و به تو و رفتارت از بالا تا پایین دوباره نگاه می کند و می گوید ای احمق
و فکر کردی دروغ می گوید؟
مهم نیست!
مهم این است که مثل مار دور روح و جسمت می پیچد
و معلوم نیست هربار که فکر می کنی چند تا بختک برای خودت می خری تا به جانت بیوفتند!
عجب!
فکر می کنید من خودم را می شناسم؟
بعیده
عمیقا بعیده
پس من مجبور به نشناختنم؟
آه
من تماما ناشناخته ام
درست مثل رفتار تو نسبت به دیگران که ناشناخته است
انگار تویی از تو جدا می شود و میرود کنجی می نشنید و به تو و رفتارت از بالا تا پایین دوباره نگاه می کند و می گوید ای احمق
و فکر کردی دروغ می گوید؟
مهم نیست!
مهم این است که مثل مار دور روح و جسمت می پیچد
و معلوم نیست هربار که فکر می کنی چند تا بختک برای خودت می خری تا به جانت بیوفتند!
یاد زمانی می افتادم که غروبها را عاشقانه دوست داشت و مرا وادار به تماشا می کرد. می نشست لبه ی بلندای شهر و می گفت نمی خواهی برای خورشید دست بزنی؟ وقتی هر بار سرم را به نشانه تعجب تکان می دادم می گفت چند ساعت است که دارد در صحنه آسمان برای ما می رقصد. برای من و تو! نمیخواهی وقتی دارد صحنه را ترک می کند برایش دست بزنی تا روز بعد دوباره برایمان برقصد؟
معکوس
hero.pdf
ولی
من متنایی که اینحا میذارم رو کاری ندارم
اصل تموم نوشته های من
داستان هایی هست که براتون میذارم
تمامش تو این ها خلاصه میشه
پس
لطفا
اگر چیزای دیگرو دوست دارید
این رو حتما بخونید
من متنایی که اینحا میذارم رو کاری ندارم
اصل تموم نوشته های من
داستان هایی هست که براتون میذارم
تمامش تو این ها خلاصه میشه
پس
لطفا
اگر چیزای دیگرو دوست دارید
این رو حتما بخونید
حس میکنم انسان ها هرچقدر که از میزان عادی جامعه بزرگتر میشن
به میزان بزرگیشون
بیشتر مسخره میشن
و بیشتر کم محلی میشه بهشون
به میزان بزرگیشون
بیشتر مسخره میشن
و بیشتر کم محلی میشه بهشون
جدی جدی متن های من سبک خاص خودشو داره و شما میتونید این رو تشخیص بدید یا دارید اذیتم میکنید؟
Forwarded from Gaslighting.
نوشتن یک هنر نیست برای نوشتن باید عاشق ، آگاه یا دردمند باشید.
اعتراض در هرزمانی زیباست
در هر زمانی مناسبه
حتی بی نتیجه
حتی بی پایان
حتی اگر منجر به مرگ شود
اعتراض نشانه ی زنده ماندن است
در هر زمانی مناسبه
حتی بی نتیجه
حتی بی پایان
حتی اگر منجر به مرگ شود
اعتراض نشانه ی زنده ماندن است
اول به روح خود
بعد به روح دیگران
خیانت نکنید
خیانت به روح کاری می کنه
که فردی که بهش خیانت شده
احساس حقارت
کوچیکی
کمبود اعتماد به نفس
بازی داده شدن
و شکست کنه
بعد به روح دیگران
خیانت نکنید
خیانت به روح کاری می کنه
که فردی که بهش خیانت شده
احساس حقارت
کوچیکی
کمبود اعتماد به نفس
بازی داده شدن
و شکست کنه
کتابم برای چاپ دوم مجوز ارشاد رو نگرفت بدون اینکه دلیلش رو بگن
واقعا؟
حتی از نوشته های یه نوجوون ۱۷ ساله هم میترسید؟
واقعا؟
حتی از نوشته های یه نوجوون ۱۷ ساله هم میترسید؟
انگار ایران!
اگرچه باید آوازهمان را جار بزنیم و زاگرس را بکوبیم در دهان هرکس که این فرهنگ را مورد احترام قرار نمیدهد اماااااا
صدای نفسهای شهر که این حوالی تاب میخورد انگار عاری از اکسیژن است. نگاه ها به من میفهماند که درد تنفس میکنیم. ذهنهامان قفس توله گرگهای پرشر و شوری است که برای آزادی به دیواره چنگ میزنند. سطح دغدغهها را باید با کفکشهای عظیمالجثه بالا آورد تا شاید به کف خیابان برسد. وجود تمام این زرق و برقها و چراغهای چشمکزن مثل سد گتوند شده. هرچه آب بریزی شور و شورتر تحویل میگیری. بیخاصیت است!
ذهن نویسندههای معروف و مزین به لباسهای هنری چرندیات بی رمق را با اندکی تب و تاب و بزک کردن دوباره تحویلمان میدهند. ما چه میکنیم؟ با آغوشی باز از نظریات و نوشتههای بیسر و تهشان استقبالی عمیق به عمق دره های قشم میکنیم.
نسل جوانمان با های و هوی هایی که مثل بادهای منجیل میوزند پر شده. بیبنیاد و بیریشه با افکاری به تاریکی غارهای کردستان!
دهانهایی به آلودگی هوای تهران و حالی گرفته تر از خوزستان داریم!
جماعتی به ظاهر خوشفکر که احساس میکنند جاری و آزاد مثل چشمههای البرز و شمالاند.
موافقم!
اما مثل آن چشمههایی که هیچوقت به خزر نرسید.
اگر هم رسید روسیهای هست که ما را بدزدد.
ما همین هستیم.
بدهکارانی که از گذشته
های خود طلب کارند!
اگرچه باید آوازهمان را جار بزنیم و زاگرس را بکوبیم در دهان هرکس که این فرهنگ را مورد احترام قرار نمیدهد اماااااا
صدای نفسهای شهر که این حوالی تاب میخورد انگار عاری از اکسیژن است. نگاه ها به من میفهماند که درد تنفس میکنیم. ذهنهامان قفس توله گرگهای پرشر و شوری است که برای آزادی به دیواره چنگ میزنند. سطح دغدغهها را باید با کفکشهای عظیمالجثه بالا آورد تا شاید به کف خیابان برسد. وجود تمام این زرق و برقها و چراغهای چشمکزن مثل سد گتوند شده. هرچه آب بریزی شور و شورتر تحویل میگیری. بیخاصیت است!
ذهن نویسندههای معروف و مزین به لباسهای هنری چرندیات بی رمق را با اندکی تب و تاب و بزک کردن دوباره تحویلمان میدهند. ما چه میکنیم؟ با آغوشی باز از نظریات و نوشتههای بیسر و تهشان استقبالی عمیق به عمق دره های قشم میکنیم.
نسل جوانمان با های و هوی هایی که مثل بادهای منجیل میوزند پر شده. بیبنیاد و بیریشه با افکاری به تاریکی غارهای کردستان!
دهانهایی به آلودگی هوای تهران و حالی گرفته تر از خوزستان داریم!
جماعتی به ظاهر خوشفکر که احساس میکنند جاری و آزاد مثل چشمههای البرز و شمالاند.
موافقم!
اما مثل آن چشمههایی که هیچوقت به خزر نرسید.
اگر هم رسید روسیهای هست که ما را بدزدد.
ما همین هستیم.
بدهکارانی که از گذشته
های خود طلب کارند!
از بیزاری هم بیزارم
دلم میخواست ذهنم میشست یه گوشه دور حروف صدادار روزنامه خط می کشید ببینه چندتا هستن
دلم میخواست ذهنم میشست یه گوشه دور حروف صدادار روزنامه خط می کشید ببینه چندتا هستن
https://t.me/Shenakht_RBot?start=ppanfst4hq
عام
ببینم چقدر منو میشناسید
(به تقلید از چنل دیگران)
بالاترین میو بوده: ۸۰
عام
ببینم چقدر منو میشناسید
(به تقلید از چنل دیگران)
بالاترین میو بوده: ۸۰