در یک جیب پالتوم مرگ و
در جیب دیگرش زندگی را گذاشتم
چقدر چیزهای دوست داشتنی و نفرتانگیز در این دنیا وجود دارد…
در یک جیب پالتوم عقلم را و در جیب دیگر قلبم را گذاشتم
اینگونه بود که توانستم قدم بزنم…
احمد ارهان
در جیب دیگرش زندگی را گذاشتم
چقدر چیزهای دوست داشتنی و نفرتانگیز در این دنیا وجود دارد…
در یک جیب پالتوم عقلم را و در جیب دیگر قلبم را گذاشتم
اینگونه بود که توانستم قدم بزنم…
احمد ارهان
#ننوشته
یه داستان به این لیست اضافه کردم.
تمام داستانهای کوتاه و بلند من:
۱.قهرمان
۲.عروسک چوبی
۳.کاشی خونی
۴.چهره سکرآور باران
چهره سکرآور باران نسخه صوتی
۵.یک خانه کف دریای مدیترانه
۶.کبک
۷.بهمن بوی اسفند میدهد
۸.وصیت حقیقی
۹.رمان اینجا کلمات بیمعنیست
۱۰.بیارزش و احمق و محدود
۱۱.چنار
۱۲.آینه
۱۳.فیزیک
یه داستان به این لیست اضافه کردم.
تمام داستانهای کوتاه و بلند من:
۱.قهرمان
۲.عروسک چوبی
۳.کاشی خونی
۴.چهره سکرآور باران
چهره سکرآور باران نسخه صوتی
۵.یک خانه کف دریای مدیترانه
۶.کبک
۷.بهمن بوی اسفند میدهد
۸.وصیت حقیقی
۹.رمان اینجا کلمات بیمعنیست
۱۰.بیارزش و احمق و محدود
۱۱.چنار
۱۲.آینه
۱۳.فیزیک
#معرفی_فیلم
Moana 2
نه به خوبی اولی، ولی خوب.
دلتون انیمیشن خواست ببینید. دلتون کار خیلی عالی خواست فکر نکنم مناسب باشه.
Moana 2
نه به خوبی اولی، ولی خوب.
دلتون انیمیشن خواست ببینید. دلتون کار خیلی عالی خواست فکر نکنم مناسب باشه.
فکر و تلاش زیادتر که چی؟ فقط قلادهای که اجتماع دور گردنم انداخته گشادتر میشود.
به جهان سطحینگر اگر چیزهایی سطحیتر از تفکرش ارائه بدی اون نه تنها اون رو پس نمیزنه بلکه ذوق میکنه؛ چون این برداشت رو میکنه که عمیق و پر از فکر و خرده.
بیداری زمان را با من بخوان به فریاد
ور مرد خواب و خفتی،
«رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن»
شفیعی کدکنی
ور مرد خواب و خفتی،
«رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن»
شفیعی کدکنی
هنوز اتاقم را خوب نمیشناسم. هرقدر هم که بگذرد انگار حفرهای پنهان پدید میآید و عطری آشنا و گمشده از ماهها قبل را مجدد داخلش پخش میکند. پس از آن در تمام مکانهای امن این چند قدم جا به رویم بسته میشود و جایی برای پناه بردن از آن عطر و اصطکاک آشنا را ندارم.
من برخلاف شعرا و مصراعهای تکراری کاری به در و پنجره نخواهم داشت. من باوجود رویاهای زندهای که روی در و دیوار اتاق میبینم؛ بیرمقتر از آنم که پا شوم و برای فلاکت دست و چشم دلتنگم اقدامی انجام دهم.
من برخلاف شعرا و مصراعهای تکراری کاری به در و پنجره نخواهم داشت. من باوجود رویاهای زندهای که روی در و دیوار اتاق میبینم؛ بیرمقتر از آنم که پا شوم و برای فلاکت دست و چشم دلتنگم اقدامی انجام دهم.
اگر کتابخون هستید هرچقدر میتونید کتاب بخرید بذارید یه گوشه بعدا بخونید. نگید چون یکی دو تا کتاب نخونده دارم هروقت تمومشون کردم میخرم. کتاب قیمتش نجومی بالا میره و خواهد رفت. الان بخرید بعدا بخونید.
از زندگی از این همه تکرار خستهام
از های و هوی کوچه و بازار خستهام
دلگیرِ آسمانم و آزردهی زمین
امشب برای هرچه و هر کار خستهام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
وایا… کزین حصار دل آزار خستهام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خستهام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بیشکیبم و بی یار خستهام
با خویش در ستیزم و از دوست در گریز
از حال من مپرس که بسیار خستهام
محمدعلی بهمنی
از های و هوی کوچه و بازار خستهام
دلگیرِ آسمانم و آزردهی زمین
امشب برای هرچه و هر کار خستهام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
وایا… کزین حصار دل آزار خستهام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خستهام
از او که گفت یار تو هستم ولی نبود
از خود که بیشکیبم و بی یار خستهام
با خویش در ستیزم و از دوست در گریز
از حال من مپرس که بسیار خستهام
محمدعلی بهمنی
اگر بخواهم خیلی خوشبینانه بگویم، زندگی برایم مثل خوردن آخرین لقمه از خوشمزهترین غذاست؛ درحالی که هنوز گرسنهام.