مردمی که به خانههای تاریک و بیدریچه عادت کردهاند، از پنجرههای باز و نورگیر، گریزان هستند؛ آخر چشمشان را میزند و خستهشان میکند. جنگ با افکار پوسیده، دشوارتر از جنگ رودررویِ جبهههاست.
مجید واعظی
مجید واعظی
بله چشمها میتونن پر از حس و حرف و عمق باشن ولی نه هر آدمی. واقعا نه هر آدمی
در یک جیب پالتوم مرگ و
در جیب دیگرش زندگی را گذاشتم
چقدر چیزهای دوست داشتنی و نفرتانگیز در این دنیا وجود دارد…
در یک جیب پالتوم عقلم را و در جیب دیگر قلبم را گذاشتم
اینگونه بود که توانستم قدم بزنم…
احمد ارهان
در جیب دیگرش زندگی را گذاشتم
چقدر چیزهای دوست داشتنی و نفرتانگیز در این دنیا وجود دارد…
در یک جیب پالتوم عقلم را و در جیب دیگر قلبم را گذاشتم
اینگونه بود که توانستم قدم بزنم…
احمد ارهان
#ننوشته
یه داستان به این لیست اضافه کردم.
تمام داستانهای کوتاه و بلند من:
۱.قهرمان
۲.عروسک چوبی
۳.کاشی خونی
۴.چهره سکرآور باران
چهره سکرآور باران نسخه صوتی
۵.یک خانه کف دریای مدیترانه
۶.کبک
۷.بهمن بوی اسفند میدهد
۸.وصیت حقیقی
۹.رمان اینجا کلمات بیمعنیست
۱۰.بیارزش و احمق و محدود
۱۱.چنار
۱۲.آینه
۱۳.فیزیک
یه داستان به این لیست اضافه کردم.
تمام داستانهای کوتاه و بلند من:
۱.قهرمان
۲.عروسک چوبی
۳.کاشی خونی
۴.چهره سکرآور باران
چهره سکرآور باران نسخه صوتی
۵.یک خانه کف دریای مدیترانه
۶.کبک
۷.بهمن بوی اسفند میدهد
۸.وصیت حقیقی
۹.رمان اینجا کلمات بیمعنیست
۱۰.بیارزش و احمق و محدود
۱۱.چنار
۱۲.آینه
۱۳.فیزیک
#معرفی_فیلم
Moana 2
نه به خوبی اولی، ولی خوب.
دلتون انیمیشن خواست ببینید. دلتون کار خیلی عالی خواست فکر نکنم مناسب باشه.
Moana 2
نه به خوبی اولی، ولی خوب.
دلتون انیمیشن خواست ببینید. دلتون کار خیلی عالی خواست فکر نکنم مناسب باشه.
فکر و تلاش زیادتر که چی؟ فقط قلادهای که اجتماع دور گردنم انداخته گشادتر میشود.
به جهان سطحینگر اگر چیزهایی سطحیتر از تفکرش ارائه بدی اون نه تنها اون رو پس نمیزنه بلکه ذوق میکنه؛ چون این برداشت رو میکنه که عمیق و پر از فکر و خرده.
بیداری زمان را با من بخوان به فریاد
ور مرد خواب و خفتی،
«رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن»
شفیعی کدکنی
ور مرد خواب و خفتی،
«رو سر بنه به بالین، تنها مرا رها کن»
شفیعی کدکنی
هنوز اتاقم را خوب نمیشناسم. هرقدر هم که بگذرد انگار حفرهای پنهان پدید میآید و عطری آشنا و گمشده از ماهها قبل را مجدد داخلش پخش میکند. پس از آن در تمام مکانهای امن این چند قدم جا به رویم بسته میشود و جایی برای پناه بردن از آن عطر و اصطکاک آشنا را ندارم.
من برخلاف شعرا و مصراعهای تکراری کاری به در و پنجره نخواهم داشت. من باوجود رویاهای زندهای که روی در و دیوار اتاق میبینم؛ بیرمقتر از آنم که پا شوم و برای فلاکت دست و چشم دلتنگم اقدامی انجام دهم.
من برخلاف شعرا و مصراعهای تکراری کاری به در و پنجره نخواهم داشت. من باوجود رویاهای زندهای که روی در و دیوار اتاق میبینم؛ بیرمقتر از آنم که پا شوم و برای فلاکت دست و چشم دلتنگم اقدامی انجام دهم.