میان تفاسیر و معانی عمیق تکراری، شکوفه درخت چند ساله ی حیاط پدربزرگ بوییدنیتر میشود.
من از این انتظار
از این انتظار افتضاح
از این آدمای تو خالی پر سروصدا
حالم بهم میخوره
من یه کبودیام رو گونه واقعیت
از این که باشم روشنگر عصر جاهلیت
از سیستم کل دنیا
حکومتها از لفظ حاکمیت حالم بهم میخوره
از این غمی که تو خونس
از اینکه میدونم این حرفا بیهودس
از این عکسای بچه باحالا
با یه سیگار و یه نگاه به دور دست
حالم بهم میخوره
از این انتظار افتضاح
از این آدمای تو خالی پر سروصدا
حالم بهم میخوره
من یه کبودیام رو گونه واقعیت
از این که باشم روشنگر عصر جاهلیت
از سیستم کل دنیا
حکومتها از لفظ حاکمیت حالم بهم میخوره
از این غمی که تو خونس
از اینکه میدونم این حرفا بیهودس
از این عکسای بچه باحالا
با یه سیگار و یه نگاه به دور دست
حالم بهم میخوره
ترجمه بد خوندن:
به نظرم اگر یه کتابی رو میگیرید و میبینید ترجمش بده
به زور ادامش ندید
اگر راه تعویض داره عوض کنید
اگرم نداره اون رو خیلی شیک بذارید تو کتابخونتون و برید پیدیاف بخونید
تو کتابخونه مدرسه شهر یا هرجایی بخونید
از یکی امانت بگیرید
اگرم ریچید که برید یکی دیگه بخرید (این برای من قفله☕️)
خلاصه خودتون رو عذاب ندید
به نظرم اگر یه کتابی رو میگیرید و میبینید ترجمش بده
به زور ادامش ندید
اگر راه تعویض داره عوض کنید
اگرم نداره اون رو خیلی شیک بذارید تو کتابخونتون و برید پیدیاف بخونید
تو کتابخونه مدرسه شهر یا هرجایی بخونید
از یکی امانت بگیرید
اگرم ریچید که برید یکی دیگه بخرید (این برای من قفله☕️)
خلاصه خودتون رو عذاب ندید
اگر واقعا انقدر تنهایی که پیش «من» اومدی من هرچیزی که میتونم رو دراختیارت میذارم تا با هم سرپناه بسازیم.
مردمی که به خانههای تاریک و بیدریچه عادت کردهاند، از پنجرههای باز و نورگیر، گریزان هستند؛ آخر چشمشان را میزند و خستهشان میکند. جنگ با افکار پوسیده، دشوارتر از جنگ رودررویِ جبهههاست.
مجید واعظی
مجید واعظی
بله چشمها میتونن پر از حس و حرف و عمق باشن ولی نه هر آدمی. واقعا نه هر آدمی
در یک جیب پالتوم مرگ و
در جیب دیگرش زندگی را گذاشتم
چقدر چیزهای دوست داشتنی و نفرتانگیز در این دنیا وجود دارد…
در یک جیب پالتوم عقلم را و در جیب دیگر قلبم را گذاشتم
اینگونه بود که توانستم قدم بزنم…
احمد ارهان
در جیب دیگرش زندگی را گذاشتم
چقدر چیزهای دوست داشتنی و نفرتانگیز در این دنیا وجود دارد…
در یک جیب پالتوم عقلم را و در جیب دیگر قلبم را گذاشتم
اینگونه بود که توانستم قدم بزنم…
احمد ارهان
#ننوشته
یه داستان به این لیست اضافه کردم.
تمام داستانهای کوتاه و بلند من:
۱.قهرمان
۲.عروسک چوبی
۳.کاشی خونی
۴.چهره سکرآور باران
چهره سکرآور باران نسخه صوتی
۵.یک خانه کف دریای مدیترانه
۶.کبک
۷.بهمن بوی اسفند میدهد
۸.وصیت حقیقی
۹.رمان اینجا کلمات بیمعنیست
۱۰.بیارزش و احمق و محدود
۱۱.چنار
۱۲.آینه
۱۳.فیزیک
یه داستان به این لیست اضافه کردم.
تمام داستانهای کوتاه و بلند من:
۱.قهرمان
۲.عروسک چوبی
۳.کاشی خونی
۴.چهره سکرآور باران
چهره سکرآور باران نسخه صوتی
۵.یک خانه کف دریای مدیترانه
۶.کبک
۷.بهمن بوی اسفند میدهد
۸.وصیت حقیقی
۹.رمان اینجا کلمات بیمعنیست
۱۰.بیارزش و احمق و محدود
۱۱.چنار
۱۲.آینه
۱۳.فیزیک
#معرفی_فیلم
Moana 2
نه به خوبی اولی، ولی خوب.
دلتون انیمیشن خواست ببینید. دلتون کار خیلی عالی خواست فکر نکنم مناسب باشه.
Moana 2
نه به خوبی اولی، ولی خوب.
دلتون انیمیشن خواست ببینید. دلتون کار خیلی عالی خواست فکر نکنم مناسب باشه.
فکر و تلاش زیادتر که چی؟ فقط قلادهای که اجتماع دور گردنم انداخته گشادتر میشود.
به جهان سطحینگر اگر چیزهایی سطحیتر از تفکرش ارائه بدی اون نه تنها اون رو پس نمیزنه بلکه ذوق میکنه؛ چون این برداشت رو میکنه که عمیق و پر از فکر و خرده.