مرا شریک شبهایت بدان؛ که نه تو چشمانت به روز عادت دارند نه دستهای من به آغوش.
جمهوری اسلامی اگر در قالب یک فرد بود بهترین نویسنده جنایی دنیا میشد. لحظه به لحظه میتونه بهتر و بیشتر از قبل غافلگیرت کنه. تو هم لحظه به لحظه بیشتر دهنت از حرکاتش وا میمونه.
گاهی وقتها با خودت میگی دیگه این دیگه نه! ولی اون میگه همینم آره…
گاهی وقتها با خودت میگی دیگه این دیگه نه! ولی اون میگه همینم آره…
ذهنیتم درباره ی دنیا آنقدر منفرد و تنها بود که حتی خودم هم اکراه داشتم سمت و سویش بروم.
معکوس
لوکوموتیو(نامه).pdf
نگهش میدارم این گوشه دنیا. توی دفتر هم نگهش میدارم. یک روز دوباره با هم میخونیمش. یک روز با صدای بلند برام میخونش…
ببینید من دیشب به این نتیجه رسیدم که تختها محل بزرگداشت انسانهای اولیهان
عمل «مخالفت» مثل یک جنس بنجل زیر دست و پای هرکسی افتاده. آدمها نمیفهمند مخالفت دو برابر موافقت سواد میخواهد.
به نظر من مبادله افکار، احساسات و تجربه ها با شخصی دیگر یکی از بزرگترین نعمت های زندگیست.
نیکلای گوگول
نیکلای گوگول
ببین من تو رو به عنوان یک عکس اینجا میذارم یادگاری. تو یکی از ارزشمندترین لحظات زندگی منی. فنجون قهوه و شکلات گلگلی که مادرم تقریبا هرروز برای من وسط درسها میاورد. خلاصه تو برای من نشونه یک کوه صبر و بردباری و مهربونی هستی. درضمن، تو با اسپرسوهای بدمزه قهوهفروشیا فرق داری. شکلاتت هم گل داره! برای نوادگانت هم تعریف خواهم کرد که خوشمزه بودی…
***
دلم میخواد یه وقت خالی و مناسب برای غمگین بودن داشته باشم منتها نیست. اصلا حال نمیکنم با این دنیا که همش میخواد امیدوار و خوشحال کنه آدما رو. اصلا با این آدمایی که همش سمت و سوی شادی میرن ارتباط نمیگیرم. یه وقتی، فرصتی، حالتی باید برای غمها کنار گذاشت. همینطور نمیشه که همیشه خندید و شاد بود. یه وقتا باید خرد شد و تکهها رو شمرد.
دلم میخواد یه وقت خالی و مناسب برای غمگین بودن داشته باشم منتها نیست. اصلا حال نمیکنم با این دنیا که همش میخواد امیدوار و خوشحال کنه آدما رو. اصلا با این آدمایی که همش سمت و سوی شادی میرن ارتباط نمیگیرم. یه وقتی، فرصتی، حالتی باید برای غمها کنار گذاشت. همینطور نمیشه که همیشه خندید و شاد بود. یه وقتا باید خرد شد و تکهها رو شمرد.