گفتهای از یک دوست:
فکر کردی دلم نمیخواست ساده بگیرم و قربون صدقه برم و یکی رو نگهدارم بغل خودم که قربون صدقم بره؟ خوشی و خنده و غم و غصههامون مشخص باشه و قابل حل. اگرم بابتش از اون فرد جدا شدم مثل دیگران رفتار کنم و منتظر بعدی بشم؟ باور کن برای منی که به همه ی روابط این آدما اشراف دارم کار راحتی بود. حوصلمم سر نمیبرد اتفاقا. من هم که خودت میدونی آدم متعهدی هستم. حداقل شعور تعهد رو دارم… یو نو؟
ولی موضوع این نیست
من باید خون و روح طرف رو بمکم! من میتونم خون و روح هرکسی رو هم که باهام تو رابطه باشه با هر سطح اگاهی رو بمکم
ولی من دلم میخواد اون فرد بفهمه مکیدن روح یعنی چی
فکر کردی دلم نمیخواست ساده بگیرم و قربون صدقه برم و یکی رو نگهدارم بغل خودم که قربون صدقم بره؟ خوشی و خنده و غم و غصههامون مشخص باشه و قابل حل. اگرم بابتش از اون فرد جدا شدم مثل دیگران رفتار کنم و منتظر بعدی بشم؟ باور کن برای منی که به همه ی روابط این آدما اشراف دارم کار راحتی بود. حوصلمم سر نمیبرد اتفاقا. من هم که خودت میدونی آدم متعهدی هستم. حداقل شعور تعهد رو دارم… یو نو؟
ولی موضوع این نیست
من باید خون و روح طرف رو بمکم! من میتونم خون و روح هرکسی رو هم که باهام تو رابطه باشه با هر سطح اگاهی رو بمکم
ولی من دلم میخواد اون فرد بفهمه مکیدن روح یعنی چی
مرا شریک شبهایت بدان؛ که نه تو چشمانت به روز عادت دارند نه دستهای من به آغوش.
جمهوری اسلامی اگر در قالب یک فرد بود بهترین نویسنده جنایی دنیا میشد. لحظه به لحظه میتونه بهتر و بیشتر از قبل غافلگیرت کنه. تو هم لحظه به لحظه بیشتر دهنت از حرکاتش وا میمونه.
گاهی وقتها با خودت میگی دیگه این دیگه نه! ولی اون میگه همینم آره…
گاهی وقتها با خودت میگی دیگه این دیگه نه! ولی اون میگه همینم آره…
ذهنیتم درباره ی دنیا آنقدر منفرد و تنها بود که حتی خودم هم اکراه داشتم سمت و سویش بروم.
معکوس
لوکوموتیو(نامه).pdf
نگهش میدارم این گوشه دنیا. توی دفتر هم نگهش میدارم. یک روز دوباره با هم میخونیمش. یک روز با صدای بلند برام میخونش…
ببینید من دیشب به این نتیجه رسیدم که تختها محل بزرگداشت انسانهای اولیهان
عمل «مخالفت» مثل یک جنس بنجل زیر دست و پای هرکسی افتاده. آدمها نمیفهمند مخالفت دو برابر موافقت سواد میخواهد.