افسانهای که انسان درمورد خوشحالیهای بزرگ ساخته، خیلی کمتر از ذوقهای لحظهای اون رو زنده نگه میداره.
اگه نویسنده بودن استایل و روش و نحوه برخورد داره، من نویسنده بودن رو نه تنها نمیخوام بلکه آزادی مضاعفی رو هم طلب میکنم.
بابت اینکه میزان حساسیتم رو نمیفهمن و توقع دارن همراهشون من هم عین احمقا باشم واقعا زجر میکشم.
یه خواهش کوچیک. لطفا چون تو چنلتون عضوم تو چنلم نباشید. من تو چنلتونم چون محتواتون برام جذابه و اگر لفت میدم چون حس میکنم دیگه جذابیتی نداره. جوین بودن تو چنل شما یا جوین نبودن عمیقا معیار مناسبی برای دوست بودن یا نبودن نیست و من در هر حال با شما دوستم چه تو چنلتون باشم چه نه. پس اگر صرفا از چیز میزایی که اینجا میگم خوشتون میاد بمونید، اگر برید من همچنان تو چنل شما میمونم.
ممنونم ازتون
ممنونم ازتون
غمگینم میکند که انسان بابت هر صحبت باید یک توضیح داشته باشد و برای هر سکوت دو تا!
Forwarded from استویی گریفین جامعه ستیز
حضورش برایم هیچ اهمیتی نداشت اما
غیبتش خیلی آزار دهنده بود.
-عباس معروفی، سمفونی مردگان
غیبتش خیلی آزار دهنده بود.
-عباس معروفی، سمفونی مردگان
گفتهای از یک دوست:
فکر کردی دلم نمیخواست ساده بگیرم و قربون صدقه برم و یکی رو نگهدارم بغل خودم که قربون صدقم بره؟ خوشی و خنده و غم و غصههامون مشخص باشه و قابل حل. اگرم بابتش از اون فرد جدا شدم مثل دیگران رفتار کنم و منتظر بعدی بشم؟ باور کن برای منی که به همه ی روابط این آدما اشراف دارم کار راحتی بود. حوصلمم سر نمیبرد اتفاقا. من هم که خودت میدونی آدم متعهدی هستم. حداقل شعور تعهد رو دارم… یو نو؟
ولی موضوع این نیست
من باید خون و روح طرف رو بمکم! من میتونم خون و روح هرکسی رو هم که باهام تو رابطه باشه با هر سطح اگاهی رو بمکم
ولی من دلم میخواد اون فرد بفهمه مکیدن روح یعنی چی
فکر کردی دلم نمیخواست ساده بگیرم و قربون صدقه برم و یکی رو نگهدارم بغل خودم که قربون صدقم بره؟ خوشی و خنده و غم و غصههامون مشخص باشه و قابل حل. اگرم بابتش از اون فرد جدا شدم مثل دیگران رفتار کنم و منتظر بعدی بشم؟ باور کن برای منی که به همه ی روابط این آدما اشراف دارم کار راحتی بود. حوصلمم سر نمیبرد اتفاقا. من هم که خودت میدونی آدم متعهدی هستم. حداقل شعور تعهد رو دارم… یو نو؟
ولی موضوع این نیست
من باید خون و روح طرف رو بمکم! من میتونم خون و روح هرکسی رو هم که باهام تو رابطه باشه با هر سطح اگاهی رو بمکم
ولی من دلم میخواد اون فرد بفهمه مکیدن روح یعنی چی
مرا شریک شبهایت بدان؛ که نه تو چشمانت به روز عادت دارند نه دستهای من به آغوش.
جمهوری اسلامی اگر در قالب یک فرد بود بهترین نویسنده جنایی دنیا میشد. لحظه به لحظه میتونه بهتر و بیشتر از قبل غافلگیرت کنه. تو هم لحظه به لحظه بیشتر دهنت از حرکاتش وا میمونه.
گاهی وقتها با خودت میگی دیگه این دیگه نه! ولی اون میگه همینم آره…
گاهی وقتها با خودت میگی دیگه این دیگه نه! ولی اون میگه همینم آره…
ذهنیتم درباره ی دنیا آنقدر منفرد و تنها بود که حتی خودم هم اکراه داشتم سمت و سویش بروم.
معکوس
لوکوموتیو(نامه).pdf
نگهش میدارم این گوشه دنیا. توی دفتر هم نگهش میدارم. یک روز دوباره با هم میخونیمش. یک روز با صدای بلند برام میخونش…
ببینید من دیشب به این نتیجه رسیدم که تختها محل بزرگداشت انسانهای اولیهان