من میخواستم یک ……. باشم
Anonymous Poll
9%
جاسوئیچی
5%
مرغ
15%
همین آدم
23%
آدمی متفاوت با الانم
24%
هیچی
8%
کرم خاکی
17%
هیچ کدام
یه سری آهنگ ها هستن تو پلی لیستتون
هزاربار هم گوش کرده باشید
بازم ازش نمی گذرید
همونو بفرستید
هزاربار هم گوش کرده باشید
بازم ازش نمی گذرید
همونو بفرستید
معکوس
میای اینجا و این آهنگی که این زیر میذارم رو فریاددددددد میزنی باهاش
آخیش……
خالی شدم
صدامم گرفت البته
خالی شدم
صدامم گرفت البته
عشق باندینی (شخصیت داستان)تو مجموعه ی فانته وقتی ناپدید شد
و باندینی رمانش رو تموم کرد
روی کتاب نوشت تقدیم به عشق من
و کتاب رو پرت کرد تو دل بیابون
خیلی دوست دارم یه بار این اتفاق بیوفته
حتی به قیمت مرگ معشوق😭😔
و باندینی رمانش رو تموم کرد
روی کتاب نوشت تقدیم به عشق من
و کتاب رو پرت کرد تو دل بیابون
خیلی دوست دارم یه بار این اتفاق بیوفته
حتی به قیمت مرگ معشوق😭😔
خون را در شیشه ی دل نهان باید کرد.
و لب دنیا را برای بوسه هایش خون!
کوچه های شهر را باید ترس پاشید
و با موسیقی باید سر مردمان را دار زد
عشق را باید پشت خاکریزی قایم، و انسانیت را ترک باید کرد.
شمشیر عذاب را تیز
و در گلوی خود
باید
کرد
و لب دنیا را برای بوسه هایش خون!
کوچه های شهر را باید ترس پاشید
و با موسیقی باید سر مردمان را دار زد
عشق را باید پشت خاکریزی قایم، و انسانیت را ترک باید کرد.
شمشیر عذاب را تیز
و در گلوی خود
باید
کرد
منم باید با آخرین قطاری که آخرین گلوله آخرین خشاب بود می رفتم
اما نرفتم
یه اسلحه جدید آوردم
خشاب جدید
گلوله های زیاد
خیلی زیاد
اما نرفتم
یه اسلحه جدید آوردم
خشاب جدید
گلوله های زیاد
خیلی زیاد
آدمایی که دارن بلاکم میکنن یا باهام قطع ارتباط میکنن
بدون اینکه دلیلشو خودم بدونم
داره از موهای سرم بیشتر میشه
بدون اینکه دلیلشو خودم بدونم
داره از موهای سرم بیشتر میشه
من عاشق لحظههایی میشم که آدم بعد از انجام یه کاری
بیاد بگه
واقعا من بودم که اون کاررو انجام دادم؟
بیاد بگه
واقعا من بودم که اون کاررو انجام دادم؟
دیروز گفت:«اگر روزی مشکلی داشته باشم که نتونم حلش کنم نفس کشیدن رو تموم می کنم. حتی باور دارم مشکلات روحی روانی هم درمان دارن. تماما»
فردا جنازهاش بود و یک برگه کاغذ که روش نوشته شده بود:
مشکلم وجود من بود
حل شد!
فردا جنازهاش بود و یک برگه کاغذ که روش نوشته شده بود:
مشکلم وجود من بود
حل شد!
احساس میکنم او مدت ها بود منتظر شکست خوردن است
اصلا انگار علاقه خاصی به شکست داشت!
برایم سوال شد
چرا؟
چرا یک آدم دلش میخواهد در یک مسابقه
در عشق
یا حتی در زندگی و اهدافش شکست بخورد؟
یعنی تا این حد همیشه موفق است؟
تا پاسخش را یک شب خودش به من داد
گفت:«من یک آدم تنوع طلبم. و سالهاست شکست نخوردم و دنبال این حسرت و تنوع می گردم. میدانی چرا؟ چون مدت هاست من تماما شکسته ام. پس جایی برای شکست بیشتر وجود ندارد»
اصلا انگار علاقه خاصی به شکست داشت!
برایم سوال شد
چرا؟
چرا یک آدم دلش میخواهد در یک مسابقه
در عشق
یا حتی در زندگی و اهدافش شکست بخورد؟
یعنی تا این حد همیشه موفق است؟
تا پاسخش را یک شب خودش به من داد
گفت:«من یک آدم تنوع طلبم. و سالهاست شکست نخوردم و دنبال این حسرت و تنوع می گردم. میدانی چرا؟ چون مدت هاست من تماما شکسته ام. پس جایی برای شکست بیشتر وجود ندارد»
خب حجم زیادی از اطلاعات و احساسات و روابط رو یهو بریزی تو سر یه آدم ۱۵ ساله
تو اون کشمکش های ذهنیش
تا سال های سال
همین گندهایی به بار میاد که الان بین نوجوونا و جوونا هست
کدوم گند؟
اینکه دیده نشه خودش یه ایراد بزرگه!!
تو اون کشمکش های ذهنیش
تا سال های سال
همین گندهایی به بار میاد که الان بین نوجوونا و جوونا هست
کدوم گند؟
اینکه دیده نشه خودش یه ایراد بزرگه!!
معکوس
خب حجم زیادی از اطلاعات و احساسات و روابط رو یهو بریزی تو سر یه آدم ۱۵ ساله تو اون کشمکش های ذهنیش تا سال های سال همین گندهایی به بار میاد که الان بین نوجوونا و جوونا هست کدوم گند؟ اینکه دیده نشه خودش یه ایراد بزرگه!!
بعد یه موج زیادی از احساسات بهشون حمله میکنه
تهش چی میمونه؟
ناامیدی کاذب
حالا این آدم چون فقط یه جا یه رفتاری از یه آدم نابالغ تر از خودش دیده
تا آخر عمر گند میزنه به تمام دیدگاه های اطراف خودش
بعد با خودش میگه وایییییی
این پوچی عجیب چیه اطراف من
خب مرض!
تهش چی میمونه؟
ناامیدی کاذب
حالا این آدم چون فقط یه جا یه رفتاری از یه آدم نابالغ تر از خودش دیده
تا آخر عمر گند میزنه به تمام دیدگاه های اطراف خودش
بعد با خودش میگه وایییییی
این پوچی عجیب چیه اطراف من
خب مرض!