معکوس
760 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
از اساس استادیم
در جناس استادیم
فاضلیم در دانش
فاضلیم در خوانش
ارج مینهیم اما
شعر فاضلابی را


حسین صفا
مثل نوزاد!


می خزیم روی پوست هم. از عاشق می هراسیم. و واقفیم به این موضوع که روابط ما با یکدیگر قماری است سنگین. به سنگینی روحمان و استخوان هایش که احتمال شکستنش بالاست. حتی گاهی این خرده ریزه هایش که شکسته را جمع و می کنیم و در کیسه ی صبر با خود این طرف و آن طرف می کشیم و می نالیم.
مثل نوازادان کنار هم قرار گرفته در زایشگاه. هر کس به طور اختصاصی در رختخواب خودش می نالد بدون اینکه ناله ی نوزاد دیگر را بشنود. این سمفونی گوش همه را کر می کند و درنهایت برای هر کداممان چیزی جز ناله های خودمان آزاردهنده نیست. چیزی باقی نمی ماند جز اینکه اگر هم قرار بود پرستاری بیاید و آراممان کند
از ترس این همه توقع
تنفر
عقده
و هراس های درونی
و ناله های زیادمان
پا به فرار می گذاشت!
گویا مرگ در رگم می‌دود
پدرم امروز جان تازه ای به من داد
مرا امیدوار به زندگی کرد
روحم تازه شد
و طراوتی خاص در من جوشاند




برام گیلاس خرید!
دل بابا بزرگم جوری از وضعیت پره
که من واقعا نمیفهمم
نمیفهمم
💔
سیاست زده شدیم
نفهمیدم بزرگ شدیم
پر از توهم
و این متوهم بودن
به اینجا کشوند مارو
به این فلاکت



نویسنده ی بی خاصیتی نخواهم شد!
Ziro Roo
Rez
Forwarded from معکوس (آقای نویسنده نیستم)
قسمتی از رمانم ۲



در دل ما چه میگذرد که اینگونه دل‌بسته خود شده‌ایم؟ حق معانی را پایمال میکنیم و میگذریم. درمیان اتاق مینشینم. آتش با صدای گنجشک ها میسوزد و هم‌جوار دل من دود میشود. کمی آن طرف‌تر از جیغ و فریادهای شاد دیگران، کنجی نشسته و برای حال خود زار میزنم. کاش همینقدر دور از افت و خیزهای مردمی که تن مرا مورمور میکند، مینشستم و فقط زار میزدم زیرا گریه نقطه تلاقی اندوهی از قبل برافراشته شده و تسکین ماتمی ناشناخته است و دقیقا ما را در میان خودش و حزن‌ها نگه میدارد و من چقدر به این برزخ نیازمندم. اما این‌ها جز رویایی تو سری خورده نیستند و باید شلاق شادی‌ها و پیچیدگی‌ها را تحمل کنم و دهانم را شکل لبخند بدوزم و جلوی نه یک درخت، بلکه صدها درخت این دنیا سر تعظیم فرود آورم. چرا؟ چون ما مثل هم به دیگران بودن محدودیم و از محدودیت برایت خواهم گفت. شاید این کاغذ پاره‌ها هیچوقت نتوانند مرا به تو برسانند و من واقعی را برایت نسازند. پس لحظه‌های شب را بشمار. ستاره‌ها را دو به دو جفت کن. در میان اعماق تاریکی شب-نه روشنایی آن-راه برو، اشک بریز و محبت کن و هر وقت دلت برای خودت تنگ شد، پنجره را باز کن و بگذار ماه داخل شود.
اصن مگه چیزی هم این وسط مهمه؟
به بخش files چنل سر بزنید
چیزهای خوبی می‌بینید
چه لذتی است در این مردن!
درآن زمان که نفس ها را
تو می کشی
و دود می کنی
چه لذتی است در این مردن
در این چشم های باز مرده
روح زیر خاک اسارت رفته
چه لذتی است در این مردن
در این جهان که مقبره است
پس چه روی خاک و چه زیر
جنازه ای هستیم
که راه می رود
یا راه رفته
چه لذتی است در این مردن
اگر که بعد از مرگ
نامه ی اعمال بسته است و پایم گیر
در همین دنیای به اصطلاح آزاد
ساعتی که شده شلیک هرگز
به عقربه بر نمی گرده
معکوس
Rez – Ziro Roo
چیکار میشه کرد؟
روزی دست خالقه
مشکل مالیه!
این فکر احمقانه که با تکامل همراه با یک نفر
با رابطه
یا با تمام شدن چیزی که به آن تنهایی‌ات می‌گویی
درد تو
رنج تو
حال خراب دوست داشتنی تو
غم های بوسیدنی تو
دور ریخته می شود
تمام این هارا بریز دور
تو هنوز همانی
که اندکی درصد عشقش بیشتر شده
کمی بال و پر گرفته
اما
چیزی از اینکه تو حس کنی توی قفس هستی کم می کند؟
نه!
تو هنوز همانی
همان که اسارت می طلبد
همان که درگیر خودش است
همان که نمی تواند شک های بیخودش را رها کند
تو هنوز همان زندانی هستی که بودی
و عاشق شدن
و تنها نبودن
چیزی از اینکه تو زندانی هستی
کم نمی کند!
من نمی‌فهمم
الان داری به زبون فارسی متن می‌نویسید
اسم و مکان و ماه انگلیسی انتخاب کردنتون دیگه چیه؟
دشتی قبل از امتحان زیست

پیشنهاد خواننده: با تریاک صرف شود


در مدرسه ما چه می گذرد**
من در وسط روز در دلم ماه دارم!
این چنین
یاد زیبای شبانگی‌ام زنده خواهد ماند
یه سری آهنگ ها هستن تو پلی لیستتون
هزاربار هم گوش کرده باشید
بازم ازش نمی گذرید
همونو بفرستید
میای اینجا و این آهنگی که این زیر میذارم رو فریاددددددد میزنی باهاش