اجتماع سیاه!
نور زرد و مسخره لوستر دور حدقه ام مثل مار می پیچد. اذیت کننده تر از حرف های پوچ اطرافیان و دست هایی که از هیجان بالا و پایین می شوند نیست. به صدای بالا سر مردی که چهارخانه سفید پوشیده و کت سورمه ای کهنه و نخ نمایش روی دسته مبل لم داده زل می زنم. لیوان قهوه جلوی روی او تلخی اش را به صورت من پس میزند. مسخره است! لب های جنبان و وحشی برای ولع شکم و دریدن پوست میوه ها! و منی که گوشه خلوت روشنای خودم با بوی قهوه و زل زده به تیک تاک ساعت و گوش های بیچاره ام از سر و صدای پرشور و نشاط دیگران از قضاوت زیر چشمیه آدم های مغرور آزار می بینم. دلم برای کاغذ سفیدم تنگ است از بس که روبرویم حرف های زرد و خبرهای توخالی دیگران را می شنوم. بوی زباله میدهند. لایشان باید نفتالین بریزی و تاشان کنی و بیندازیشان ته کمد تا بپوسند. هیچکس هم شعورش نمی رسد پرده را بکشد تا آفتاب دزدکی داخل خانه را دید نزند. باید منتظر خودم بمانم. با همین قهوه سرد شده و تیک تاک ها. در خیال خودم بودم که چشمانش در دلم آب شد. فهمیدم دنیا سیاه تر از این نمی شود. حتی در دل خورشید.
#ننوشته
نور زرد و مسخره لوستر دور حدقه ام مثل مار می پیچد. اذیت کننده تر از حرف های پوچ اطرافیان و دست هایی که از هیجان بالا و پایین می شوند نیست. به صدای بالا سر مردی که چهارخانه سفید پوشیده و کت سورمه ای کهنه و نخ نمایش روی دسته مبل لم داده زل می زنم. لیوان قهوه جلوی روی او تلخی اش را به صورت من پس میزند. مسخره است! لب های جنبان و وحشی برای ولع شکم و دریدن پوست میوه ها! و منی که گوشه خلوت روشنای خودم با بوی قهوه و زل زده به تیک تاک ساعت و گوش های بیچاره ام از سر و صدای پرشور و نشاط دیگران از قضاوت زیر چشمیه آدم های مغرور آزار می بینم. دلم برای کاغذ سفیدم تنگ است از بس که روبرویم حرف های زرد و خبرهای توخالی دیگران را می شنوم. بوی زباله میدهند. لایشان باید نفتالین بریزی و تاشان کنی و بیندازیشان ته کمد تا بپوسند. هیچکس هم شعورش نمی رسد پرده را بکشد تا آفتاب دزدکی داخل خانه را دید نزند. باید منتظر خودم بمانم. با همین قهوه سرد شده و تیک تاک ها. در خیال خودم بودم که چشمانش در دلم آب شد. فهمیدم دنیا سیاه تر از این نمی شود. حتی در دل خورشید.
#ننوشته
رقص🩰
صدای قدم هایت از دور آشنا تر است شاید چون به نزدیک بودن عادت نداریم.
در تنش رقص های روزانه. با لباس های جذب سیاه و سفید پوسیده. این رقص نمایشی است که ابدیت من و توست. من و تویی که هر روز پاهای برهنه خود را به کفش های تخت سفید بزک می کنیم و ارتعاش نفس هایمان را روی چرخش نا محرم بودن دست ها حس می کنیم. روی صحنه ی نمایش قدم می گذاری و کنار من می آیی. لبانت از همیشه خشک تر و سردیت از همیشه سرد تر است. چشمان بی نگاهت همانطور مبهوت دست مرا می گیرد و جلوی حضار شروع به بازی دادن نور می کنیم. موج بوی اصطکاک چرخش تو را هیچکس جز خنده های بی گناه من نمی فهمد. هیچکس. هیچ کدام از تماشاچی ها! فقط وقتی نمایش تمام می شود تو می روی و من می روم و روح من در پی آمدن روح تو همانطور همانجا می رقصد.
#ننوشته
صدای قدم هایت از دور آشنا تر است شاید چون به نزدیک بودن عادت نداریم.
در تنش رقص های روزانه. با لباس های جذب سیاه و سفید پوسیده. این رقص نمایشی است که ابدیت من و توست. من و تویی که هر روز پاهای برهنه خود را به کفش های تخت سفید بزک می کنیم و ارتعاش نفس هایمان را روی چرخش نا محرم بودن دست ها حس می کنیم. روی صحنه ی نمایش قدم می گذاری و کنار من می آیی. لبانت از همیشه خشک تر و سردیت از همیشه سرد تر است. چشمان بی نگاهت همانطور مبهوت دست مرا می گیرد و جلوی حضار شروع به بازی دادن نور می کنیم. موج بوی اصطکاک چرخش تو را هیچکس جز خنده های بی گناه من نمی فهمد. هیچکس. هیچ کدام از تماشاچی ها! فقط وقتی نمایش تمام می شود تو می روی و من می روم و روح من در پی آمدن روح تو همانطور همانجا می رقصد.
#ننوشته
Forwarded from Panda | چالش هات
Forwarded from توییتر فارسی
Forwarded from مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
مدرسه نویسندگی|شاهین کلانتری
چرا باید به صدای بلند بخوانیم؟ @shahinkalantari
اگر فقط یه کوچولو از متن های من خوشتون میاد
من قسمت بزرگیشو مدیون این استاد عزیزم
من قسمت بزرگیشو مدیون این استاد عزیزم
ب نظرم بحث صداقت نیست
ما صرفا زور میزنیم ک خودمونو ب اون چیزی که آدما دوست دارن و نزدیک کنیم و یه جاهایی دیگه کم میاریم
بعد اونایی که اطراف ما هستن معمولا این اتفاق براشون میوفته
میدونی بعدش چی میشه؟
آدما اون چیزی که ازشون تو باورمون ساختیم نمیشن
ما صرفا زور میزنیم ک خودمونو ب اون چیزی که آدما دوست دارن و نزدیک کنیم و یه جاهایی دیگه کم میاریم
بعد اونایی که اطراف ما هستن معمولا این اتفاق براشون میوفته
میدونی بعدش چی میشه؟
آدما اون چیزی که ازشون تو باورمون ساختیم نمیشن
به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی دارد و ضربان قلبت را تندتر میکند دوری کنی.💌🌿
•پابلو نرودا
•پابلو نرودا
معکوس
به آرامی آغاز به مردن میکنی اگر از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی دارد و ضربان قلبت را تندتر میکند دوری کنی.💌🌿 •پابلو نرودا
خب این درست
اما
مگه همیشه این دور افتاده شدنه دست ماست؟
اما
مگه همیشه این دور افتاده شدنه دست ماست؟