معکوس
759 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
تو یادت می‌آید که گم شده‌ای عزیزجان؟ من یادم نمی‌آید. نمی‌دانم بوی عابری، گربه‌ای، برگ افتاده‌ از درختی یا حتی سایه‌ای از یک غریبه بود که افتاد زیر دماغم و من کوچه‌‌های زیادی را رفتم و رفتم و رفتم تا دیدم خانه‌مان از بین دستانم چکه چکه ریخته تو مسیر و ردش غیب شده.
تو یادت می‌آید که کوچه ماشین و آدم و در و دیوار و آسفالت داشت عزیزجان. من نمی‌دانم کجا نشستم و کجا خاک‌بازی کردم. من فراموش کردم کسی نصفه شب آمد که پتویی اضافه از ته کمدش روی من بیندازد یا نه. من دلم برای نگاه‌های مادرم ته کوچه‌هایی که گم شده بودم تنگ شده بود عزیزجان. من می‌خواستم ترک‌هایم را با ترک‌های کف آسفالت محله خودمان قسمت کنم و خیابان‌ها مرا از در رنگ‌باخته‌ی خانمان پرت کردند دور. آنقدر دور که بوی قرمه‌سبزی مادرم نیامد. آنقدر که گرد خستگی پدرم دیگر روی تنم ننشست. آنقدر که دیگر جهان را به رنگ روشن موهای همسر مهربانم قسم نمی‌دادم. من رنگم را با کاردک بریده‌اند. مرا از هرکس که به او عزیز می‌گفتم بریده‌اند. نمی‌دانم هنوز دستی دارم یا نه. خاطرم نیست کجا از من گرفتنشان اما هنوز مادربزرگم دهانم غذا می
گذارد و چاک‌های انگشتانش آن را لذیذتر می‌کند.
من حرف درست حسابی ندارم.
من و تو آخورمان مرگ است.
هرشب هرروز
یک آدم موفقی تو کار خودش می‌گفت مهم نیست چقدر خوبید. هیچ‌وقت همه برای شما دست نمی‌زنن. تو دلشون تحسینتون می‌کنن ولی شما دست زدن اون‌ها رو برای خودتون نمی‌بینید. اون‌ها هستند تا شما احساس کمبود کنید.


«بله منم می‌دونم کلیشه‌ست. اما اگر مخصوصا شما هنرمند هستید و درحال خلق یک اثر هنری، این کلیشه‌رو دوست داشته باشید و جدی بگیرید.»
مدت زیادی رو جلوی یک آینه خیالی به خودم نگاه می‌کنم تا ارزیابی کنم میزان ارزش‌ها و رفتارهام رو. هرچند وقت یکبار این آینه رو می‌شکنم و میرم یه آینه جدید می‌خرم. نه به این خاطر که این‌طوری خودم رو رها کنم و حس کنم با تغییر آینه تغییر می‌کنم؛ نه! این‌طور نیست. من آینه رو عوض می‌کنم چون حجم نفرتی که از خودم داشتم توی اون آینه قبلی بیش از اندازه جمع شده بود و حس می‌کنم نباید این حجم از نفرت از خود رو هر چند دقیقه یک‌بار ببینم. حالا با شکستن آینه قبلی و گذاشتن یه آینه جدید به خودم فرصت می‌دم و تغییر می‌کنم.
می‌خوام تو نوع ارتباطم با آدما و حوصله و وقتی که هزینه می‌کنم تجدید نظر کنم و چیزای دیگه. دنبال آینه ی جدید خودمم.
وقتی ناراحت بودم، به او گفتم که نمی‌خواهم او را ببینم، پس چراغ را خاموش کرد و در کنارم ماند.


-بریده ای از یک نوشته
خوب، خوب و خوش‌بختیم
خشک و سفت و سرسختیم
ما در اوج تنهایی
چون زنان هرجایی
خوب خوب می‌دانیم
راه دوست‌یابی را
گاو اسب انسانیم
حافظان عرفانیم
حامیان زن هستیم
بندگان تن هستیم
پاس پاس می‌داریم
عشق رخت‌خوابی را


-حسین صفا
راست می‌گفتی. من نمی‌تونم ننویسم. تو راست می‌گفتی که من یه شب برام کافیه تا کل عشق درونم به معشوق رو بخشکونم اما نوشتن درونم نمی‌میره. مهم نیست چطوری می‌گذره. می‌نویسم.

داستان جدید رو شروع به نوشتن کردم.
Sorkh
Sadegh
عذرمی‌خوام ولی واقعا زندگی کام نمی‌ده.
سلام شب همه به‌خیر.
قرار بود امشب ویدئویی از نقد آرکین رو براتون آپلود کنم که چشمم خورد به نقد جناب احسان منصوری عزیز.
دیدم عملا هرچی که می‌خواستم بگم رو کامل گفت و دقیقا نظراتش با نظرات من یکی بود.
خب
به‌جای من ویدئو باکیفیت ایشون رو داخل یوتیوب ببینید:

https://youtu.be/rMJT2rPvO-4?si=ylfqES_tGZ4AfT11
اقا نوشته‌هام رو می‌نویسن رو در و دیوار مدرسه
اصلا یه وضعی…
خشنودی*
عموم می‌گفت انسانی که چیزی رو خلق نکنه مثل مرده می‌مونه.
Break Me (feat. Mohsen Namjoo)
King Raam
در داستان نویسی چیزی داریم به اسم تفاوت شخصیت و تیپ. فرق این‌ها چیه؟
مثلا شما وقتی می‌گی فلانی راننده ماشین سنگینه یه سری مشخصات از اون فرد تو ذهنت میاد که معمولا همشون دارن. به این میگن تیپ.
ولی وقتی شما تو یک داستان راننده ماشین سنگینی رو می‌بینی که بیش از اندازه با طبیعت مهربونه. انقدر مهربونه که n میلیون هزینه اضافی‌ می‌کنه تا آلاینده ماشینش کم بشه و خیلی وقتا مشکل اقتصادی داره به‌خاطر این مسئله. این می‌شه شخصیت! چیزی که از تیپ راننده ماشین‌ سنگین‌ها فاصله داره و معمولا شخصیت‌های خوب یا خودشون افراطی هستن یا در قسمتی از زندگیشون افراط می‌شه.


همه این توضیحات رو دادم و امیدوارم براتون مفید باشه که بگم به انسان‌های اطرافمون به چشم تیپ نگاه نکنیم. اون‌ها شخصیت داستان زندگی خودشونن. انسان‌هارو در دسته‌بندی اجتماعی و ذهنی قرار ندیم چون اونا هرکدوم علاوه بر ویژگی‌هایی که اون‌ها رو تیپ می‌کنه قطعا چیزهایی دارن که در کنار هیچ‌کسی قرار نگیرن و اون‌ها رو بابت چیزی که خودشون هستن نگاه کنیم.

(این جهان با کتابِ جناب ر.م خیلی فرق داره)
زمان می‌گیره یکی یکی قهرمان‌هات رو.
کنارم که راه بروی شاخه‌هایم به تو گیر می‌کنند.
پائیز:


کپی شده از اینجا
Doshman
Chvrsi & Canis
Nameh
Isam