معکوس
760 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
No Me
Kensington
چیزی ندارم جز این دستان تهی دست
اما دوستت دارم
رگ‌هایم را برای تو آورده‌ام که علاقه‌ای به آبی نداری
عذر می‌خواهم از تو
زیرا نیمی از قلبم
نزد دوستانم به امانت است
در این سن بالا و ارتفاع کم
آستینم به چشمم نمی‌رسد
گهواره‌ای در قلبم تکان می‌خورد
به تازگی پا به جهانت گذاشته‌ام
و افسوس می‌خورم
که برای عبور از خیابان‌های عریض
قدم‌های کوتاهی دارم
این گلدان را کجای دلم بگذارم
که مشرف به پنجره‌ات باشد
واقعا چه ساعاتی از روز را
به چشمانم اختصاص دهم
که ناودان‌ها و معابر نرنجند از من؟
غمت غمگینم کرده است
اما دوستت دارم


-حسین صفا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موزه فرش ایران:
Mehran
Ali Sorena
#ننوشته


انگشتان پیری دارم. خموده و بدخلق و پرچین و چروک نیستند؛ پیرند. آنقدر پیر که حتی با واکر هم نمی‌توان آن‌ها را سرویس بهداشتی برد. اگر گردویی بیفتد زمین از درخت چندین و چند ساله‌ای که خود کاشته‌اند نمی‌توانند خم شوند و آن را بردارند. انگشتان من پیرند چون دلشان خواسته. اگر بخواهند پا می‌شوند و از شوش تا منیریه را می‌دوند و برمی‌گردند اما نشسته‌اند کنج اتاقی که بوی نم گونی برنج می‌دهد و کلاه نمدی را پرت می‌کنند این سو و آن سو. تشک سفیدشان رنگ باخته و بوی عرق تا لای اندک موی سرشان پیچیده. فکر می‌کنند در حمام سر می‌خورند. از ترس این سرخوردن‌ها نه می‌روند نه می‌آیند. چند روز قبل یکی از فرزاندش خبررسانده که فضل‌الله بی‌واکر خورده زمین و لگنش شکسته و نمی‌تواند راه برود. انگشتانم بعد از شنیدن این حرف با مشت روی ران خود می‌زنند و می‌گویند بنشین که جایت همین‌جاست.
انگشتانم را گاهی ته یک انباری زنگ زده پیدا می‌کنم. با عصا تا آن‌جا می‌روند و به وسایل قدیمی نگاهی می‌اندازند. انباری درست زیر طبقه اول در پشت پارکینگ آپارتمان است اما هرگاه که انگشتانم قصد می‌کنند به انباری بروند در انزوای خود، بدون این‌که کسی بفهمد یا خیالی در برود؛ از چهار پله ی سنگی حیاط پایین می‌روند، درخت خرمالو خشکیده را رد می‌کنند و به در انباری زنگ زده‌ای که بیست و یک پله فرو رفته در حلق زمین دارد نگاه می‌کنند. بدون اینکه بگویند چه حیف که پیرم و نمی‌توانم از این‌ها پایین بروم تند‌تند پله‌ها را پایین می‌روند تا همسایه‌ای از بالای بام خانه‌اش اشک‌های او را برای خشکیدگی درخت خرمالو نبیند.کلیدش را از جوراب درمیاورد و درانباری را باز می‌کند و روی یک چهارپایه ی قدیمی می‌نشیند و از ابتدا چروک‌های کف دستش را می‌شمارد و به عدد ۷۱ که رسید بی‌اختیار گریه می‌کند.
انگشتانم برای این‌که من را به عنوان نوه ی خود بپذیرند سخت تلاش کردند اما آن‌ها نتوانستند چون هرقدر فکر می‌کردند که نام من چیست فراموششان می‌شد و می‌شاشیدند به شلوارشان.
انگشتانم را گذاشتم خانه سالمندان. می‌دانم دیگران بهتر از من از آن‌ها مراقبت می‌کنند.
بی‌ادب‌ترین مکان تلگرام می‌دونه ه کسره چیه بعد ادبی‌ترین چنلایی که ادعاشون پارمون کرده نمی‌دونن
دومین سالگرد آقا کیان پیرفلک تو سر تمام مسئولین جمهوری اسلامی بخوره
کلاسمون
معکوس
Video message
از نقاشش خیلی خیلی ممنونم و تاابد برام خیلی خیلی ارزشمنده.

چه چیز میانِ آدم‌ها عوض شده؟
نمرة کفش‌ها، نمرة عینک‌ها، رنگِ لباس‌ها
یا رنج  که هیچ تغییری نمی‌کند؟

آیا مُـردنِ آدم‌ها
اخطار نیست؟
چرا آدم‌ها خود را به گاوآهنِ فلسفه می‌بندند؟ 
چه چیز جز ما در این مزرعه درو می‌شود
چه چیز ؟
من از پیچیده‌شدن در میانِ کلمات نفرت دارم
چه چیز ما را از این توهّم ــ زنده بودن ــ
از این توهّم‌ ــ مُردن ــ نجات خواهد داد

شهرام شیدایی
Arezoo Kon
Naaji
احساس می‌کنم وجود زنان پر از مخدرهای گوناگون و مشروب‌های مختلف است. اما در هر مرد تنها یک نخ سیگار نیمه‌شب آرام می‌سوزد.


-
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معکوس
Video message
اسمشم میذارم صوفی
و این دست حرف‌ها و انسان‌ها همه چیز را به گوه می‌کشند.
یکی این رو فرستاد و گفت با دیدن اون تابلو یاد این تیکه از کتابم افتاده.
فکر نمی‌کردم یه روز تو نگاه شهر جریان داشته باشم.
فکرشم نمی‌کردم انقدر برخلاف جسمم وجود داشته باشم.
ازتون ممنونم(علی‌الخصوص عکاس)