معکوس
760 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
بهترین کتابی که خوندید؟
دوست ندارم به زور ممبر جمع کنم
من این چنل رو مثل یک خونواده دوست دارم
هرکسی که عضوش بشه
قسمتی از من و زندگیم میشه
پس
به همتون خوش آمد حسابی میگم!💛
نویسنده کارش این است که شخصیت‌های داستانی را زنده و با جنب‌وجوش بسازد. بعد از آن کاری ندارد جز آنکه، دنبال آدم‌های زنده‌ای که ساخته بیفتد و گزارشگر احوال‌شان باشد و طرح را موافق با حرکت شخصیت‌های داستانی تغییر بدهد و پیش ببرد..
هیچ چیز آزاردهنده تر از این نیست که بفهمی اما سنت اجازه نده با دنیای اطرافت فهمت رو مقایسه کنی
اینو با خودم آوردم کتابخونه با هم درس بخونیم!🐤
چطور با حماقتی به اسم زندگی کنار میاید؟
-تمام تلاشت بود؟
+احتمالا
-با دلت همراه شدی؟
+احتمالا
-با عقلت چطور؟
+قطعا! نه، احتمالا.
-غیر قابل تحمل شده‌اند؟
+به احتمال زیاد.
-تو من را می‌شناسی؟
+احتمالا.
-من کی هستم؟
+نور امید احمقانه ی دلم؟
-احتمالا
من با این نوشتنا زنده‌ام
آرش
بیا عین آدم بنویس
الکی مارو تو تشبیهات پیچیدت غرق نکن
بذار مفهوم رو گم نکنیم
نصف متنات سردرگم کننده است
درست بنویس
مگه ساده نویسی رو ازت گرفتن؟
(می خورم حرف)میشه کلمه شلیک!


صفیر!
++++•=





یک هفته و یک روز است غمگینم
عمرم هم دو روز بوده



حتی همین حالا بمیرم
<><>
قبرم چهاربرابر سنگین تر خواهد شد!
انسان مجبور است تا در عشق شکست بخورد
شکست در عشق به زندگی
مسخره است، نه؟
دنیا مثل درخت توته
زمانی که به رشد برسیم و کامل بشیم
مجبوریم به ترک و جدایی از دیگران
و تبدیل میشیم به شیرین ترین
و البتههه
بی خاصیت ترین توت
زیر دست و پای عابرا
تا توت های خام به ما بخندن از اون جایگاه به اصطلاح والای خودشون
Forwarded from معکوس (آقای نویسنده نیستم)
تهوع!

یک خط ثابتِ حرف، قسمتی از نوار مغزم شده که به هیچ طریقی نمی‌توانم آن را تحمل کنم. حرف های دیگران! حتی گاهی حاضرم برای خاموشی آن نوار تمام نوارها را قطع کنم چون هیچ گاه دستم به دهان جماعت نمی رسد. حتی اگر توان داشتم و تک به تکشان را می بستم، چگونه می توانستم نوشته هایشان، عکس هایشان، فیلم هایشان و نگاهشان را از بین ببرم. حتی اگر قدرتی مطلق برای ریشه کن کردن همه این ها بود به هیچ شکلی تفکراتشان را نمی توانستم دستکاری کنم. پس، من پر از خواستن برای توانستن و سراپا نتوانستن هستم. نتوانستن برای تغییری در خود. منی که پر از ارتباط با خودم جای اینکه بتوانم با این انسان ها ارتباطی بگیرم. از زیر تیغ نگاه، تا لبه ی پرتگاه دهان ها شاید کمی فاصله بیندازم.
شاید کلمه تهوع که سارتر از آن استفاده کرده بود دقیقا تعریف درستی از غمباد‌هایی به اسم اجتماع اطراف من است.


الفِ درمانده!
بهترین روش برای پیوند زدن ادما به هم
ضعف ها و درداشونه
1000 Ta Maznoon
Fadaei
خوشحالم
از اینکه بجای حرف زدن راجع به حالم
میتونم بگم برید متنامو بخونید
این اولین شعرم بود.:




منم که می شکنم آخر
چو تخته های بی پارو
درخت باغ های شیرازم
بی ترنج ترین شاخه
دربلندترین حالت
فتاده ترین بازو
چنانچه می کشدم خانه
چنانچه می دردم اتاق
چه غمگسار است سکوت
چه ساکت است فرار