دستانت که شرم میکنند از سرما
در خفای جیب میلولند
ندامت سرمای انگشتانم را
حرارت لبهای تو میدانند
اگر گل نحیف سرت شرمندهی باران شد
بگو ببار
حاصل سر به زیری اشکت
کسی شاداب خواهد شد
در خفای جیب میلولند
ندامت سرمای انگشتانم را
حرارت لبهای تو میدانند
اگر گل نحیف سرت شرمندهی باران شد
بگو ببار
حاصل سر به زیری اشکت
کسی شاداب خواهد شد
خوشا فَصلی کِه دور از غم
هَمَه کَه شُنَه وا شُنَه
دَست وا دَست ، سایَه وا سایَه
شارَفتَه خُنَه وا خُنَه
خَزُنِ زَرد ایسالُن نُوبَتی تَمُنِن
بَهار از راه اَرسیدِن زندِگی چِه جُنِن
-شاعرش نمیدونم چه کسیه
هَمَه کَه شُنَه وا شُنَه
دَست وا دَست ، سایَه وا سایَه
شارَفتَه خُنَه وا خُنَه
خَزُنِ زَرد ایسالُن نُوبَتی تَمُنِن
بَهار از راه اَرسیدِن زندِگی چِه جُنِن
-شاعرش نمیدونم چه کسیه
خرده دستاوردها و آزادیها همیشه بلای جان ما بوده و هست. حتی گاهی شکستهایمان را این چنین جلوه میکنیم. یا بیاهمیتترینها را برای چنگ زدن به یک لقمه رستاخیز درخشان نشان میدهیم. آزادی با تقلب به دست نمیآید و تقلب نان شب سیاستمداران شده.
داشتم فکر میکردم درحالی که من اینجا نشستم داستانهام تو چندتا کشور مختلف تا الان خونده شدن
هه
ذوق کردم
باانرژی برم سراغ درسام
هه
ذوق کردم
باانرژی برم سراغ درسام
ادبی بودن یادداشتها و غیرادبی بودن سبکش هر دو محصول «آگاهی حاد» او، خصومتش با کلام دیگران و وابستگیاش به آنهاست.
ريچارد پوی یر
ريچارد پوی یر
ازتون خواهش میکنم کمکم این فاز «خنده برلب میزنم تا کس نفهمد درد من» و «غمگینم ولی میخندم»و «من ظاهرم شاده باطنم غمش گینه» رو بریزید دور
ببینید حس میکنم این چیزا برای صد سال پیشه
چطور بگم
انگار چیزی نیست که با ارائه کردنش جالب به نظر بیاید
نکنید
مرسی
ببینید حس میکنم این چیزا برای صد سال پیشه
چطور بگم
انگار چیزی نیست که با ارائه کردنش جالب به نظر بیاید
نکنید
مرسی
معکوس
Video message
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
The wild robot
میتونم بگم بینظیر. دریمورکس روز به روز بهتر از دیروز.
متفاوت
برخلاف کلیشههای شخصیتپردازی دیزنی.
ماه بود این انیمیشن
ماه!
#معرفی_فیلم
میتونم بگم بینظیر. دریمورکس روز به روز بهتر از دیروز.
متفاوت
برخلاف کلیشههای شخصیتپردازی دیزنی.
ماه بود این انیمیشن
ماه!
#معرفی_فیلم
نه منی مانده نه ما.
اینها که میبینید خردهریزههاییست که از چشمانمان ریخته شده.
اینها که میبینید خردهریزههاییست که از چشمانمان ریخته شده.
چه کسی میفهمد؟ هیچکس! و شاید بهتر هم همین باشد. شاید بهتر است که دیگران ندانند چه بر سرم آمده. در این تنهایی، دیگر نیازی به توضیح دادن نیست.
کافکا
کافکا