معکوس
760 subscribers
826 photos
41 videos
46 files
129 links
لینک اون‌ یکی کانال

https://t.me/bedroodiha
حرفا:
https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Download Telegram
به زیبایی اعتراض کنید
به زیبایی آزادی!
Forwarded from ننویسنده
و منم که نمیتونم دم به دقیقه بخاطر گندهایم عذربخواهم
اونی که مارو تشویق می‌کنه خودمون باشیم خودش جرأت این‌کارو نداره
خودت بودن برای جامعه‌ای که تماما سیرکی بیش نیست زجره!
زجر!
شمایی که تو عروسیاتون چند کیلو غذا اسراف می‌شه
برای فقر مردم سیستان بلوچستان اعتراض نکنید!
Tasnife Ze Daste Mahboub
Mohammadreza Shajarian
ایطوریاس!
ما از شیرینی جهان چیزی نمی‌دانیم. حتی هوایمان تلخ است. شاید یک ماهی شیرینی را بفهمد. او آبشش دارد!
Forwarded from ننویسنده
فکر کنم تنها چیزی ک هیچو‌قت خوابش نمیاد غمه
رسیدن به یک مفهوم عرفانی مطلق یا پوچی مطلق آسون ترین کاره
چیز جدیدی باید از این دنیا فهمید
Snow Waltz
iday
نویسندگان مبتدی از احساسات آغاز می‌کنند و در پی آن واقع‌گرایی را از یاد می‌برند. نخست‌ طرح واقع‌بینانه‌ای بریز، قرص و ‌محکم. بعد روی کاناپه لم بده، تخیل کن و تا آنجا که می‌توانی فکرت را بپروران، احیایش کن، جان هنری به آن ببخش، به آن فرم بده تا بی‌هویت و بی‌چهارچوب نماند.

کتاب: خاطرات سیلویا پلات، سیلویا پلات
من به شب خیانت کردم.
قسمت اول:




ساعت ۴ و ۴۴ از پس نگاه عقربه های به کندی می‌گذرد. خواب که تمام مدت به زور به من چسبیده بود مثل ماده‌ای سبزرنگ و لزج از زیر کمر و دست و پایم لیز می‌خورد و از تخت پایین می‌رود. صدای شرشر شیرآب حمام که از دیشب بازگذاشتمش به آرامی قطره های کف حمام روی مغزم می‌رود. آسمان از پنجره لو رفته. شب رو به موت است و ستاره‌ها زیر تیغ صبح‌گاه گرگ و میش قتل عام می‌شوند برای طلوع خورشیدی دیگر. طلوع خورشیدی که یادم بیندازد امروز هم نمرده‌ام.
دوباره!
از خیانتم به شب و هر احساس کلافه کننده دیگری چون شب خرسندم. با تمام لباس های تنم و برهنگی روحم و در دوراهی این که مشوش هستم یا متشنج؛ خواب را به در و دیوار پرت می‌کنم. در آن نورهای رفته و صدای آب چشمانم همه چیز را بی‌رنگ می‌بیند بدون اینکه یادش بیاید آخرین بار فرش، دیوار و وسائل چه رنگی بود. هیچ رنگی! حتی ذهنمم بی‌رنگ و خام راه می‌رود و من فقط رنگ چشمان او را در خاطرم هست.
هوا بوی آزادی می‌دهد. بوی منی که در پاهای خود گرفتارم و روحم بارها مسیر خانه تا خیابان را دویده و عرق ریخته و برگشته. روحی که تا او دویده.
GA
Safir
من به خلاهای بسیار نیازمندم!
و انقدر از این نیاز دورم که باید فراموشش کنم!
بهترین کتابی که خوندید؟
دوست ندارم به زور ممبر جمع کنم
من این چنل رو مثل یک خونواده دوست دارم
هرکسی که عضوش بشه
قسمتی از من و زندگیم میشه
پس
به همتون خوش آمد حسابی میگم!💛
نویسنده کارش این است که شخصیت‌های داستانی را زنده و با جنب‌وجوش بسازد. بعد از آن کاری ندارد جز آنکه، دنبال آدم‌های زنده‌ای که ساخته بیفتد و گزارشگر احوال‌شان باشد و طرح را موافق با حرکت شخصیت‌های داستانی تغییر بدهد و پیش ببرد..
هیچ چیز آزاردهنده تر از این نیست که بفهمی اما سنت اجازه نده با دنیای اطرافت فهمت رو مقایسه کنی
اینو با خودم آوردم کتابخونه با هم درس بخونیم!🐤
چطور با حماقتی به اسم زندگی کنار میاید؟